أول 200 سطر.
آنچه در «سوپرمن و لوئیس» گذشت
اون حس که بهت میگه تسلیم بیماری شو
خیلی قویه
این انرژی که همسرت داره
باید از تمامش برای زندهموندن استفاده کنه
من با درمان لوییس توی بیمارستان برونو منهایم
مخالفم
وقتی بیمار اینجا باشم
میتونم آزادانهتر روشون تحقیق کنم
میتونم به فایلهای دکتر هوک دسترسی داشتهباشم
خون سوپرمن دستتونه
و دارید ازش برای ابرقدرت دادن به بقیه استفاده میکنید
مثل هنری میلر - تنها کاری که من اینجا میکنم -
نجات جون مردمه
وقتی داشتید با ددلاین میجنگیدید
بقیهی اینترگنگ همهچی رو بهغارت کشیدن
چی برداشتن؟
این اولویت جدیدمونه
سلام، من کلارک هستم
همسرم، لوییس، سرطان سینه داره
برای شیمیدرمانی به هابز بی میاد
و
ممنون که دعوتم کردید
کی میخواد شروع کنه؟
اوی، راج چطوره؟
هنوز هم مثل یه بچهی بزرگه
جراحی خوب پیش رفت
ولی طول میکشه تا خوب بشه
پس الان، همه کارها با منه
مسئولیت همسر مریض زیاده
و اینکه صادقانه دربارهش حرف بزنی چیز خیلی خوبیه
به راج گفتی چه احساسی داری؟
احساسم اینه که هیچوقت نباید میذاشتم
تلویزیون بزرگ مسخرهش رو بیاره توی اتاقخواب
باهاش حرف بزن
یه حسی بهم میگه غافلگیر میشی
ویکتور، اوضاع توی خونه چطوره؟
خداروشکر، خدا بهمون رو کرده
آخرین اسکن نانسی از حد انتظار بهتر بود
ولی دکترش مدام بهم هشدار میده
بهزودی یهروز اوضاع عوض میشه
و من نمیدونم چطور باید باهاش کنار بیام
تمام - تا نوبت خودمون نشه -
نمیتونیم
خیلی وقته این رو نگفتم
شش سال پیش، معلوم شد شوهرم سرطان رودهبزرگ داره
دن یه دونده بود
هر روز هفته، ساعت ۴ صبح میدوید
حتی موقع شیمیدرمانی و جراحیهاش
به دویدن ادامه میداد
اون معجزهی من بود
تا وقتی که رفت
بهش گفتهبودن مرگش اجتنابناپذیره
ولی دن سرسخت بود
حتی وقتی شیمیدرمانی
بدنش رو داغون کرد
و مدام
توی درد بود
اون ادامه داد
و یهروز، فهمیدم
...اون اینکار رو
فقط بهخاطر من
تحمل میکرد
پس
کنارش نشستم
دستش رو گرفتم
و به دن گفتم که بیخیال شدن
اشکالی نداره
رفته گروهدرمانی؟ خوبه
برای هر دومون خوبه
فایلهای تحقیقات دکتر هوک که خواستهبودید
آقای منهایم هم توی مقالهتون براتون آرزوی موفقیت دارن
ممنون
داری یه مقاله درباره دکتر هوک مینویسی؟
بیشتر درباره هابز بی هست
چی میخوای توش بنویسی؟
بستگی داره چی پیدا کنم
اگه کاری از دستم برمیاد
بگو چون از شانست کل زندگیم رو اینجا بودم
شاید بعدا بیام سراغت
درمان بعدیت، بار سومه؟
چهار... نصفش رفته
حس چشایی من توی چهارمی بهفنا رفت
تا قبل از اون، بیا با هم بریم بیرون
تو هم میتونی ازم درباره هابز بی بپرسی
سلام
بهاین زودی تموم شد؟
خوشحالم دوباره میبینمت
شنیدم گروهدرمانی میری، عالیه
به شوهرم خیلی کمک کرد
اوه
اینها همون فایلهان؟ - آره -
خیلی دوست دارم یه ناهار با هم بخوریم
خوبه
تو خوبی؟ - آره -
فقط خوشم نیومد ازش
«متـــرجم: امیــرحســیـن تـرکـاشــونـد» Hiz3n
ولی تو گفتی با هم فیلم میبینیم
میدونم، عزیزم
من هم خیلی بابتش خوشحال نیستم
ولی یه مشکلی سرکار پیش اومده
که نمیشه تا دوشنبه ولش کرد - میشه باهات بیام؟ -
عزیزم، همینالانش هم برای مصاحبه
با کریسی بپو از گزت دیرم شده
بعدش هم کل روز جلسه دارم
ولی شاید با خواهرت
بتونید امروز یهکار جالب انجام بدید
چی؟ - نه... مامان من -
باید برای هندسه میانترمـم درس بخونم
چرا نمیدی بابا ببرش؟ - امروز، نوبت ملاقاتش نیست -
ولی اگه میخوای ازش بپرسی، چرا که نه
جدی داری میگی؟
بهت باور دارم، دوستـت دارم
یه بازی دانلود کردم
با هم بازیش کنیم؟
گربههای زامبی میفتن دنبالت
سوف، الان تا خرخره زیر هندسهم
باشه برای بعد
کریسی
خانم شهردار، لانا
سلام
خیلی شرمنده
معطل شدی
اصلا انگار
روز کوتاه شده
آره بخدا
آخه شما هم شهرداری هم یه مادر مجرد
حتما خیلی کارتون سخته
من یکی که اگه لوییس بهم نگه
یادم میره ناهار بخورم
صحیح
نه، قطعا سخته
...ولی بیشتر قضیه اینه که
اوضاع عجیبه
من و کایل
هنوز سعی داریم
با قضیه والدین مشترک کنار بیایم
و خیلی
واو، تبدیل شدم
به اون آدمهای مطلقه
که مردم ازشون بدشون میاد
نه
نگران نباشید، همهچی خوبه
خب، گفتید که یه بیانیه
درباره تالار شهر جدید دارید؟
شبیه بادکنک بدون باد شدم
گمونم قدیمیه دیگه
آقای کوشینگ میگه تا وقتی کارآموزم باید این رو بپوشم
تا یه بهترش رو بهدست بیارم
راستی کیه؟
نمیدونم ولی میگن
تو همین لباسها مرده
بابا، آخرین هولوگرام قلعه رو رد دادم
اون خانم رزمیکار کریپتونیاییه بود
دلت برای بچگیهات تنگ شده؟
چه خندهدار
من باید برم اگه دیر کنم
احتمالا مجبورم کنـن لباس گورخری بپوشم
از این که بهتره
اینقدر سربهسرش نذار
اون هم مثل تو داره تمرین میکنه
خیلیخب، بابا گفت بعد از اینکه
آخرین مبارزه هولوگرام رو بردم
میتونم تنهایی
برم و بقیه رو نجات بدم - اصلا همچین چیزی -
نگفتم، مطمئنم دوست داشتی
...این رو بگم ولی
باباته
قضیهی ددلاینه
از وقتی باهاش جنگیدی یه ماه میگذره
شاید اومده صحبت کنه
هر چی که هست، بهنظر فوریه
میای؟
بهتره خودت بری
من یهکم زیادهروی کردم
تازه، اینجا کلی کار دارم
میتونم بیام؟
فقط برای پشتیبانی
اینجا با مامانت بمون
بعدا درباره تمرینت حرف میزنیم
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: @SubKio
آقای دیستفانو اصرار داره
که فقط با خودت حرف بزنه
حالا چرا یهو نظرش عوض شده؟
میگه مریضه
سوپرمن
من رو ببر پیش برونو منهایم
بهنظر من که دروغ میگه
نه، بدنش پر از توموره
منهایم باهات چیکار کرده؟
لطفا
من رو ببر وگرنه میمیرم
ببرش
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
منهایم
با اینجا برگشتنت خط قرمز رو رد کردی
اون داره میمیره گفت فقط تو میتونی نجاتش بدی
من هیچی بهش نگفتم
برونو، داری میکشیش - از جون من چی میخوای -
من که دکتر نیستم - بدنش -
No comments yet. Be the first to leave one.