أول 200 سطر.
زیرنویس از مهدی shine021
من به یه ساختمون جن زده نقل مکان کردم.
ساختمون 'ترانس آتلانتیک' درهای خودشو تو سال 1958 باز کرد.
اولش، آپارتمان ها رو به عنوان زندگی لوکس تبلیغ می کردن،
نمادی از پیشرفت و ترقی مدرن.
از یه مکزیک جهان اولی.
ولی این زیاد طول نکشید.
یه رشته بی پایان از اتفاقات غم انگیز و بدشانسی وجود داشت.
مثل مرگ مرموز بازیگر 'ماریا لوپه روخاس'.
زلزله سال 85.
و یه آتیش سوزی که دو تا از ساکنین رو به خاکستر تبدیل کرد.
مستاجرایی که اینجا زندگی می کنن میگن که اتفاقات غیرطبیعی بیشماری رو تجربه کردن.
مثل حرکت کردن اشیا به خودی خود،
ظهوراتی مثل همونی که تو ویدیو دیدیم.
حتی حمله های فیزیکی از طرف موجودات نامرئی.
واسه همینه که من اینجام.
من می خوام همه چیو مستند کنم.
من این آپارتمان رو 24 ساعته ضبط می کنم.
من تا وقتی این جن رو تو دوربین نگیرم، اینجا رو ترک نمی کنم.
امیدوارم زنده بیرون بیام.
چطوری؟
هی.
ویدیوت خیلی خفن شده.
ممنون که کمک کردی.
این کاریه که من اینجام واسش.
این کاغذ دیواری چشه؟
باید بقیه جاها رو هم ببینی.
فقط تو بودی که می تونستی اینجا نقل مکان کنی.
واسه ویدیوئه.
'من به یه ساختمون جن زده نقل مکان کردم.'
'اتفاقی که بعدش افتاد، مغزتو منفجر می کنه.'
یه همچین چیزی.
تو دیوونه ای.
حس کردم که باید یه کاری انجام بدم...
جسورانه تر. خطرناک تر.
چیه؟
داری به چی نگاه می کنی؟
میخوای؟
شاید؟
نه، واقعا نه.
اصلا چطوری تونستی اونجا رو اجاره کنی؟ فکر می کردم متروکه ست.
متروکه نیست. چند نفر اینجا زندگی می کنن.
'آندرس' شماره یه پسرخاله یه دوست رو بهم داد...
یا هرچی.
'آندرس'؟
آره، 'آندرس'.
باهاش خوابیدی؟
این چی بود؟
حتما...
حتما 'والرین' رو بیرون گذاشتم. یه لحظه صبر کن.
'واله'! بیا اینجا.
'واله'؟
'کارلا'!
'کارلا'؟
'والرین' همینجاست.
بیا عزیزم.
نازی.
این چی بود؟
مطمئن نیستم، ولی...
یه حس و حال عجیبی اینجا هست.
خدا بهت کمک کنه دختر.
می خوای بیای اینجا یه ویدیوی دیگه بسازیم؟
نمی تونم.
برنامه دارم.
باشه.
ولی تو می تونی بیای.
آدرس رو بعدا برات می فرستم.
آره؟
البته! فقط یه کم به خودت برس، لطفا.
من خوب به نظر می رسم.
لطفا!
باشه، یه چیزی پیدا می کنم بپوشم.
باشه، من رفتم.
بعدا می بینمت.
باشه.
خداحافظ!
من حاضرم.
آدرس رو بفرست.
امروز، بهتون یاد میدم چطوری این استایل رو تو کمتر از یه دقیقه بازسازی کنید.
با این چشم شروع می کنیم...
هنوز نیومدی؟
آنلاین
اونجایی؟ کجاست؟
بیا اینجا!
بوسه سه نفره!
این چیه؟
'والرین' قایم شده.
'واله'.
بیا عزیزم.
بیا. اشکالی نداره.
برق آپارتمان رفته.
ولی بقیه ساختمون خوبه.
بعضی از آپارتمان ها ساکن دارن.
می خوام با چند تا از همسایه ها مصاحبه کنم،
ولی هنوز کسی رو ندیدم.
سلام؟
سلام؟
سلام؟
یکی برق واحد من رو قطع کرده.
ما طبقه هفتم هستیم. صداها از اینجا میومد.
چه خبره؟
فکر کنم این آپارتمان بالای منه.
اینو ببین.
همون صداست.
داره عجیب میشه.
من دارم میرم طبقه هشتم.
اینا آپارتمان های طبقه آخرن.
چه خبر؟
می تونم بیام اونجا؟
عجیبه.
چی می بینی؟
خرابی آب، 'کارلا'.
منظورم اینه که چه شکلی می بینی؟
من می بینم که سقفت داره موقع خواب روت خراب میشه.
بیخیال!
تو چی می بینی؟
یه جوجه اردک کوچولو.
کجا؟
اونجا.
یه چیزی رو یادم انداخت.
چی؟
هیچی.
بیخیال. بگو.
باشه.
وقتی کوچیک بودم، رفتم یه مهمونی و یه جوجه اردک بهم دادن.
بابام دوست نداشت تو خونه باشه، واسه همین تو یه جعبه مقوایی بیرون نگهش داشتیم.
یه روز بارون اومد و اردک خیس شد.
و من فکر کردم، احتمالا سرده. چطوری گرمش کنم؟
باشه.
پس مغز پنج ساله من تصمیم گرفت بذارش تو مایکروویو.
و وحشتناک بود چون...
چون اون افسانه شهری هست که حیوونا تو مایکروویو منفجر میشن.
ولی درست نیست.
بیشتر شبیه اینه که برعکس میشن، روده هاشون میریزه بیرون.
چه اتفاقی افتاد؟
هیچی.
بابام هیچوقت در موردش حرف نزد.
فکر کنم فکر می کرد من بزرگ میشم یه روانی میشم.
حق با اون بود.
حق با اون بود.
سالم رسیدی خونه؟
خیلی خوش گذشت :)
به زودی می بینمت؟
جن تو دوربین گیر افتاد
پلاک نقره ای یوتیوب
100,000 مشترک
مشترکین فعلی
می خواستم بابت اون روز معذرت خواهی کنم.
اونقدر مست کردم که یادم رفت آدرس رو برات بفرستم.
عیب نداره.
به هر حال یه دوستی اومد اینجا.
یه دوست؟
یه...
'آندرس'. 'آندرس' بود.
می دونستم. خب، چطور بود؟
عالی!
یه جورایی حس می کنم اون یه 'فاک بوی'ـه.
نه.
من این حس رو نمی گیرم.
اینستاگرامش رو باز کن.
زیاد آپلود نمی کنه.
بذار ببینم.
عمرا.
چی؟
عکس پروفایلش با یه دختره.
لطفا، اون یه زن گنده ـست.
بازم یه دختره.
آره، ولی اون...
حتما مامانشه.
یا مامان پولدارش؟
اون مامان پولدارش نیست. مامانشه. گفت مریضه.
نه.
نه.
نه!
نه!
نه، نه، 'سم'!
یا گنده باش یا برو خونه. دستت رو بده.
به هر حال می بینه. یه چیز دیگه هم می خواستم بگم...
ویدیوت من رو ترسوند.
واقعا؟
آره.
حس می کنم مردم دارن ازش خوششون نمیاد.
یه چیزی کم داره. مثلا...
نمی دونم. چطوری این کار رو کردی؟
راستش، کاری که من می کنم اینه که یه شخصیت خلق می کنم.
مثلا...
منی که تو ویدیو هام هستم یه آدم با اعتماد به نفسه.
کسی که به خودش شک نداره.
کسی که می تونه هر کی رو بخواد به دست بیاره.
پس، خودت.
دوستت دارم، ولی نه. منظورم اینه، آره. یه جایی، شروع می کنی به باور کردنش.
چیزایی هست که این چیز می بینه که ما به سادگی نمی بینیم.
فقط باید یکم بیشتر بهش پر و بال بدی.
باید ترسناک ترش کنی.
این برند توئه. باید ترسناک تر باشه.
ولی من نمی تونم فعالیت های فراطبیعی رو کنترل کنم.
چرا که نه؟
اگه مردم شیطان می خوان...
بهشون شیطان رو بده.
آماده ای؟
No comments yet. Be the first to leave one.