أول 41 سطر.
اون روز رو هنوزم يادمه
که دست هاي همو ول کرديم
چقدر از اون موقع گذشته
...موقع بدرقه کردنت
بيشترين قدرتمو داشتــــــم
...حتي گريه کردن و خنديدن
...نزديک تو
ميخـــــــوام خـــــــودم باشــــــــــــــم
دست به دست هم
...چون اين دست
به آرومي تحمل کرده
حتي توي اين مکان که تو دوستش داشتي
گل ها با پيوستن دست ها به هم شکوفه ميدن
...دست هاشون
...دست هاشون
مطمئنا گرمـــــــــــــــــــــه
...تنها معني اينجا بــــودن رو
به ما نشون ميــــدن
آره
آره آره
آره آره آره
آره آره آره آره
آره آره آره آره آره
آه
آه آه
آه آه آره
...حتي وقتي چيزي نميگفتي
من ميفهميدم
...شايد به خاطر ضعيف بودن من بود
که شکسته بــــــــودي
...آدم هاي مهم
...اگه نزديکم باشن
قــــــــوي تـــــر ميشـــــــــــــم
آررررررررررره
آره
دست به دست هم
...دست همديگه رو
رها نکنيم
ميخوام عاشقت باشم
ميخوام مواظبت باشم
...بيا دست هاي همديگه رو فشار بديم
No comments yet. Be the first to leave one.