Assa

Assa (Асса)

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Assa persian
تعليق من alireza tavasol
ترجمه اختصاصی تیما گروپ

الوسوم

other
نشرت في: 2025-12-23
تنزيلات: 30
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫و اینجوری بعد از هفده ماه و هفت روز

‫کشتی روی کوه‌های آرارات ایستاد

‫و بعد از اینکه سومین کبوتر ‫با شاخه زیتون توی دهنش برگشت

‫نوح درِ کشتی رو باز کرد ‫پاهاشو گذاشت روی چمن

‫دستاشو رو به خورشید بلند کرد ‫و با صدای بلند گفت: آسا

‫- آسا؟ ‫- آسا

‫این تنها کلمه‌ای بود که ‫از زمانهای قبل از طوفان به ما رسید

‫و همراهش بعضیهامون ‫اون قدرت و پاکی رو هم به ارث بردیم

‫فیلمنامه: سرگئی سولوویوف، سرگئی لیونف

‫آهنگساز: بوریس گربنشچیکوف

‫بازیگران: سرگئی بوگایف (ملقب به آفریقا)

‫تاتیانا دروبیچ

‫استانیسلاو گووروخین

‫کارگردان: سرگئی سولوویوف

‫آسا

‫بخش اول

‫یه صبحی به یه دختری زنگ زدم ‫و همین که گوشی رو برداشتم

‫از توی گوشی یه پسر کوچولو اومد بیرون ‫کوچیک‌تر از یه قوطی کبریت

‫ترسیدم و گفتم تو کی هستی؟ ‫اما اون

‫خزید توی لیوان، مست کرد و در حالی که ‫روی مبل بالا و پایین میپرید گفت :من بانانانم، پسره

‫سلام، بانانان

‫بعدش رفت نشست روی مبل کهنه‌م و گفت ‫یتیمه، قبلا بابایی به اسم بانانان داشته

‫ولی الان فقط مامان تلفن براش مونده ‫و قراره به زودی بره هالیوود

‫و من با خودم گفتم ‫این دیگه چه وضعشه نشستن و توتو توتو درآوردن

‫سلام، بانانان

‫- ببخشید، اون پسر بانانان ‫پیش شماست؟ - نه

‫- الو. - ببخشید، پسر بانانان ‫پیش شماست؟ - نه

‫بچسبونش به گوشت، رفیق تیره‌پوست

‫الو، ببخشید، پسر بانانان ‫پیش شماست؟

‫نه، مگه پیش شما نیست؟

‫نه، ببخشید ‫یه لحظه صبر کن، الان میپرسم

‫الو، اینجا نیست

‫خب، اینجاست

‫گفتی اینجا چندتا جا میشه گذاشت؟ ‫۱۲۰ کانتینر روی زمین، تازه میشه روشونم گذاشت

‫روشون؟ چقدر؟ ‫تقریبا نصفش

‫و تناژش چقدر درمیاد؟ ‫نمیدونم، باید حساب کنم

‫فهمیدم. و زمستونا گفتی تقریبا خالیه؟ ‫تقریبا همیشه

‫ممنون

‫باید حساب کنم

‫- شنیدی یالتا ما رو میپذیره؟ ‫- نه، فکر نکنم

‫تو چی هستی، سرگردی؟ ‫سرگرد

‫چرا؟ ‫چرا نداره. درجه نظامیه

‫چرا ستوان نه؟ ‫رفیق، حال ندارم جواب سوال بدم. حالم بهم میخوره

‫نصف کشتی رو بالا آوردم ‫بجنب. خودتو میکردی ژنرالیسیموس، احمق

‫برو سلولت رو پیدا کن ‫کدوم سلول؟

‫باید با هم مهربون‌تر باشیم، رفیق ‫بشین

‫و دیگه جرئت نکن بیشتر بخوری. فهمیدی؟

‫طوفانه. چه خوردنی؟ ‫طوفانه

‫ن. ایدلمن. مرزهای اعصار ‫انتشارات اندیشه

‫۱۰ مارس ۱۸۰۱. ظهر ‫سن‌پترزبورگ

‫به نظر میومد بزرگ‌ترین آرزوی تزار پاول ‫امروز به حقیقت پیوسته

‫اولین شب رو توی قلعه میخایلوفسکی ‫بین دیوارهای سنگین و سنگ‌های مه‌گرفته گذروندن

‫اما تزار به طرز عجیبی اون خوشحالی رو حس نکرد

‫سردی هوا بود؟ پیش‌آگاهی سنگین؟ ‫سکوت خدمتکارها؟

‫یا چهره‌های گرفته زن و پسرهاش؟ ‫کی میدونه؟

‫مامان؟

‫مامان، به شرافتت، این وضع تا کی ادامه داره؟

‫مامان، من دیگه بچه نیستم

‫نه

‫کشتی نمیتونه وارد بندر بشه

‫طوفانه

‫مامان، جنوب کدومه؟ برف اومده

‫توی بندرم. دارم میگم شب رو تو بندر میمونم

‫تموم شد

‫خدای من

‫چی؟

‫ببخشید، ولی واقعا نمیفهمیم ‫چرا یه آدم عاقل باید شب رو تو بندر بمونه

‫بیاین آشنا بشیم

‫این ویتیاست، دوستمه، ویتیا

‫چرا عقب میری؟

‫شاید به خاطر این گیج شدی که سیاهپوسته ‫مزخرفه. اون سیاهپوست ماست، شوروی، سوسیالیستی

‫میشه گفت داری یه سیاهپوستِ نسل جدید رو میبینی

‫نه مایکل، نه جو، دقت کن، ویتیاست

‫ویتیا معمولی. ویتیا، راسته که ویتیایی؟ ‫آره، ویتیام

‫نه مایکل، نه جو ‫یه داستان بدتر برات تعریف میکنم

‫یه خارجی رو توی لنینگراد گرفتن ‫داشت یه چمدون پر از افعی میبرد تو شوروی

‫اسم شما چیه، ببخشید؟ ‫آلیکا

‫اسم عجیبیه ‫عجیب نیست، فقط مسخره‌ست

‫مامان میخواست اسمم الکساندرا باشه ‫بابام میخواست لیکا. به توافق رسیدن، شد آلیکا

‫خب، مثل هر سازشی

‫ولی اسم دریا سیاهه

‫خب اینم خونه. اینم مهمون‌نوازی

‫مامان، نگران نباش، با منن

‫سلام، ماریا آنتون ‫سلام، ویتیا

‫ببین چه مهمون باحالی برات آوردیم ‫فقط یه شبه، به خاطر طوفان

‫بیا تو

‫اتاق تمیزه، ملحفه‌ها تازه‌ست ‫ملحفه، تلویزیون. سه روبل

‫پیراهنت رو دربیار، میشورمش

‫بفرما

‫بگیرش ‫ممنون

‫خب، مور کارشو کرد، مور میتونه بره

‫چیه؟ دوباره داری مزه‌مزه میکنی؟ ‫مزه‌مزه چیه؟ شیره

‫شیر؟ برو مثل آدم غذا بخور ‫همه‌چیو گذاشتم روی میز

‫هنوز گاستریت نگرفتی؟ ‫زندگیِ زخم معده‌ای

‫ستاره‌ها

‫اونجا چیکار میکنی؟

‫ببین، گربه‌ست

‫بیارش اینجا ‫چشماش تو تاریکی برق میزنه

‫تو و دوستت یه زوج بامزه‌این ‫میتونین تو سیرک برنامه اجرا کنین

‫اون سیاهپوست براش کیه؟ مامانه؟ باباست؟

‫باباش. قهرمان ملی آنگولا بود

‫متاسفم برای بابات. مرده ‫اسمت چیه؟ بانانان؟

‫اون آهنگ مال تو بود؟ ‫آره، مال خودم بود

‫در اصل نگهبان شبِ تئاترم

‫سالن فوق‌العاده‌ای داریم ‫آهنگ ضبط میکنی، گوش میدی، پاک میکنی، دوباره میسازی. دوست داری آهنگ بسازی؟

‫گوته بزرگ توی یه مهمونخونه کوچیک موند ‫و مجبور شد سه هفته همونجا زندگی کنه. بگیر

‫این واسه چیه؟ ‫راهمون رو روشن میکنی

‫خب پس، بریم یه قدمی توی محله فوق‌العاده ‫اونم تو یه جای کاملا خلوت

‫عجیبه، درست حسابی نمیسوزه ‫اون وقتی برگشت مهمونخونه فهمید

‫تنها نماینده جنس لطیف اونجا ‫یه خدمتکار نصفه‌عاقل صاحب مهمونخونه بوده

‫لال و کر، کج و کوله ‫کاملا نسبت به شور عاشقانه اون رمانتیک بزرگ بی‌تفاوت بود

‫سه هفته تمام نسبت به گوته بزرگ بی‌تفاوت موند

‫ولی دقیقا باید از همون تشکر کنیم ‫برای اون همه جلوه عظیم عشق

‫نورش کمه. با این که نمیشه راه رو روشن کرد

‫این حرفو نزن، اگه هر کدوم از ما ‫یه کبریت روشن کنه

‫نصف آسمون روشن میشه

‫- این چیه؟ ‫- تئاتره

‫- کیا اجرا دارن؟ ‫- آدمای خوب، آدمای درست، فقط خیلی کم

‫- متنشو خوب بلدی؟ ‫- در حد معمول

‫خب گوش کن، متنش سخته

‫باید سه بار بگی نه ‫بعدش شش بار

‫بعدش کلمه مونث

‫- این چیه؟ ‫- کامپیوتر ژاپنی یاماها، چیز باحالیه

‫خوشت اومد؟

‫یه شی جدید وارد میدان دیدم میشه

‫یه شی جدید وارد میدان دیدم میشه

‫دارم خودمونی صحبت میکنم

‫شاید کمده؟ ‫نه

‫شاید میزه؟ ‫نه

‫شمارت چنده؟ ‫شش

‫جنسیتت چیه؟ ‫مونث

‫دارم خودمونی صحبت میکنم

‫خب برو

‫یه شی جدید وارد میدان دیدمون میشه

‫یه شی جدید وارد میدان دیدمون میشه

‫داریم خودمونی صحبت میکنیم

‫این چرخا از کجا اومده؟

‫آلمانی‌ها موقع عقب‌نشینی جا گذاشتن

‫کدوم آلمانا؟ کدوم عقب‌نشینی؟

‫همونا. چهل‌وسه. نسل سومه که وصله‌پینه‌ش میکنه ‫موتور نو گذاشتم، ژیگولی رو تقویت کردم. ماشین رویاییه

‫کجا اینقدر عجله داری؟ کی قراره با اون کشتی بیاد؟ شاهزاده دانمارکی؟

‫دانمارکی، دانمارکی. بجنب

‫سلام ‫سلام

‫لطفا یه نگاهی بندازین ‫باید به اسم من رزرو باشه

‫شماره ۳۰۱

‫کریموف، آندری والنتینوویچ رسیده؟ ‫اتاق ۳۰۲. خودش شما رو ثبت کرده

‫حالم خوبه، تهوع ندارم. دارو میخورم

‫بابا چیزی نگفت برسونم؟

‫آره، آره، فهمیدم

‫اگه خبری شد میگم. بوس، ماشا

‫ببخشید عزیزم، خواب موندم

‫نمیدونستم چی فکر کنم ‫کجا شب رو گذروندی؟

‫یه اتاق سه روبلی گرفتم. کل شب طوفان بود ‫هیچکس نمیدونه کشتی کی میرسه

‫همه‌جا برفه. این که یالتا نیست، بیشتر شبیه خیبینیه

‫وسایلم رو اونجا گذاشتم ‫پسر، صبر کن

‫بگیر

‫خانم، یه قهوه برامون بریز ‫به احترام یه روبل حلال

‫- اهل اینجا نیستی؟ ‫- چرا، هستم

‫تو هتل‌ها جا نیست ‫ولی من یه اتاق میخوام، میتونی کمکم کنی؟

‫یه چیزی برات دارم

‫- میتونی تلویزیون نگاه کنی، فیلم پلیسی الان شروع میشه ‫- ممنون

‫ولی این چیه؟ ‫- پرده آهنین ‫نفهمیدم ‫- پرده آهنین

‫بیا، اتاقت رو نشونت بدم

‫- من فقط ۲۵ روبل دارم ‫- نگران نباش، بقیه‌ش رو جور میکنم

‫و لطفا توی خونه سوت نزن

‫شب‌ها در رو قفل میکنین؟ ‫من عادت دارم شب‌ها راه برم

‫اصولا به مستاجر کلید نمیدم

‫یادت نره درِ حیاط رو ‫پشت سرت قفل کنی

‫و لطفا شب‌ها سر و صدا نکن

‫چی فکر کردین! چه سر و صدایی؟

‫مثل موش میرم تو سوراخم ‫و دیگه نیستم

‫فرض کن روی زوج شرط بستی، مثلا ۲۲ ‫یا روی قرمز

‫اگه فرد بیاد یا سیاه، یا صفر ‫کراپیه میبره

‫نمیدونی زمستونا سر آدم چقدر یخ میکنه

‫شب و روز کلاه سرت باشه. اجازه میدم

‫اوه ولودیا، خودتی ‫آره، خودمم

‫یه کنترباس میخوام، برای احتیاط

‫نه نه، برای احتیاط، ولودیا ‫نه اینکه تو کیف باشه

‫خجالت میکشم بگم، شماره قدیمیه، حتی بد ‫ولی شاید به خاطر همینه که اصیله. آلبرت رو دیدم

‫آره، آره، زنده‌ست

‫خب، موفق باشی. خودم کنترباس رو میگیرم

‫کنترباس رو واسه چی میخوای؟

‫من کلاسیک دوست دارم

‫موتزارت، ساراسات، وردی

‫یا مثلا پوشکین. میدونی چی؟

‫میدونی تو اونگین از چی بیشتر خوشم میاد؟

‫از اینکه همه‌چیز با ساده‌ترین کلمه‌ها نوشته شده ‫فقط گوش کن

‫غروب افتاد و روی میز، درخشان ‫سماورِ جوشان برای شب ایستاده بود

‫قوری چینی روش گرم میشد ‫و زیرش بخار میچرخید

‫اولگا با دستای آرومش ‫چای خوش‌عطر رو تو فنجونا میریخت

‫مثل شن سرازیر میشد ‫و یه پسر جوون روش خامه میریخت

‫تاتیانا جلوی پنجره ایستاده بود ‫به شیشه یخ‌زده نفس میداد

‫اینقدر محو فکر بود، عزیزکم ‫و با انگشتش، آروم

‫روی شیشه بخارگرفته ‫اون نشونه عزیز، O و E رو نوشت

‫نگاه کن، ساده‌ترین کلمه‌هاست

‫به نظر میاد هیچی توش نیست ‫ولی همه‌چیز توشه

‫بریم شام بخوریم

‫من و آلبرت آخرین بار همدیگه رو دیدیم ‫تو هنوز به دنیا نیومده بودی

‫اون موقع گفت داره ازدواج میکنه ‫و خیلی ذوق اسم عروسش رو داشت... زویا، زویا

‫یه چیز قرون‌وسطایی تو این اسمه ‫یه چیز کیمیاگری، ستاره‌شناسی ‫آلبرت، یادت میاد؟

Assa subtitles in other languages

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left