أول 200 سطر.
تورچوود
جدا از دولت، فراتر از پليس
در حال مبارزه براي آينده به نيابت از نوع بشر
قرن 21 وقتيه که همه چيز تغيير خواهد کرد
و تورچوود آماده ست
".نُه دقيقه دير کردي! مامان"
"!آروم باش"
.عوضیِ پررو
جونا بِوان" متولد 15 فوريه 1993"
"پسر "نيکي بوان" و "پُل ميلت "پلاک 14، خيابون "کليف رايز"، محله ي "پنارث
وقتي از تمرين فوتبال ميرفته خونه ناپديد ميشه
الان 7 ماه و 11 روزه که گم شده
از اون شب تا حالا نه جسدي نه نشونه اي
درست همينجا که ما وايستاديم ناپديد شد
چيزي که اینجا پيدا کرديم اينه
اون براي مادرش پيام فرستاده، مادرش کنار پنجره بود و براي هم دست تکون دادن
.اون مطمئنه کسی این اطراف نبوده
تحقيقات به کجا رسیده؟
رويه ي عادي، گشتن خونه، چک کردن کامپيوتر صحبت با دوستان و آشنايان
،آگهي مفقود شدن ولي هيچ سرنخ مهمي نيست
ببين، این چیزا دیگه کسرِ شأن توئه؟ - !نه -
پس اين رفتارت چيه؟ صورتت مثل يه کونِ سيلي خورده شده
منتظرم تا تو بهم بگي که کجا بودي؟
کي کجا بودم؟
روز عروسي
بهت زنگ زدم، بايد ميرفتم سر کار
.مرکز دقیقه ی آخر کشیکم رو عوض کرد خودت که ميدوني
من ليست وظايف رو ديدم تو سه روز مرخصي داشتي
الان ديگه جاسوسي منو ميکني؟
.من فکر ميکردم ما دوستيم !و تو همین جوری پیدات نمیشه
من فکر کردم که ريس با بودن ... من مشکل داره
!ريس فکر ميکنه تو فوق العاده اي !اين توئي که با ريس مشکل داري
تو هميشه نظرات تمسخرآميز در مورد وزن اون ميدي
...حالا چند پوند وزن کم کنه بد نمیشه
بيخيالش شو، ولش کن
خب، نميتونم! باشه؟
من نميخواستم بشينم اونجا و ببينم که تو داري زندگي احمقانه َت رو به اون متعهد ميشي
من کاراي بهتري دارم که روز شنبه انجام بدم
حالا خوشحال شدي؟
اوه، اندي - ولم کن -
.من فکر کردم این بحثا رو قبلاً تموم کردیم ...منظورم اينه که تو رفيق دوست داشتني اي هستي
احساسات که مثل يه دکمه نيست من نميتونم يکهو خاموشش کنم
ولي اين مال سه سال پيشه
... یعنی، من نميدونستم
... من متوجه نشدم که تو هنوز احساسي
ندارم، خب؟ یه لحظه جوگیر شدم
.زیاد خودت رو تحویل نگیر
باشه
... اگه ميخواي در موردش حرف بزنيم
"من ميخوام در مورد اين بچه حرف بزنيم، "جونا
نوجوونا هميشه ناپديد ميشن
منظورم اينه که چرا اين يکي انقدر خاص شده؟
من اولين نفري بودم که اومدم اينجا
تمام شب و تمام روز بعدش رو هم با مادرش گذروندم
و هر بار که بهش ميگفتم چيز تازه اي پيدا نکرديم ميديدم که قسمتي از اون زن ميمرد
در مورد پرونده چيز عجيبي هست؟
!مثلاً تو نمي دوني
چي شد؟
دقيقاً
دوربين هر 6 ثانيه يه فِرِیم ميگيره
اون تو 6 ثانیه می تونست کلی کار ...انجام بده، بپره اون سمت، جایی قایم بشه
نه، اون داره به يه چيز درخشنده نگاه ميکنه درست خارج از زاويه ديد دوربين
مثل يه شعله که تو فِریم قبلي نبوده
يا تو فِریم بعدي
مي تونه يکي از چراغاي سد باشه
باشه، دروغ گفتن بسته تو مي دوني اينجا چه اتفاقي افتاده
چرا به من نميگي؟
تو در مورد چي حرف مي زني، اندي؟
... باشه ... 45 دقيقه بعد
اين رفيقت "مولر" اينجا چيکار مي کنه؟
جک؟
شکاف هیچ فعالیت قابل تشخیصی اون شب اطراف سد نداشته
چي ميشه اگه سعي کني ... ؟
.من سه ماه از هر سمتش رو بررسی کردم
بعد شعاع رو تا يک مايل گسترش دادم و دوباره چک کردم، بازم هيچي
باشه، ممنون
کي گفتي اين اتفاق افتاده؟
حدود 7 ماه قبل بود
دليلي داشت که تو اون شب رفتي سد؟
اونجا يه قهوه خونه ي کوچيک زيبا هست
من بعضي وقتا ميرم اونجا
يه پسر گم شده
کمتر از يک ساعت قبل از اينکه تو بري اونجا
باشه
جونا بوان"، 15 ساله"
فکر کردم شايد بخاطر اون رفتي اونجا
شايد اگه ما فعاليت شکاف رو ثبت کرده بودیم
نه، الان با تاش چک کردم
اصلاً چيزي نبود
متاسفم، نمي تونم کمک کنم
مي خواي اينو بخاطر تو بررسي کنم؟
نه، مشکلي نيست
پس اين فقط تصادفي بوده؟
فکر کنم، بايد برم
شکار شپشو با يانتو
پس ماجرا رو ماستمالی می کنی؟
جک گفت اين اتفاقي بود
نمي تونم کمک کنم - خيلي ممنونم -
بايد مي دونستم، تورچوود لعنتي
داري گولم ميزني، آخه چرا؟
نه، اگه اونجا اتفاقي افتاده بود بهت ميگفتم
مي دوني چه بلايي سرت اومده گويين؟
سنگدل شدي
آره؟ خب، شايد مجبور بودم
تو قبلاً به مسائل اهمیت می دادی .مردم مشغله ی فکریت بودن
برات مهم نبود که طرف کي بود يا چيکار کرده بود
ولي حالا صحبت از اتفاقي بودن مي کني .انگار مردم همیشه در حال گم شدن هستن
انگار اين حقيقت زندگيه
گويين قديمي، خيلي سريع به ديدن نيکي بوان" مي رفت"
حالا تو هم يکي از تورچووديا شدي، مگه نه؟
سرت واسه اهمیت دادن به یه بچه ی گم شده زیادی شلوغه
قضیه چيه، به اندازه کافی برات اساسی نیست؟
به اندازه کافی ترسناک نیست؟
ببخشيد که مزاحمت شدم
نيکي بوان؟ گويين کوپر هستم
من با پليس سر پرونده ي مفقود شدن جونا کار مي کنم
اندي گفته بود ممکنه شما بياين
اوه، اون گفته بود، نه؟
می گفت حیطه ی تخصصی تون .با هم فرق داره
تخصص تو چیه؟ قضایی؟
من فقط يه ديد تازه هستم
بخاطر ريخت و پاش متاسفم
طرفداره فيلمي، آره؟
جمعيت
ببخشيد؟
کل اين فيلما از جمعيته
،از وقتي اون رفته. بازيهاي فوتبال ... کنسرتها، فستيوالها
هرجا جمعيت باشه من ضبط مي کنم
،فریم به فریم نگاه مي کنم تمام صورتها رو چک مي کنم
بعضي وقتا فکر مي کنم خودشه ولي تصاوير خيلي واضح نيستن
من ساعتها به يه گوشه ي تصوير نگاه مي کنم
ولي روز بعد دوباره چک مي کنم و مي فهمم اون نيست
اين اميدواري داره منو مي کشه
حتي اگه ببينيش مي خواي چيکار کني؟
يکي رو پيدا مي کنم که باهاش بوده؟
.فقط اگه بتونم بهش بفهمونم که دیدمش .اون بايد يه جايي اون بيرون باشه
فکر مي کني من ديوونه َم؟
نه، فکر مي کنم تو يه پليس عالي ميشي
اتاقش از وقتي که رفته دست نخورده مونده؟
بعضي شبا اينجا مي خوابم
سرم رو توي بالش فرو مي کنم
هنوز بوي اونو ميده
بجز اينکه، هر چي بيشتر اين کار رو مي کنم بيشتر بوي منو مي گيره
دفتر خاطراتش رو براش نگه داشتم
من اينجا مي شينم و تصور مي کنم که اونم
فکر می کنی اشتباهم چی بوده؟
ببخشيد؟
شايد من زيادي فضول بودم
يا به اندازه بهش علاقه نشون ندادم
شايد اون حس مي کرد دوستش ندارم
تنها چيزي که برام مونده همين سوالاته
پدر "جونا" چي؟
ما فقط حدود 6 هفته با هم زندگي کرديم
وقتی تازه گم شده بود و تلویزیون نشونش داد، فکر کردم باباش ممکنه تماس بگیره
ولی نخیر، اون مرد همچنان مایه ی ناامیدیه
اوه، صبر کن
اندي سعي کرد برام يه گروه حمايتي پيدا کنه ولي چيزي نبود
پس من فکر کردم يکي رو خودم راه بندازم
اين اولين جلسه َمونه. مياي؟
اوه، نمي دونم
اندي مياد
.و من غذا درست مي کنم .اوه بيخيال
نمي خوام اونجا تنهايي بشينم
سعيم رو مي کنم، ديگه بايد برم
متاسفم، مي دونم، دير کردم
!سه ساعت
کار داشتم، اصلاً زمان رو نفهميدم اوه، شراب
مي تونيم يه موقع ديگه انجامش بديم، خب؟
!اين چهارمين "يه موقع ديگه" ست، گويين
تو گفته بودي غذا مي پزي - !من گفتم؟ -
کي مي تونيم در اين مورد حرف بزنيم؟
بيا حالا حرف بزنيم، زود باش، الان خوبه من حاضرم، بچه ها حالا
!جداً؟ - تو فکر مي کني من تغيير کردم؟ -
از وقتي به تورچوود پيوستم، متفاوت شدم؟
چرا؟ - اين چيزي بود که اندي گفت -
باشه، بذار فقط اين يه چيز رو بهت بگم، خب؟
آره، بگو - اون هنوز به من علاقه داره -
نخند ريس، بخاطر همين به عروسي نيومد
لعنتي، پسره ی بيچاره - !آي -
... من يه خانم خيلي جذابي هستم
!و تو خيلي مرد خوش شانسي هستي
هميشه يادت باشه، خب؟
ما که امشب نمي خوايم در مورد بچه حرف بزنيم، مگه نه؟
مي تونيم يه کم تمرين کنيم
!بگو که عاشقمي
نون تُست رو بده من
زود باش، اول بگو که عاشقمي
نون تُست رو اول بده - بگو که عاشقمي -
گويين - سلام تاش -
من يه سري اطلاعات جديد از اون شب توي سد پيدا کردم
فکر کنم بخواي يه نگاه بهش بندازي
الان ميام اونجا
!داري ترکم مي کني، آره؟ - آره -
آه، خرده نون
سلام چي گير آوردي؟
این روی سیستم به زور مشخصه
خيلي ناچيز بود، من نديده گرفته بودمش
... ولي وقتي دقیق تر نگاه کردم
اين چيزيه که ما به عنوان فعاليت استانداردِ شکاف تشخيص ميديم
ولي چيزي که من کشف کردم، يه طغيان انرژي منفي هستش که در همون زماني که سوال کردي رخ داده
No comments yet. Be the first to leave one.