Grey's Anatomy

Grey's Anatomy

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 15

معلومات الإصدار

Grey's Anatomy Season 15 All Episodes WebRip
تعليق من mA_Ad

الوسوم

webrip
web
BRip
Download Farsi Persian Subtitle Files for Mobile (25)
Choose the file for your episode
S15E01
Grey's Anatomy - 15x01 - With a Wonder and a Wild Desire.srt 94 KB
S15E02
Grey's Anatomy - 15x02 - Broken Together.srt 94 KB
S15E03
Grey's Anatomy - 15x03 - Gut Feeling.srt 99 KB
S15E04
Grey's Anatomy - 15x04 - Momma Knows Best.srt 98 KB
S15E05
Grey's Anatomy - 15x05 - Everyday Angel.srt 89 KB
S15E06
Grey's Anatomy - 15x06 - Flowers Grow Out of My Grave.srt 87 KB
S15E07
Grey's Anatomy - 15x07 - Anybody Have a Map.srt 80 KB
S15E08
Grey's Anatomy - 15x08 - Blowin In The Wind.srt 80 KB
S15E09
Grey's Anatomy - 15x09 - Shelter From the Storm.srt 82 KB
S15E10
Grey's Anatomy - 15x10 - Help, I'm Alive.srt 95 KB
S15E11
Grey's Anatomy - 15x11 - The Winner Takes It All.srt 73 KB
S15E12
Grey's Anatomy - 15x12 - Girlfriend in a Coma.srt 83 KB
S15E13
Grey's Anatomy - 15x13 - I Walk the Line.srt 102 KB
S15E14
Grey's Anatomy - 15x14 - I Want a New Drug.srt 76 KB
S15E15
Grey's Anatomy - 15x15 - We Didn't Start the Fire.srt 83 KB
S15E16
Grey's Anatomy - 15x16 - Blood and Water.srt 86 KB
S15E17
Grey's Anatomy - 15x17 - And Dream of Sheep.srt 80 KB
S15E18
Grey's Anatomy - 15x18 - Add It Up.srt 131 KB
S15E19
Grey's Anatomy - 15x19 - Silent All These Years.srt 104 KB
S15E20
Grey's Anatomy - 15x20 - The Whole Package.srt 90 KB
S15E21
Grey's Anatomy - 15x21 - Good Shepherd.srt 97 KB
S15E22
Grey's Anatomy - 15x22 - Head Over High Heels.srt 85 KB
S15E23
Grey's Anatomy - 15x23 - What I Did For Love.srt 92 KB
S15E24
Grey's Anatomy - 15x24 - Drawn to the Blood.srt 91 KB
S15E25
Grey's Anatomy - 15x25 - Jump Into The Fog.srt 93 KB
تنزيل الترجمة Farsi Persian
Translate with Pro
Show all subtitles
نشرت في: 2020-01-31
تنزيلات: 92
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫بخشی در قشر مغز ‫انسان وجود داره که...

‫که در عمیق‌ترین ناحیه بین لوب ‫گیجگاهی و لوب پیشانی قرار گرفته.

‫وایستا، دلوکا...

‫چی... تو اینجا چکار می‌کنی؟

‫هر کاری که شما بخواید دکتر گری.

‫به اون بخش «اینسولا» گفته می‌شه ‫و همونجاست که امیال شکل می‌گیرن.

‫صبح بخیر.

‫جکسون.

‫چی... نه.

‫تو با مگی هستی.

‫آره، اما این فقط یه رؤیاست ‫برای همین اهمیتی نداره.

‫نه!

‫فکرهای ناشایست می‌کنی. آره؟

‫خوشم اومد. ‫بیشتر برام تعریف کن.

‫تو... تو حق نداری راجع ‫به من قضاوت کنی.

‫عزیزم، من اونی که تو رو ‫قضاوت می‌کنه نیستم.

‫- مامان. ‫- آه!

‫بیلی بیدار شد ‫منم بهش یکم شیر دادم

‫اما اون درپوش ظرف رو ‫که باز کرد

‫تمام شیرهاش روی الیس ریخت.

‫اوه، خدا رو شکر.

‫اگر من توی ماسه‌ها خوابم ببره ‫تو راجع به من فکر بدی می‌کنی؟

‫نه. اگر من توی ماسه‌ها ‫بالا بیارم چطور؟

‫فقط یخرده.

‫خدایا، چه قشنگه.

‫روشنایی خیلی زیاده.

‫آره.

‫همینجا.

‫اینسولا فقط به اندازه یک نخود فرنگیه

‫اما اونچه که در بدن ما و ‫به تبع اون در زندگی ما

‫به راه می‌ندازه می‌تونه ‫خیلی ‫تکان‌دهنده باشه.

‫اوه.

‫اوه... اوه... سلام.

‫متأسفم.

‫من... فکر کنم خونه رو اشتباه اومدم.ط

‫شما دنبال آملیا و آون می‌گردید؟

‫واقعیتش اونا هنوز خوابن. ‫بچه تمام شب بیدار بود.

‫من خونه رو اشتباه اومدم.

‫چی شده؟ ‫دوباره بیدار شده؟

‫نه، ببخشید. می‌تونی دوباره بخوابی.

‫چیزی نیست.

‫می‌‌تونی قهوه درست کنی؟

‫آره.

‫اوه. وای. اینجا بهم‌ریخته‌ست.

‫توی خواب نیستیم.

‫قطعاً الان خواب نیستیم.

‫آپریل با متیو و ‫الکس با جو ازدواج کردن.

‫بقیه‌مون هم بدجوری مست کردیم.

‫چرا آخه این کار رو می‌کنیم؟

‫ها؟

‫لذت‌بخش‌ترین، آسیب‌پذیرترین ‫و قدرتمندترین تجربیات زندگی رو

‫با خوردن الکل لمس و خنثی می‌کنیم.

‫چرا این کار رو می‌کنیم؟

‫تا قهوه‌ام رو نخورده باشم

‫هضم همچین سؤالی ‫خیلی برام سنگینه.

‫بفرما.

‫چرا داریم آروم صحبت می‌کنیم؟

‫چون دلوکا خوابیده.

‫دلوکا که خواب نیست.

‫مثه احمق‌ها زل زده به یه جای دیگه.

‫اونم بایستی به اندازه ‫من سردرد داشته باشه.

‫آره بچه‌ها، باید امروز ‫مرخصی استعلاجی بگیرم.

‫نه. کسی امروز مرخصی ‫استعلاجی نمی‌گیره.

‫امروز ی روز قشنگه. ‫تو هم می‌ری لباساتو می‌پوشی.

‫همگی تا محل کار پیاده می‌ریم.

‫زودباش.

‫بریم بچه‌ها، زود باشین.

‫خدای من، سرم درد می‌کنه.

‫اوه، بله. اشکالی نداره ‫اگر یکی بخوام.

‫پرتقال لطفاً.

‫نه، نه، صبر کنید، آناناس.

‫با یخ اضافه.

‫عالیه. ممنونم.

‫صبح بخیر.

‫اوه.

‫ممنونم عزیزم.

‫صبح زود بلند شدی و رفتی.

‫به جلسه «الکلی‌های گمنام» رسیدی؟ ‫(انجمنی برای کمک به افراد الکلی.)

‫اوه، نه، من... می‌خواستم...

‫سعی داشتم یه دستی ‫به این پرونده‌ها بزنم.

‫پس... من امشب می‌رم.

‫اصلاً دیشب تونستی بخوابی؟

‫به لطف تو...

‫خوابیدم...

‫...خیلی...

‫...عالی.

‫امیدوارم امشب هم بتونم ‫خیلی خوب بخوابم.

‫تو به پرونده‌ بازیت برس.

‫من الانم حسابی حواسم پرته.

‫صبح بخیر، دکتر آلتمن!

‫و چه صبح قشنگی هم هست.

‫دکتر بیلی، باید باهاتون راجع به

‫موقعیت شغلی «رئیس موقت» صحبت کنم.

‫من... فقط... می‌خواستم ‫شما رو ببینم

‫و... و... و... بخاطر این ‫پیشنهاد ازتون تشکر کنم.

‫اوه، خواهش می‌کنم. ‫این هیجان‌انگیزه.

‫راستی علاوه بر این تازگی ‫یک «خدای اورتوپدی» هم استخدام کردم.

‫اون جراح شخصی تیم ‫بیسبال «سیاتل مارینرز» بوده.

‫و... و داریم آخرین مراحل ‫کار روی یک مرکز

‫فوق پیشرفته درمان با ‫اکسیژن پرفشار رو طی می‌کنیم.

‫ما فوق پیشرفته‌ایم.

‫ما جایی هستیم که بقیه ‫دوست دارن اونجا کار کنن.

‫می‌دونم. می‌دونم.

‫این... این مسئله ‫شخصی نیست، دکتر بیلی.

‫فقط... فکر می‌کردم دارم ‫برمی‌گردم تا توی همین شهر بمونم.

‫من... فکر می‌کردم می‌خوام... ‫اما... اینطور نیست.

‫من... من... من اون چیزی رو ‫که فکر می‌کردم می‌خوام، نمی‌خوام.

‫برای همین... الان در حال ‫برگشتن به این شهر نیستم.

‫من نمی‌تونم رئیس ‫موقت شما باشم.

‫من دارم می‌رم.

‫به جایی خیلی خیلی دور.

‫برای همین، فقط...

‫امیدوارم در دوره کاهش ‫استرس‌‌تون موفق باشید و...

‫و من باعث بدتر ‫شدنش نشده باشم.

‫منظورم... استرس بود.

‫چند دقیقه پیش داشتم می‌گفتم ‫آپریل ازدواج کرد. درسته؟

‫من اونجا ایستاده بودم ‫و نگاه می‌کردم

‫و این اتفاق خوبی بود.

‫حالم خوب بودم. ‫من حقیقتاً براش خوشحال بودم.

‫و این چیز مهمی توی زندگی منه.

‫راستش شبیه یه تغییر اساسیه.

‫اما حالا... نمی‌دونم... خوبه توجهی ‫به این چیزا داشته باشم یا نه.

‫به چی؟

‫به هر چیزی که در ادامه پیش بیاد.

‫نمی‌دونم... من نمی‌دونم.

‫منظورم این نیست که من به ‫نشون‌های معنی‌دار و پیام‌هایی

‫که از آسمون میان یا ‫چنین چیزایی اعتقاد دارم.

‫فقط...

‫نمی‌دونم.

‫خدای من.

‫من دیشب مردیت گری رو بوسیدم.

‫اوه. اوه، خدای من.

‫متوجه نمی‌شم اون چطور قادر بود

‫که چنین تصمیم بزرگی رو ‫به این سرعت بگیره.

‫برای من فقط ‫سه هفته طول می‌کشه

‫که تحقیق کنم ‫تا یک مسواک انتخاب کنم.

‫آره خب، ارزش آپریل ‫برات در همین حده.

‫می‌دونی، اون در مورد من ‫هم همین کار رو کرد.

‫صادقانه بگم، نمی‌دونم.

‫حس می‌کنم «ایمان داشتن» همینطوریه.

‫خودشه، به نظرم جذابیتش برای همینه.

‫آدم به حرف دلش می‌کنه

‫...و به این اطمینان داره که

‫دستی وجود داره که اگر ‫سقوط کنه اون رو می‌گیره

‫یا... وقتی که دچار اشتباه ‫بشه کمکش می‌کنه.

‫هی! هی!

«آناتومی گری»

ترجمه از بابـک زیرنویس و ترانه‌های هر قسمت را .دریافت کنید @bandsx از کانال تلگرام

‫خانم؟

‫خانم.

‫- کسی نمی‌خواد به آمبولانس زنگ بزنه؟ ‫- چرا، من می‌زنم.

‫چی... چی اونجا داری می‌بینی؟

‫یک نبض ضعیف حس می‌کنم.

‫تنفس سطحی. شکستگی ‫استخوان ران مشهوده.

‫به احتمال زیاد صدمات داخلی ‫هم داشته باشه.

‫زودباش، بلندش کن.

‫- تو جون ما رو نجات دادی، رفیق. ‫- من فقط لباستون رو کشیدم.

‫دلوکا، زندگی من نزدیک بود تموم ‫بشه و تو نجاتش دادی.

‫تو رو خدا فکر کن! تو قبلش ‫می‌خواستی مرخصی بگیری.

‫اگر این کار رو کرده بودی ‫من الان مرده بودم.

‫چیز خوبی هم داره؟

‫چی؟

‫نه.

‫به من پوزخند نزن.

‫پوزخند نمی‌زنم... لبخند می‌زنم.

‫و اگر تو لبخند من رو ‫پوزخند تفسیر می‌کنی

‫فقط به این خاطره که به ‫نظرت من دنبال شیطنتم

‫و، اگر تعریف از خود ‫نباشه، به نظرت جذابم.

‫من هیچ نظری راجع به تو ندارم.

‫من مغز خواهرت رو درمان کردم

‫برای همین حداقل به نظرت ‫من آدم با استعدادیم.

‫پس بیا به همین اکتفا کنیم.

‫آسانسور رو از دست ندادیم.

‫سلام، صبح بخیر.

‫- سلام. ‫- سلام، لئو!

‫تو این کلاه خیلی ‫بامزه شدی، نه؟

‫اون دو تا دوباره برگشتن به بازی؟

‫مشخص نیست.

‫به نظرت اونا می‌تونن تنش ‫جنسی بین ما رو حس کنن؟

‫اگر بود به نظرت ‫خودم حس نمی‌کردم؟

‫بدجنس. چه لذت‌بخش.

‫اوه، لعنتی.

‫- تدی. ‫- تدی.

‫- سلام. ‫- صبر کن، چرا تو اینجا...

‫- تو اینجا چکار می‌کنی؟ ‫- معذرت می‌خوام. سلام.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫بیلی به من پیشنهاد کار داد

‫- و منم داشتم قبول می کردم اما... ‫- ما که خودمون رئیس بخش قلب داریم.

‫ریاست موقت. اون... بهم ‫ریاست موقت رو پیشنهاد کرد.

‫به رئیس موقت نیاز داریم؟ ‫من نمی‌دونستم...

‫اون یک دوره... مرخصی ‫از فشار کاری می‌خواد.

‫مو زرده کیه؟

‫نفست رو از ‫گوش من ببر کنار.

‫حالا می‌خوای قبول کنی یا...؟

‫قبول نمی‌کنم.

‫من... من... راستش من دارم می‌رم.

‫از دیدنت خوشحال شدم آملیا و ‫همینطور شما که اسمت رو نمی‌دونم.

‫اوه، این، این لئوست.

‫بله.

‫بدرود آون.

More Farsi Persian subtitles for Grey's Anatomy

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left