The Family McMullen

The Family McMullen

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

The Family Mcmullen 2025 720p WEB-DL YIFY
تعليق من shine021
زیرنویس فارسی فیلم خانواده مک‌مالن

الوسوم

webdl
نشرت في: 2025-12-07
تنزيلات: 38
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

زیرنویس shine021

شوخی می‌کنی؟ جدی می‌گی؟

پرنده قشنگی نیست؟

خوبه.

نظرت راجع به دوست‌پسر پتی چیه؟

- نمی‌دونستم قراره بیاد. - آره، منم همین‌طور.

فقط خواستم بدونی، من اصلاً خوشحال نیستم.

این چیزیه که من نمی‌فهمم.

دختر من با این مرد بی‌مصرف چیکار می‌کنه؟

چرا این‌طوری می‌گی؟

اون که مرد خوبی به نظر می‌رسه.

آره، چون یه چیزی تو وجودشه که من بهش اعتماد ندارم

و می‌تونم تو چشماش ببینم.

تو چشماش؟

اون زیادی مرتبه. می‌دونی؟

اون زیادی منظمه. من خوشم نمیاد.

منظم بودن یه مشکله؟

آره، و اون اون‌قدرها هم خوش‌تیپ نیست، هست؟

تازه به ذهنم رسید. اون تو رو یاد کی میندازه؟

این مرد.

خیلی خنده‌داره.

پس اون یه پسر خوب، مهربون و مرتبه.

شاید هم هر یکشنبه میره کلیسا.

یه اشتباه دیگه از اون.

می‌فهمم چرا شما دو نفر ازش خوشتون نمیاد.

حالا که حرف از کلیسا نرفتنه، لزلی کجاست؟

اون و بچه‌ها میان؟ چی شد؟

آره. نه. آره.

پسرها با شریک زندگیشون هستن، لزلی و من...

اون تصمیم گرفت که در فیرفیلد باشه.

- اون واقعاً فیرفیلد رو دوست داره - آبجو اینجاست.

کی اینجا آبجو خنک لازم داره؟

همیشه فیرفیلد رو دوست داشتم. تامی!

- درست سر وقت! - سلام، تامی.

- هی. - هی. حالت خوبه؟

باید یکی از آبجوهای جدید ما رو امتحان کنی.

باشه، فهمیدم. هی، بابا.

بابا می‌دونی پتی قراره امشب یه پسر پولدار رو برای شام بیاره؟

آره. ما تازه در موردش صحبت کردیم.

ما از این بابت خوشحال نیستیم.

شماها واقعاً افتضاحید.

میشه به این پسر یه فرصت بدیم؟ بالاخره، امروز روز شکرگزاریه.

- سلام، ما رسیدیم! - وای.

حلال‌زاده است.

پتی، ما تو آشپزخونه‌ایم!

- سلام! - سلام!

- روز شکرگزاری مبارک! - روز شکرگزاری مبارک!

هی، همه.

متاسفم که کمی دیر کردیم. داشتیم پای پکان درست می‌کردیم.

این سومین تلاشه.

تلاش سوم حتماً موفق میشه. خاله دوست داره.

سلام. - سلام.

سلام.

تی‌جی، چطوری؟ روز شکرگزاری مبارک.

آبجو خنک می‌خوای یا چیز دیگه؟

بابا، لطفاً. در مورد این حرف زدیم.

اسمش ترنس جوزفه و همون‌طور صداش کن، باشه؟

آره، بابا می‌دونه ولی ترنس جوزف، گفتنش سخته.

هیچ‌وقت از اسم کوتاه‌تر استفاده نمی‌کنی؟

ترنس جوزف، به حرف برادرم اهمیت نده.

همه اینجا خوشحالن

که تو رو با اسم اصلیت صدا کنن.

ممنون. آره، آبجو هم خوبه.

بفرما، خوش‌تیپ. یه پاینت از بهترین آبجوی مک‌مولن.

می‌تونم بگم، ژاکتت قشنگه، تی‌جی.

از دیدنت خوشحالم. - ممنون.

بری، می‌خوام ازت تشکر کنم

مخصوصاً برای اینکه منو اینجا پذیرفتی

و اجازه دادی در آخرین لحظه به جمع خانواده‌تون بپیوندم.

یا باید فینبار صدات کنم؟

به نظر میاد یه مرد باهوش اینجا داریم، نه؟

تو بهش گفتی بابا رو فینبار صدا کنه؟

نه، بابا. اون اسم شماست، مگه نه؟

بله، اون اسم منه، درسته.

ولی فقط یه نفر تو این سیاره هست

که اجازه داره منو فینبار صدا کنه و اونم مادرمه.

بری، من شما رو فینبار صدا می‌کنم.

من شما رو فینبار صدا می‌کنم. - باشه.

سه نفر تو این دنیا هستن که می‌تونن منو فینبار صدا کنن.

به هر حال، به خونه ما خوش اومدی.

نظرت چیه پالتوتو آویزون کنی

و ما هم به زودی شام می‌خوریم، باشه؟

بله. - خوبه.

خوبه. ممنون، بری. - تو راهرو.

بله، من اینجا خواهم بود. - جدی می‌گی؟

فینبار. آفرین.

ترنس جوزف، خوش اومدی. - ممنون.

قبل از اینکه این غذای خوشمزه رو بخوریم، می‌خوام یه چیزی بگم.

می‌خوام امروز رو جشن بگیریم و نوشیدنی بنوشیم

که روز شکرگزاریه.

من با یکی از اعضای خانواده مک‌مولن ازدواج کردم

و همیشه از اینکه بخشی از این خانواده هستم، سپاسگزارم.

بعد از مرگ جک، بری، تو و پاتریک

از من مراقبت کردید، همیشه کاری کردید که احساس کنم تو خونه خودم هستم.

البته، توماس، پاتریشیا

خاله شما رو مثل بچه‌های خودش می‌دونه

و من واقعاً قدردان این خانواده هستم.

من سپاسگزارم که می‌تونم سر این میز بشینم

با همه شما امروز.

روز شکرگزاری مبارک.

روز شکرگزاری مبارک. - روز شکرگزاری مبارک.

'حالا که صحبت از تشکر و قدردانی شد،'

'می‌خوایم یه چیزی رو اعلام کنیم.'

'من و ترنس جوزف نامزد کردیم.'

'اوه، خدای من. منظورت چیه؟'

'نامزد کردی؟'

'چقدره که اینو برنامه‌ریزی کردین؟'

'مدت‌هاست که در موردش حرف می‌زدیم.'

'پس وقتی دیشب ازم خواستگاری کرد، تعجب نکردم.'

'برای بابا که خیلی تعجب‌آور بود.'

'بابا باید اعتراف کنه که ناراحته.'

'نه به خاطر اینکه بابا ازت خوشحال نیست،'

'بلکه به خاطر اینکه تی‌جی نیومد'

'و از بابا زودتر اجازه نگرفت.'

'بابا، این ترنس جوزفه. ما در مورد این صحبت کردیم.'

'باشه.'

'ترنس جوزف، خوشبختانه من یه آدم سنتی نیستم.'

'وگرنه الان هر دو تو حیاط خلوت بودیم'

'با دستکش بوکس.'

'بابا، من می‌تونم الان برم دستکش بوکس رو بیارم.'

'متأسفانه، اونا شوخی نمی‌کنن.'

'من کمی شوکه شدم.'

'چون فکر می‌کردم در موردش صحبت کرده بودیم.'

'- شاید در موردش صحبت کنیم. - ما می‌خواستیم غافلگیرتون کنیم.'

'مأموریت با موفقیت انجام شد.'

'می‌تونین یادآوری کنین از دانشکده حقوق چند وقته که با هم هستین؟'

'از اولین قرارمون، می‌دونستیم که هم‌عقیده‌ایم.'

'اون در مورد اهداف زندگیشون صحبت می‌کرد.'

'نقاط عطف خاصی که می‌خواستن همزمان بهشون برسن.'

'از اون مدل‌های عجیب و غریب تیپ A.'

'خاله نمی‌خواد جو رو خراب کنه،'

'اما ازدواج چیزی نیست که باهاش شوخی کرد.'

'اگه عجولانه تصمیم بگیری،'

'می‌تونه کل زندگیت رو تحت تأثیر قرار بده.'

'به علاوه، هر دو خیلی جوونین.'

'به بابا نگاه کن، اون وقتی خیلی جوون بود ازدواج کرد، هر دو بار.'

'امیدوارم مثل بابا نشین.'

'گوش کنین، خاله فکر نمی‌کنه ربطی به سن داشته باشه.'

'ممنون، خاله مولی.'

'خاله فکر می‌کنه بیشتر به تجربه زندگی مربوطه.'

'این چیزی بود که برای خاله و عمو جک شما فاجعه به بار آورد.'

'به طور خاص، چون ما هرگز'

'قبل از ازدواج با کسی نخوابیده بودیم.'

'این به ضررمون تموم شد.'

'می‌تونین توضیح بدین؟'

'حالا داره حرف می‌زنه.'

'سؤال خوبی بود، ترنس جوزف.'

'برادرشون، جک، به من خیانت کرد.'

'من بخشیدمش. اما هرگز فراموش نکردم.'

'یا شاید فراموش کردم اما هرگز نبخشیدم.'

'به هر حال، بعد از اینکه اون رابطه نامشروع داشت،'

خودم انتقام گرفتم و رابطه پنهانی داشتم.

- نه. - آره.

در واقع، چند بار. می‌خوای بدونی؟

همین نشون میده که ازدواجمون یه اشتباه بود.

فکر کنم لازم نیست همه اینها رو به یاد بیاریم، مالی.

من نمی‌خوام شکست یه ازدواج دیگه

روی این ازدواج تأثیر بذاره.

اگه اجازه بدید، می‌خوام به این زوج تازه نامزد کرده تبریک بگم.

بله، بفرمایید، عمو پت.

امیدوارم جشنی که امروز گرفتیم

شروع تعهد مادام‌العمر شما باشه...

مادام‌العمر، همه. خوب یادتون بمونه.

بابا، میشه بهش بگی ساکت شه؟

فکر کنم اون و خاله‌ات حرف درستی می‌زنن.

وقتی دو نفر قلبشون رو به روی هم باز می‌کنن

همون کاری که شما دو نفر کردید

عشق و اعتماد رو نباید دست‌کم گرفت.

گاهی وقتا، آره.

عمو فقط می‌خواد شما دو تا عشق رو تجربه کنید

و شادی رو، نه مرگ و پوسیدگی رو.

چون نمی‌تونید این فاجعه رو پیش‌بینی کنید.

نمیشه پیش‌بینی کرد.

پتی، اگه وقت می‌خوای مشکلی نیست.

نه، من خوبم. من خوبم.

می‌خوام تبریکم رو تموم کنم.

می‌خوام تبریکم رو به پتی و ترنس جوزف تموم کنم.

امروز، ما شکرگزاریم، مگه نه؟

مخصوصاً برای خانواده.

به سلامتی خانواده.

چت شده بود، اونطوری خودت رو باختی؟

نمی‌تونی یه تبریک بگی بدون اینکه خودت رو شرمنده کنی.

هی، پاتریک. چی شده؟ خوبی؟

بذار یه چیزی ازت بپرسم، بری.

وقتی عید پاک اینجا بودی

متوجه اختلافی بین من و لزلی شدی؟

اختلاف خاصی نبود، مثل همیشه.

شاید وقتی بچه‌ها هنوز خونه بودن، نادیده گرفتنش راحت‌تر بود.

باید باهات صادق باشم.

از وقتی شما دو تا از کالیفرنیا برگشتید

اون یه جور دیگه‌ای شده.

این مال ۱۵ سال پیشه.

ازم خواست از خونه برم.

حالا که بچه‌ها نیستن

می‌خواد فصل جدیدی رو تو زندگیش شروع کنه.

و ظاهراً، تو اون فصل جایی برای من نیست.

متأسفم.

خب، یعنی چی؟ الان از خونه زدی بیرون؟

اینطور به نظر میاد.

خب، امیدوارم بتونم یه مدتی اینجا پیش تو بمونم؟

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left