Fled

Fled

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Fled 1996 720p BluRay x264
تعليق من straider71
کاری از گروه ترجمه Imovie-dl

الوسوم

BluRay
x264
720p
720
نشرت في: 2018-06-09
تنزيلات: 39
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو کسی رو بکشه ؟

‫شنیدم دربارش ، ‫ولی اتفاقی نیست که هر روز بیافته .

‫-تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو کسی رو بکشه ؟ ‫- مردم چیزایی میگن ، متوجهش میشی .

‫حرفش تو محل پخش میشه .

‫تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو فعالیت غیر قانونی داشته باشه ؟

‫تا حالا شاهد بودی فرانک مانتاهانو فعالیت غیر قانونی داشته باشه ؟

‫دوباره ، تا جایی که به من مربوطه ، ‫جلوی من درست رفتار می کرد .

‫- کی تو رو استخدام کرد ؟ ‫- فکر می کنم فرانک بود .

‫- چند وقت براش کار کردی ؟ ‫- زمان جوانی با هم بودیم.

‫- چند وقت براش کار کردی ؟ ‫- دوتایی با یک دختر قرار میزاشتیم .

‫تو محل رفیقای مشترک داشتیم .

‫یه همچین چیزایی ...اتفاق می افته دیگه.

‫یه نفر سفارش داده ...

‫شب بخیر.

‫باید سریع تر جواب بدی . ‫این یک پرونده فدراله .

‫باید کاملا آماده باشی ‫اگه میخوای فرانک مانتاهانو رو گیر بندازی ، اوکی؟

‫- میشه استراحت کنیم ؟ گرسنمه . ‫- اوکی .

‫ولی یادت باشه ، ‫باید چند ساعت اونجا بایستی .

‫باید حواست به حرکات بدنت باشه ، ‫حرکات صورتت ، طرز ایستادنت .

‫برای اینکه تاثیر گذار باشی ، دادگاه باید ازت خوشش بیاد . فهمیدی ؟

‫فهمیدم .

‫- یکم مرغ داری اونور ؟ ‫- میشه بهش یکم مرغ بدی ؟

‫آقای پاین ، آیا دادستان کل نکته پایانی داره ؟

‫میخوام که به دادگاه یادآوری کنم که فرانک مانتاهانو یک مجرم نفرت انگیزه ...

‫... که جرایم سازمان یافته کوبا رو به آمریکا منتقل کرده .

‫من به این شخصیت سازی موکلم اعتراض دارم .

‫دادستان کل اتهاماتی میزنه و اونا رو واقعیت جلوه میده .

‫حقیقت اینه که موکل من تا حالا به هیچ جرمی محکوم نشده .

‫- بالاخره که میشه ، آقای فاستر . ‫- کافیه آقایون .

‫دادگاه تا ساعت 10 دوشنبه تنفس اعلام میکنه ،

‫تا اون موقع امیدوارم دادستان کل مدارکی ...

‫برای اثبات اتهامتش علیه آقای مانتاهانو داشته باشه .

‫- اونارو بدست میارم . ‫- خوبه ، دادگاه تعطیله .

‫شاهدمون مرده .

‫شاهدم مرده ؟؟

‫- افراد مانتاهانو دخلشو آوردن . ‫- اونکه تو خونه امن بود . چطوری؟

‫یک کوبایی واسش یه کارتن غذای چینی آورد که توش پر C-4 بود .

‫من الان به کمیته جرایم سازمان یافته و 60 میلیون بیننده تلویزیون گفتم ...

‫... که تا 72 ساعت یه شاهد گیر میارم .

‫متوجهم ، ولی ما باید چکار کنیم دربارش؟

‫"ما" ؟ به عنوان یک مارشال فدرال ، ‫تو مستقیما مسئول....

‫.. نگهداری و حفاظت از تمام شاهدها و فراری ها هستی .

‫حالا مشکل اینه که تو شاهدم رو به کشتن دادی .

‫و تو تا دوشنبه وقت داری یه کاری دربارش بکنی

‫وگرنه تو فکر بازنشستگی زودتر از موعد باش.

‫آخی چه پیشی خوشگلی

‫دستاش خراب شد .

‫پیشی خوشگلی مثل تو نباید چاله بکنه .

‫این کار مردونه ست .

‫هی عوضی ، به من گوش میدی ؟؟

‫میدونی ، دنبال یه خوشکلی مثل تو میگردم که ‫شبا منو گرم نگه داره .

‫از دستات باید اینجوری استفاده کنی . یالاا..

‫بنظرت بسش نیست ، زندانی؟

‫یه روزه اومدی اینجا . ‫میخوای با همه دعوا کنی ؟

‫- قرار نبود من اینجا باشم . ‫- هیچکس قرار نبود اینجا باشه .

‫تمومش کنید ! ‫هیکل گندت از سر راه تکون بده .

‫- به همین زودی مشکل درست کردی ، پایپر ؟ ‫- من هیچ کاری نکردم باهاش .

‫- درسته . ‫- خفه شو ، داج.

‫- یه لحظه صبر کن . ‫- گفتم ببند دهنتو . !

‫شما ها نیاز به تنظیم رفتار دارین

‫من این کارو میکنم براتون .

‫خیلی خب کوین .

‫یه جورایی شبیه حلقه عروسیه .

‫حالا شمارو زندانی .... و زندانی اعلام میکنم .

‫حالا گمشید تو اتوبوس.

‫هر وقت من گقتم تکون میخوری.

‫باشه .

‫یالاا .

‫- الان جداشون کنیم ؟ ‫- نه

‫فقط حواست رو جمع کن ‫و منتظر علامت من باش.

‫کلیدای اتوبوس رو به من .

‫- چه خبره ؟ ‫- من از کجا بدونم ؟

‫درخواست کمک کن

‫- بیا بریم . ‫- من هیچ جا نمیام .

‫هر وقت من گفتم تکون میخوری. !

‫بیا اینجا ، خوشگله ، خوشگله ....

‫بیا از اینجا بریم .

‫- چیز دیگه ای نمی خوای گیب ؟؟ ‫- دیگه جا ندارم ، عزیزم .

‫- هی گیب . ‫- هی چه خبر ، سندرا ؟

‫تو! . ستوان کلارک گفت که اونو زندان مرکزی گووینت ببینیش.

‫- نگفت چرا ؟ ‫- نوچ ، ولی منتظرته .

‫گوشت دنده امروز چطوره ؟

‫مثل دیروز ، ‫و روزای قبل و روزای قبل تر..

‫- می بینمت . ‫- می بینمت ، گیب.

‫یه تیکه گوشت دنده بده من .

‫- و یک کیک هلو . ‫- الان میارم .

‫- هی ، گیب. ‫- بعد از ظهر بخیر رئیس ، چه خبر ؟

‫فرار از زندان .

‫- کی فرار کرد ؟ ‫- سه نفر فرار کردن .

‫پاول میلینر ، چارلز پایپر ‫و یه بچه به اسم داج.

‫داج؟ به خاطر هیمن ستوان می خواست منو ببینه .

‫حدود 9 ماه قبل دستگیرش کردم.

‫- الان چیکار کرده ؟ ‫- تا اونجایی که ما فهمیدیم ،

‫پایپر و داج با هم دیگه گلاویز شدند، ‫حواس نگهبانا رو پرت کردن...

‫و این میلینر لعنتی اسلحه کوین رو گرفت .

‫سه تاشون شروع به تیراندازی کردن . ‫اونا کوین ، بیلی و دو تا دیگه از نگهبانا رو کشتن .

‫- داج هم کسی رو کشت ؟ ‫- بعد از ظهر بخیر ، گیبسون . رئیس نیکولز.

‫ایشون مارشال شیلر هستند ، ‫از دفتر دادستان کل.

‫به سرزمین CNN و کوکا کولا خوش آمدید .

‫ما نمی خوایم تو CNN باشیم و ‫امیدوارم که خیلی واسه دستگیری این فراریا هیجان زده نشیم .

‫مارشال مسئول ردیابی فراریا خواهد بود .

‫از اونجایی که تو داج رو دستگیر کردی ،

‫میتونی به شیلر واسه اینکه کجا دنبال این پسرا بگرده کمک کنی.

‫اون احتمالا برگرده آتلانتا ، ‫30 مایل با اینجا فاصله داره .

‫اگه اطلاعاتشو همه جا و تو اخبار محلی پخش کنیم ، ‫باید اونا رو تا شب گیر بندازیم .

‫بزار یه دقیقه باهات ‫صحبت کنم ، متیو .

‫این یارو شیلر یه پلیس معمولی نیست . ‫اون یه مارشاله که از دفتر دادستان کل فرستاده شده .

‫اونا نمی خوان به هیچ عنوان خبرنگارا چیزی بفهمن .

‫ما می خوایم این پسرا گیر بندازیم ، درسته ؟ ‫بله که درسته .

‫ولی نمی خوایم که گزارشات پلیس تو ‫اخبار ساعت 6 تلویزیون باشه .

‫پس من باید مثل سگ بیافتم دنبال ‫فرستاده دفتر داداستان کل ...

‫بدون اینکه بپرسم چی ، کی و چرا .

‫وظیفه من اینه که مطمئن شم که چیزایی که اینا نیاز دارند رو بهشون بدی دوست یا دشمن . ‫فهمیدی ؟

‫- آره مشکلی نیست . ‫- خوبه .

‫حالا بیا مارشال شیلر بندازیم دنبال این فراریا .

‫باشه.

‫یه لحظه وایستا .

‫لعنتی . چیکار داری میکنی ؟

‫لعنتی .

‫تموم شد ؟

‫آره مگه اینکه بخوای واسم تمیزش کنی ، زندانی .

‫بیا بریم .

‫اگه ما اینجا باشیم ، ‫اونا رو این گوشه محاصره می کنیم .

‫اگه این کارو بکنیم ، تمام این منطقه رودخونه به سمت شهر رو باز میزاریم .

‫من دارم اینکارو ده سال میکنم . ‫اونا دارن به سمت مرز میرن .

‫اونا میخوان جورجیا رو هرچه سریعتر ترک کنن.

‫- چرا فکر میکنی اونا همشون با همن ؟ ‫- بیان سوار شیم و حرکت کنیم .

‫شنیدین چی گفت . بجنبین .

‫20 ساله چیزی شبیه اینو ندیدم .

‫یه مارشال مثل شیلر اینجا چکار میکنه

‫دنبال یه تعقیب واسه چندتا مجرم نه چندان مهم ؟

‫اینا به همه افراد جاده شلیک کردن ‫اونا باید به سزای عملشون برسن .

‫- من مطمئن نیست اونا کاری کرده باشن . ‫- این که گفتی یعنی چی ؟

‫من داج رو واسه هک کردن چند تا سیستم تلفن کامپیوتری دستگیر کردم .

‫اونا واسش 18 ماه بریدن . نه ماهشو انجام داده . ‫برای چی باید فرار کنه ؟

‫تنها چیزی که میدونم اینه که اون یکی از رفیقای خوبم رو ‫تو جاده مرده ول کرد.

‫منظورم همینه . ‫اصلا داج اونجا داشت چکار میکرد ؟

‫یه دستورالعمل زندان بود . ‫یه کار روزانه .

‫تو دستورا رو میدی ، دیل.

‫افراد جاده ، زنجیر دست و به هم ...

‫واسه زندانیای محکوم به پنج سال یا بیشتره .

‫پس داج داشت چکار می کرد تو اون جاده ؟

‫ما امروز یه تماس از دفتر دادستان کل داشتیم .

‫اونا میخواستن داج اونجا باشه .

‫- چرا می خواستن اونجا باشه ؟ ‫- نمیدونم .

‫از موقعی که گرفتیمش اونا سعی داشتن بازجویی کنن ازش.

‫تو باید حرفمو باور کنی ، گیب. ‫روحمم خبر نداشت چه اتفاقی می خواد بیافته .

‫همه گروه ها توجه . مظنونین شناسایی شدن....

‫بیا .. شیلر داره بهشون نزدیک میشه .

‫- ماشین رو نگه دار . ‫-چی ؟

‫ماشین لعنتی رو نگه دار !

‫-بی خیال ! ‫- وایسا.

‫- مشکلت چیه ؟ ‫- داری منو مثل اسباب بازی چپ و راست دنبال خودت میکشی

‫دوبار نزدیک بود شونه از جا در بیاری . ‫لعنتی .

‫-باید یه ریتم پیدا کنیم . ‫- تو از ریتم چی می دونی ؟

‫من یه بچه یتیمم ، توسط دولت بزرگ شدم . ‫منظورت چیه ؟

‫اونجا یه خدمتکار بود که مثل یه پدر بود واسه من . ‫اسمش تیتوس بود .

‫اون به من یاد داد که هر کسی بر اساس یک ریتم زندگی می کنه .

‫بر اساس یک ریتم عشق بازی می کنی. ‫ضربان قلبت بر اساس یک ریتم میزنه .

‫اگه می خوایم با همدیگه بدوییم ، ‫باید بر اساس یک ریتم باشه .

‫ریتمت رو دارم ، زندانی .

‫اگه عجله کنیم ، میتونیم واسه عصرانه برگردونیم .

‫لعنتی.

‫یه چیزی اون پایینه . چکش کن .

‫وایسا ! نگاه کن .

‫- اونجا ؟ ‫- آره ، بزن بریم .

‫- چجوری به مرز ایالت رسیدیم . ‫- ما نمی خوایم اونجا بریم .

‫چرا نه ؟

‫یالاا !

‫فیلم "The Fugitive" رو ندیدی ؟؟

‫اولین کاری که تامی لی جونز کرد یه ایست و بازرسی تو مرز ایالت زد.

‫- این نقشته ، دکتر کیمبل؟؟ ‫- من نقشه ای ندارم .

‫- دارم سعی میکنم هیمنجوری که داریم می ریم ازش سر در بیارم . ‫- نه بابا!

‫خیلی خب ، من میگم خودمون رو تسلیم کنیم . ‫- چی ؟!!

‫- شوخی می کنی دیگه ؟ ‫- مگه من با تو شوخی دارم ؟

‫- ایده تو بود که فرار کنیم . ‫- اگه کسی به من شلیک کنه ، من فرار میکنم.

‫توِ سفید پوست که اصلا روحتم خبر نداشت .

‫- آها پس از سفید پوستا هم خوشت نمیاد ؟ ‫- نه ، فقط از تو خوشم نمیاد.

‫من کاری با سفید پوستا ندارم . ‫فقط تجربه های خوب زیادی باهاشون نداشتم .

‫لعنتی!!! من 6 ماه دیگه آزاد بودم . ‫6 ماه دیگه می رفتم خونه .

‫آره ؟ اون 6 ماه لعنتی رو فراموشش کن .

‫باید 12 ماه دیگه به اون 18 ماهت اضافه کنی چون فرار کردی ، ‫هر چی هم بگی مهم نیست .

‫تو یک محکوم هستی . ‫هیچ چیزی اینو تغییر نخواهد داد.

‫این واقعیت توئه ، عزیزم ، نه من .

‫واقعیت من و تو یکیه . ‫هردومون گورمون کندس.

‫- من نه ، من شانسمو امتحان می کنم. ‫- نه با زندگی من . همچین کاری نمی کنی.

‫خیلی خب ، خیلی خب ! وایسا .

‫-چقدر ؟ ‫-چی ؟

‫-شنیدی . قیمتت رو بگو . ‫- تو هیچ چی نداری که با من مذاکره کنی.

‫- از اون چیزی که فکر می کنی بیشتر دارم . ‫- درباره چی حرف میزنی ؟

‫درباره 5 میلیون دلار حرف میزنم .

‫توجهت رو جلب کردم حالا ، زندانی ؟

‫فکر می کنی برای چی منو گرفتن ؟ ‫رد شدن از چراغ قرمز ؟

‫من از یک شرکت بزرگ 5 میلیون دزدیم.

‫-دروغ میگی !. ‫- مطمئنی ؟

‫خیلی خب ! وایسا . برای چی باید دروغ بگم ؟

‫اولا برای اینکه جلوی منو بگیری که دخلت رو نیارم . ‫دومی هم به همین دلیل .

‫سوما زندگی تو زندان چندان واست خوب پیش نمیره .

‫راست میگی . به همین دلیل من بهت یک میلیون دلار پیشنهاد میدم .

‫خوب میدونی که بیشتر از اون چیزی که تو کل زندگیت دیدی.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left