The Complex

The Complex (クロユリ団地)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

The Complex 2013 720p
تعليق من 8701293
ترجمه و زیرنویس: پیلار

الوسوم

720p
720
نشرت في: 2014-04-25
تنزيلات: 53
ضعاف السمع: Yes

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

" نینومیا-402 "

مامان، این مالِ توئه؟

اُه، اون؟ بذارش اونجا

بله

بابا، خوبی؟

هاه، آره

!من یه غولم، الان میخورمت

!آه...ساتوشی، بس کن داری همه جا رو به هم میریزی

ترتیبِ همه چی رو دادی؟

نه، نه هنوز

خواهر خودش تنهایی یه اتاق داره، چرا من ندارم؟

میشه منم یکی داشته باشم؟

از تنهایی خوابیدن نمیترسی؟

!نه، من که ترسو نیستم

!بسه، لجبازی نکن آسوکا، تو کیکُ برای

همسایه های جدیدمون ببر و باهاشون آشنا شو

چرا من؟

مجتمع

" شینوزاکی - 401 "

ببخشید، من نینومیا آسوکا هستم

ببخشید که مزاحمتون شدم، فقط خواستم سلامی کرده باشم

عصر بخیر

من اومدم

مامان؟

آه، بی خیال

تا داغه بخورش

بله

!اُه! ببین کی اینجاست

تو از همه جذاب تری

نه، عجیبه

چی؟ کدوم یکی؟

خیلی قیافه ات عوض شده

دروغگو

!آه...گرسنمه

از غذاتون لذت ببرین

...مامان، اون

!اُه، بله

...بفرما

این چیه؟

یه هدیه کوچولو از طرفِ مامان و بابا !مبارکه

!واو، ممنون

اون چیه؟

امیدوارم باعث نشه آسوکا به نظر بزرگ بیاد

اُه، واقعاً؟ نه، یجورایی بچگونه اس

!منم میخوام ساعت داشته باشم

ساتوشی، تو هنوز بچه ای توی سنِ تو این چیزها لازم نیست

! پس تو خیلی از من بزرگتری، هاه

اُه بله، بابا میتونی چند روز دیگه مرخصی بگیری؟

بله

مشکلی پیش نمیاد نه، مثلِ دفعه ی قبل؟

فکر کنم مشکلی نباشه، شاید؟

باشه، تموم شد

تموم شد؟ خب، منم سیوش کردم، بله

لطفاً

کجا زندگی میکنی؟

چیبا

چیبا؟ خیلی دوره، هاه

با پدر و مادرم زندگی میکنم برای همین همیشه باید برم و برگردم

بله، منم همینطور ولی از تنهایی زندگی کردن بهتره، نه؟

تو چی آسوکا، کجا زندگی میکنی؟ تنهایی؟

نه، منم با پدر و مادرمم

پس خونه ی تو هم خیلی دوره؟

نه، تو مجتمعِ کورویوری

واقعاً؟

چرا؟

اون مجتمعِ کورویوری؟

!آآآه نه، فراموشش کن

چی، مگه چیه، چرا؟

شنیدم اون مجتمع تسخیر شده اس اونجا روح دیده شده

ببخشید، فقط اینطوری شنیدم

خب، تو شروعش کردی

بله درسته، بعد چی میشه؟ میخوایم داستانشُ بدونیم

بفرمایین

مامان، همسایه ها رو دیدی؟

نه، ندیدمشون

چیزی شده؟

!ساعت 5:30 مدام ساعتشون زنگ میزد و حسابی اعصابمُ خرد کرد

نمیشنیدنش؟

اُه، واقعاً؟

من چیزی نشنیدم

ساعتشون درست بغلِ دیوارِ کنارِ تختِ منه

چرا باید همیشه اینطوری باشم، مدام غُر بزنم؟

نمیدونم ما تازه اومدیم اینجا

اُه بله، بابا هنوزم میتونم چند روز دیگه مرخصی بگیری؟

بله

مشکلی پیش نمیاد نه، مثلِ دفعه ی قبل؟

فکر میکنم مشکلی نباشه، شاید؟

دیروز هم همین حرفا رو نزدین؟

عصر بخیر

ببخشید...بذار خودمُ معرفی کنم اسمِ من نینومیا آسوکاست

اسمِ شما چیه؟

مینورو

مینورو؟ مامانت کجاست؟

چی داری میسازی؟

یه پایگاهِ مخفی

میتونم کمکت کنم؟

کامل شد

کامل شد؟ واقعاً؟

دیگه باید برم

مینورو، اگه بازم خواستی بازی کنی، تنها بازی نکن، باشه؟

چرا؟

هم خطرناکه هم تنها میمونی، درسته؟

من تنها نیستم هنوز پدربزرگمُ دارم

اُه، دوست داری بابا پدربزرگت زندگی کنی؟

بله، ولی اون واقعاً پدربزرگِ من نیست

اون اونجا زندگی میکنه

" شینوزاکی-401 "

اُه، اونجا زندگی میکنه؟

بله، درسته

خواهر، میخوای بازم با من بازی کنی؟

البته

دوباره می بینمت

اجسادِ یک زوجِ پیر در یک آپارتمان در نِریما پیدا شد

یک همسایه گزارش داده بود که بوی بدی از آنجا به مشام میرسه

دو هفته از زمانِ مرگِ آنها میگذشت

خونریزیِ مغزی و فلجِ یک طرفِ بدنِ پدربزرگ بعد از مرگش مشخص شد

ظاهراً، مادربزرگ که به او اهمیت میداده، قبل از اون مُرده

این یعنی پدربزرگ اول همسرشُ از دست داده و این به معنیِ پایانِ زندگیِ خودش هم بوده

چون فقط میتونسته روی تختش دراز بکشه از گرسنگی مُرده

ببخشید

من نینومیا آسوکا هستم، همسایه ی بغلی

میتونم بیام تو، هاه؟

حالتون خوبه؟

پس خیلی با آقای شینوزاکی آشنا نیستی، درسته؟

میشناسیش؟

نه، من تازه اومدم اینجا

فهمیدم

ببخشید، خانواده ی اون پدربزرگ کجان؟

شاید زنش مُرده و بچه ای ندارن

برای الان فکر کنم به اندازه ی کافی شنیدم

شاید بعداً لازم بشه بیشتر درباره اش حرف بزنیم

....:: ترجمه و زيرنويس : پيلار ::....

!حقیقت داره

شاید فقط خواب دیدی

!نه! من واقعاً دیدمش

میدونستم یه چیزی اونجاست

شاید خانواده اش بودن

!معلومه که نه! بهتون گفتم یه چیزی اونجا بود

اول باید آروم باشی

به خاطرِ اینه که هنوز تو شوکه، همین

نه! چرا هیچکس نمیخواد به حرفِ من گوش کنه

اُه بله، بابا هنوز میتونی چند روز مرخصی بگیری؟

بله

مشکلی پیش نمیاد نه، مثلِ دفعه ی قبل؟

فکر نکنم مشکلی باشه، شاید؟

اینجا زندگی میکنی؟

نه، اینجا نه

" شرکتِ تمیزکاریِ ایشیزوکا "

یه چیزِ غیرعادی تو شغلِ من وجود داره

پاک کردنِ ردپای جسدِ مُرده ها

آه، بله

بعضی وقتها یه چیزی می بینم یا یه صداهایی میشنوم که منُ صدا میکنن

زیاد پیش میاد

پس، چیزی که دیروز دیدم، ممکنه؟

!ساساهارا

!برای چی نشستی اونجا؟ بیا

بله

تو نمیتونی بفهمی چه کسایی خوبن یا نه و زمانی که ما توش هستیم، یه راهِ متفاوتُ طی میکنه

زمان؟

بله، چون زنده ای زمانت به سمتِ جلو پیش میره

برای مُرده ها، زمان متوقف شده نباید باهاشون برخوردی داشته باشیم

ولی بعضی از اونا سعی میکنن بیان سراغِ انسان ها

!ساساهارا

...بله! من رفتم

!ببخشید

تشک و بالشُ دور بنداز

هیچ شباهتی نمیبینی؟

با هیتومی؟ نه واقعاً

نه، با تو

عصر بخیر، ببخشید که دیروقت مزاحمتون میشم

آقای شینوزاکی ممکنه به یه مرگِ طبیعی مُرده باشه

یه حمله ی قلبی داشته، برای همین یه پرونده ی جنایی نیست

میشناختینش؟

هاه؟

میشناسینش، درسته؟ آقای شینوزاکی رو؟

نه

ولی این مالِ شما نیست؟

" سلام، نینومیا "

...این

آه، معنیش این نیست که من شما رو سرزنش میکنم

اون سه روز تو آپارتمانش مُرده بوده، ناراحت کننده اس

فقط اگه کسی که چیزی میدونه زودتر پیداش میکرد

چیزی شده؟

هیچی، چیزی نیست

خب، من دیگه میرم

بله، دیگه چیه؟

مینورو

میخوای با من بازی کنی؟

مینورو، کلاس چندمی؟

سالِ دیگه میرم مدرسه

اگه اینطوره میتونی با ساتوشی بری به یه مدرسه

میدونی، ساتوشی برادرِ کوچیکترِ منه

اِمی و تاکشی یه هم برادرِ کوچیکتر دارن کنجی کوچکترین برادره

و یه خواهرم دارن

هوم، تو یه عالمه دوست داری مینورو

دیگه نه

چرا؟

همشون رفتن

اُه، که اینطور

ولی نگران نباش، میتونی خیلی زود یه دوستِ جدید پیدا کنی

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left