أول 200 سطر.
کار مشترک تیم مون ریور و دینگو
خوب خوابیدی؟
من به طرز مسخره ای خیلی خوب خوابیدم
دیشب موقعی که خوابیده بودی
من تنهایی یکم افکارمو مرتب کردم
!یی یونگ
راستش من یکم از خاطراتمو یادم اومد
نتونستم خودمو راضی کنم بهت بگم
اما الان دیگه میگم
...چاقویی که داری
همونیه که من قبلا داشتم
من با اون چاقو به ایان ضربه زدم
نمیدونم چرا بهش چاقو زدم
یادم نمیاد قبل و بعدش چی شد
یه مدتی میرم تا ببینم واقعا چه اتفاقی افتاده
تو کی هستی؟
گفتم کی هستی؟
خیلی وقت میشه ندیدمت ، هونگ یی یونگ
از پارسال خوشگلتر شدی
بنظر میاد زندگی بر وفق مرادته
منو میشناسی؟
از کجا منو میشناسی؟
چطور میتونی اینو بپرسی؟
واقعا آزرده خاطر شدم
یه سال پیش هر دوتامون یه هدف مشترک داشتیم
" هدف مشترک داشتیم ؟"
منظورت چیه ؟
واقعا که با اون قیافه معصومت
یه جوری رفتار میکنی انگار که از هیچی خبر نداری
یه سال پیش، اینجا همو دیدیم
یادت نمیاد؟
احتمالا تو اون روز اینجا اومده بودی؟
...تو
منو اینجا دیدی؟
حالا داره یادت میاد
درسته ، من اینجا تو رو دیدم
به من نزدیک نشو
!نزدیک من نشو، نزدیک نشو
شماره ای که با آن تماس گرفته اید در دسترس نمیباشد
...به صندوق صوتی متصل خواهید شد
بهت نزدیک نمیشم
تو فقط جواب سوالای منو بده
اونو کجا گذاشتی؟
چیزی که دوست پسرت گرفت
چیو؟
دوست پسر من چیو گرفت؟
خب، باشه
میدونستم به سادگی به حرف نمیای
...وقتی میبینم اون آدمای کله گنده نا امیدانه دنبالشن
حدس میزنم باید یه چیز خیلی مهمی باشه
منم اگه جای تو بودم خوب قایمش میکردم
تا وقتی که قشنگ قیمتش بره بالا
ولی با این وجود ، بازم باید به من بگی
تو خونه ت که نبود
تو اومده بودی خونه ی من؟
تو بودی که اومده بودی تو خونه من ؟
میخواستم بی سر و صدا برش دارم و برم
ولی نتونستم پیداش کنم
کجاست؟
...حالا بهم بگو
قبل اینکه صبرم تموم شه
...چیزی که تو دنبالشی
چیزی که دنبالش میگردی، دقیقا چیه؟
چه شکلیه ؟
الان داری صبر و تحمل منو تست میزنی؟
!نزدیک من نیا
حالا که فکرشو میکنم ، میبینم که بی تجربه هم نیستی
اون روزیه به دوست پسرت چاقو زدی، مگه نه ؟
...تو
...تو دیدی
من به کیم ایان چاقو زدم؟
دیدم
قطعا! با همین چشای خودم دیدم
در واقع ، اینم مثل همون چاقوئه
اون روزیه تو با این چاقو اومده بودی اینجا؟
تو بودی که این چاقو رو طرف من گرفته بودی؟
تو صاحب این چاقویی؟
منظورت چیه ؟
من از همچین اسباب بازیایی استفاده نمیکنم
بچه نیستم - التماست میکنم -
بهم بگو پارسال اینجا چه اتفاقی افتاد؟
...لطفا بهم بگو
اون روز چه اتفاقی افتاد
نمیدونم دنبال چی میگردی
ولی اگه برام بگی اون روز ، چی شد احتمال پیدا کردنش بیشتر نیست؟
یادت نمیاد اون روز چه اتفاقی افتاد؟
نه، یادم نمیاد
یادم نمیاد، هیچی یادم نمیاد
!پس لطفا بهم بگو
که اینطور
پس تعجبی نداره که اینقدر عجیبه
...پس واسه همینه که اون کله گنده ها گذاشتن زنده بمونی
و تو هم یه جوری زندگی میکنی که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده
بالاخره فهمیدم
الان این همه چیو عوض میکنه
اگه تو دروغ نگی - ! نزدیک نیا-
!یی یونگ
تو اون تویی؟
یی یونگ، اون تو هستی؟- ساکت باش-
تکون نخور
والا گردنت خوشگلت زخمی میشه
یی یونگ
بازم همو می بینیم ، یی یونگ
!یی یونگ! هی
چی شده ؟چه اتفاقی افتاده ؟
هیچی نشده ، من خوبم
میتونی راه بری؟- آره -
آروم
چرا اینقدر دل گنده ای ؟ یه نفر داشت می مرد
اون آشغال دنبالش کرده بود، حتی گردنشو زخمی کرده بود
چطور میتونی بگی خبر نداری کجا زندگی میکنه ؟
مطمئن نیستیم این همون آدمه یا نه
خودشه! با دو تا چشم خودم دیدمش
از پشت که دیدم مطمئنم خودش بود
پیدا کردن کسی که از شبکه خارج شده کار ساده ای نیست
میرم اون خونه قدیمیه رو میبینم ، بزار یکی یکی کارا رو پیش ببریم
بیخیال دیگه نمیتونم بهت اعتماد کنم
هرچی که میدونی رو بگو بهم همین الان
من دنبالش میگردم
کار مشترک تیم مون ریور و دینگو
...این روزا،مد شده ارکسترها
افرادی انتخاب کنن که موسیقی نخوندن
و اجراها و همکاریهارو برنامه ریزی کنن
مخاطبین چیزی میخوان که فوقالعاده باشه
اون یکی از اون افرادیه که ماسترو نام خودش انتخاب کرده
رشتش موسیقی نبوده ولی خیلی چشم گیره
من مطمئنم ازش خوشت میاد
خودشه؟- آره-
بدک نیست،اجراش طنین اندازه
نظرت چیه؟
حق باشماست
از اول چشمم گرفته بودتش
همین که مشهور شه
تمامی جنجالهایی که کونگ سو می درست کرده رو
تموم میکنه
با یه تیر دو هدف میزنیم
اون دروغگوی پاچه خوار
بهش اجازه بده تو اتاق تمرین خصوصیمون
راحت تمرین کنه
براش یه دستیارم استخدام کن
حواست باشه هروقت که میخواد از سالن سمفونی استفاده کنه
درست انجامش بده
میخوایی بریم چیزی بخوریم؟
داری چیکار میکنی؟
میخوام یه ویدیو برای مادربزرگت بفرستم
به بوک بوون؟
آره،ویدیویه که تو تمرین قبلی ضبط کردم
گفت چشمش خیلی درد میکنه که بخواد از رو گوشی نگاه کنه
الان میتونه از تلویزیون نگاه کنه
چرا میخوایی ویدیو تمربن و بفرستی براش؟
میتونه بیاد اجرامونو ببینه
بیخیال،این جلسهی تمرین به اندازهی اجرا خفن بود
اون تورو مثل یه جنتلمن بزرگ کرد
اونم با صبح زود بلند شدن و نودل درست کردن
مطمئنم به شدت بهت افتخار میکنه
کجا بربم غذا بخوریم؟
ممنون
کیه؟
فکرکنم میدونم،صبرکن
وایسا،صبرکن
تو یودایی مگه نه؟
تو از من و ماسترو نام عکس گرفتی،مگه نه؟
چرا یواشکی این کارو میکنی؟
خیلی بزدلانه نیست که اینکارو ناشناس انجام میدی؟
قایم نشو و شخصا ازم بپرس
روراست جوابت رو میدم
گردنت چطوره؟لازم نیست بری بیمارستان؟
خوبم،خوب میشه
با انتظامات تماس گرفتم
بیا قفلت رو امروز عوض کنیم،خیلی رو مخمه
لازم نیست دیگه به فکرم باشی
خودم حواسم هست
چرا یه دفعه اینطوری برخورد میکنی؟
منظورت چیه؟
...چرا بهم میگی کاری باهات نداشته باشم و
خودت حواست بهش هست؟
مطمئنی خوبی؟
چی داری میگی؟
روباتی؟حس نداری؟
چرا تظاهر میکنی؟
چندساعت پیش،یه مرد عجیب غریب دنبالت کرد
نزدیک بود جونتو تو اون انباری از دست بدی
نمیفهمی؟عجیبه که الان خوب باشی
بریم بیرون حرف بزنیم
همه چیز رو با جزئیات برام تعریف کن که تو اون انباری چه اتفاقی افتاد
چی گفت؟چطور گردنت صدمه دید؟
فکرکنم از خونه دنبالم بود
همین که وارد انباری شدم ، افتاد دنبالم
صورتشو دیدی؟
نه کاملا
خیلی وقته ندیدمتون خانوم هونگ یی یونگ
اسمم رو میدونست
گفت خیلی وفت پیش تو اون انباری همو دیدیم
واقعا این رو گفت؟
...وبعد
یه دفعه ازم پرسید وسیلهایی که دوست پسرم برام گرفته رو کجا گذاشتم
...خیلی ترسیده بودم،خیلی ترسیده بودم که
بهم نزدیک نشو
وقتی حواسم رو جمع کردم،چاقورو زدم بهش
...بعد از اون
No comments yet. Be the first to leave one.