أول 188 سطر.
. برای عدالت خودت بجنگ
. شجاعتتو نشون بده
! درسته ! حقیقت در دستانت هست
. برای عدالت خودت بجنگ
... من میخوام با تو در این نبرد
. حضور داشته باشم ...
... به جای صیقل دادن الماس
. به من یه آینده ی درخشان بده ...
. حتی اگه اونجا چیزی وجود نداشته باشه
. مهم اینه که میشه تغییرش داد
. هیچ چیز جدیدی نمیخوام
! عدالتو جستجو کن
. برای عدالت خودت بجنگ
. در موردش جدی باش
! درسته . با حقیقت رو به رو شو
. برای عدالت خودت بجنگ
... تسلیم نشدنتو دوست دارم
. حتی اگه همه چیز بر ضدت باشه
ALI.68 & MOMAN_M111:ترجمه و زیرنویس Forums.AnimWorld.Net
! فکر کردید میزارم شماها کبابم کنید
این چیه ؟
! دیتا
! لعنت بهت
چی ؟
... بس کن
! بــس کـــن
... اون نور
چی بودش ؟
. بیگانه سان
چیه ؟ چیه ؟
نصف شبی جشن گرفتین ؟
. سعی داری چیزی بگی
. یا من اینجوری حس کردم
... پس پس شما ها هم دیدید ؟
پس تو هم دیدی ، بیگانه سان ؟
... خوشم نیومد
. همه ـمون با هم یه کابوس ببینیم ، حال بهم زنه
. ما یه تجربه با هم داریم
. این دِرد اصلاح شده و وَنگارد ، مدرکشه
اما بازم ، همچین کابوسی ؟
جورا ؟
. شرمنده
. میرم دوباره بخوابم
چطوره ؟
. خوب نیست
. انرژی داره کاهش پیدا میکنن و شمارشگرا ثبات ندارن
از کی اینجوری شده ؟
. از 10 دقیقه پیش
. این پکسیس از نوع فوق قدیمیه دیگه
. اصلاً نمیتونم پیش بینی کنم ، که چی میخواد بشه
! ای بابا
. چه بچه ی بدی هستی تو
. ای بابا ، خیلی عجیبه
... اما انگاری واقعی بوده
! بیگانه سان
! پیدات کردم
. چیه ؟ ترسوندی منو
هنوزم کاری داری ؟
... آره ، ببین
. میخواستم بدونم که کی میای به اتاقم سر بزنی
خب ، قول داده بودی ، درسته ؟
هوی ، چطور میتونی همچین چیزیو بگی ؟
! فکر کردی الان حال اینجور جنگولک بازی هارو دارم
پس کی ؟
فردا ؟
پس فردا ؟
یا پس پس فردا ؟
. به زودی ، به زودی
. وایسا بیگانه سان
... پس ، پس
! میای با هم صبحونه بخوریم
! تنهایی کوفت میکنم
! اینجوری نگو
! اوه خفه دیگه - !بیا دیگه ، باشه ، بیگانه سان ؟ -
. امروزم مثل همیشه هستن
... هیبیکی و دیتا
. باورم نمیشه افتاده دنبال یه مرد
. بدجور کنجکاو شدم ، کرو
. طبیعتاً این معمولیه
چی میگی تو ؟
فکر نمیکنی جلوی یه خانوم وایسی ، این بی ادبیه ؟
. اما عجیبه
. تو یه دستگاهی و بعدش داری سکسکه میکنی
. تا 90 روز دیگه به مِجل میرسیم
... درباره اطلاعات در مورد اون ها
... قبلاً برای مِجل و همچنین سیاره ی تاراک
. پیام هایی ارسال کردیم ...
چه اتفاقی برای پیامی که قبلاً فرستادیم ، افتاده ؟
... باید رسیده باشه
. اما هنوز خبری از تماسی از تاراک و مِجل نبوده
. انگاری کاملاً مارو ندید گرفتن
... خب اطلاعاتی که ما فرستادیم
. باعث میشه چرخشون وارونه بشه
. مخصوصاً هدفشون ، که گونه ی ماست
! از موتور خونه ، پارفت هستم
چی شده ، پارفت ؟
... خب
. از صبح پکسیس هنگ کرده
! اصلاً نمیفهمم مشکلش از کجاست
... داریم تا میتونیم وضعیتو به کنترل در میاریم
. اما الان 80 درصد کمتر از حالت معمولیم
ای بابا ، بازم ؟
... شاید این نشونه ای باشه که نشون میده
که چرا سفینه ی مرد ها و زن ها با هم ترکیب شدن ؟ ...
من حدس میزنم با ما فرقی نداره ، نه ؟
. شکاف بین مرد ها و زن ها خیلی عریضه
... میگفتن که زن ها
. اندام های داخلی بدن مرد ها رو میخورن
چی داری میخونی ، دوئرو کون ؟
. چیزی از زمان های قدیم این سفینه که پیدا کردمو ، میخونم
سلام ، بچه . چیزی از زمان های قدیم این سفینه که پیدا کردمو ، مویخونم
... بچه وقتی به وجود میاد که ، تخم مردونه ، اسپرم
. به وسیله ی تخم زن پذیرفته بشه
... بعدش این تخم ، لقاح سلولی انجام میده - واقعاً جالبه ؟ -
. فوق العاده جالبه
. واقعاً خیلی عوض شده
. شاید بهشون عادت کردیم
. دیگه بهمون بر نمیخوره که باهاشون غذا بخوریم
. قبلاً فکر میکردم مرد ها همه ـشون باکترین
... اما وقتی فهمیدی که هم مرد ها و هم زن ها اهل زمین بودن
اوه ، اما براشون عادی بوده که زیر یه سقف بوده باشن ؟
. یه زندانی ، زندانیه
، اگه باهاشون مهربون باشیم ! رو سرمون سوار میشن
چیکار کنیم حالا ؟
نکنه دوباره بخواد یه آشوب جدید راه بندازه ؟
... شاید بهتره باشه به کاپیتان یا معاون
! کاری نمیخوام بکنم
قول ؟
به دیتا قول داده بودی که بری به اتاقش ؟
. آره
. یدفعه جو منو گرفتو ، اینو گفتم
. چه بدیی داره چرا یه سر نمیری اونجا ؟
چرا پس تو نمیری ؟
کسی که قول داده ، تویی ؟
! شوخی بردار نیستا ! من مردم
چرا باید برم به اتاق یه زن ؟
. مرد باید همیشه سر قولش بمونه
. الان تو باید اینو خوب درک کرده باشی
. من که نگفتم میخوام قولمو بشکنم
... اما
اما ؟
اما چی ؟
دارم میگم برم تو اتاق یه دختر ، چیکار کنم ؟
در مورد چی باید حرف بزنم ؟
. راس میگه - . راس میگه -
. یه سیگنال اضطراری پیدا کردیم
نوعش ؟
. مال زمین نیست
. صبر کنید . معلومش کردیم
. مال دوران مرزی هست
چیکار کنیم ؟
مشکوک نمیزنه ، نمیتونیم بزاریمش به امون خدا ، درسته ؟
! پارفت
! بله
وضع پکسیس چطوره ؟
. یجورایی میشه گفت زندست
. خوبه
! پسر جون
. تعطیلات تمومه
. باشه ، زود لش میارم
خب ، ایندفعه چی منتظرمونه ؟
! وای ، محشره
! داره حرکت میکنه
. چون دیگه آخرای بارداریه
. بر طبق محاسابت ، هر لحظه ممکنه جدا بشه
جدا بشه ؟
. ما بهش میگیم ، زایمان
یه چیزی ، کجا میخوای بدنیاش بیاری ؟
. ما اینجا امکاناتشو نداریم
... با این وجود یه مرد داریم
. من دکترم
. فکر کنم همه چی در مورد آبستنی رو یاد گرفته باشم
. هنوزم نگرانم ، کرو
دکتر ، میتونی یه چیزی بهم بدی ، تا جلوی سر دردمو بگیره ؟
چی شده ؟
. از صبح دارم خوابای عجیب میبینم
خواب ؟
. حالا که اینو میگی ، انگاری هیبیکی هم همون خوابو دیده
. انگاری وضع پکسیسم خوب نیست
ممکنه ربطی داشته باشه ؟
! بیخیالش ! زود باش بهم دارو بده
. متاسفم ، صدامو بردم بالا
. زود آمادش میکنم
. اینجا بشین
. بچت بزرگ شده
سلام ، بچه
... بخاطر سیگنال اضطراری
. اگه وارد نبرد بشیم ، عجیب نیست ...
No comments yet. Be the first to leave one.