أول 200 سطر.
ســـالـــوادور
زيرنويس از مهدي shine021
مادرید رو دوست داریم.
ضد فاشیستها کوبوندن به ساختمون.
کسی آسیب جدی ندید، حتی سرنشینای ماشین.
- چند نفر بازداشت شدن؟ - شش نفر. سه چپی، سه راستی.
- میخوای بازجویی کنی؟ - نه، ببرشون پاسگاه.
- شب بخیر. - میتونید ببریشون.
فهمیده شد.
گوش کن، حکم دادگاه رسید.
باید ساختمون رو تخلیه کنیم.
بزن بریم.
خب، همه توجه کنید.
لطفا توجه کنید.
باید برید بیرون، حکم دادگاه داریم.
لطفا از در اصلی برید بیرون.
آروم باشید.
لطفا آقا.
خب، لطفا آروم باشید.
از در اصلی برید بیرون، فهمیدید؟
لطفا خانم.
لطفا همه از ساختمون برید.
'مارتین'.
چند تا بچه تو طبقهی بالا هستن.
مددکاری اجتماعی داره میاد.
'ماری آنخلیس' اینجاست؟
بذارید بیاد بالا.
'ماری آنخلیس'، زود بیا اینجا.
چه خبره؟
اینا کیان؟
خب. لطفا.
لطفا توجه کنید.
خیلی متاسفم، ولی باید برید.
حکم دادگاه داریم. خیلی متاسفم.
پس وسایلتون رو جمع کنید و برید.
همکارای من اینجا هستن کمک کنن.
اگه چیزی لازم داشتید، ازشون کمک بخواید.
متاسفم، باید تخلیه کنیم آقا.
یه چیزی بپوش گرمت شه، هوا سرده.
متاسفم، ولی باید برید. باشه؟
خب. کفش داری؟
بیا. کمکت میکنیم بپوشی.
پوشیدیش.
سلام.
- اسمت چیه؟ - 'ایان'.
چه عالی! اسم شریکمه، مگه نه؟
آقا، باید برید. متاسفم.
اگه چیزی لازم داشتید، خبرم کنید.
خجالت نمیکشید این بیچارهها رو بیرون میکنید؟
چطور تونستید این کار رو بکنید؟
- خانم... - دست به من نزن!
خانم، لطفا اینجا رو ترک کن.
پلیس از مالیات ما حقوق میگیره. آروم باش وگرنه به دردسر میفتی.
زدن به ماشین ما، شدن قربانی؟
دورشون کن! چه افتضاحی!
هرچی میخوای بگو. چه افتضاحی!
ولم کن! داری اذیتم میکنی!
چه آزاری داریم میرسونیم؟ بگید.
نمیشه بچه ها رو از خونواده جدا کنید.
سنشون رو ببینید!
اونا به ما وابسته ان! این یه ظلم بزرگه.
خیلی خونواده ها به کمک ما وابسته ان.
شما دارین اونا رو از این کمک ها محروم میکنید.
حتی نمیتونن راه برن. اونا بی خانمان و ناتوانن!
اینا خونواده های اسپانیایی هستن! باتوم لازم نیست.
اونا واقعا به کمک نیاز دارن!
ما بهشون غذا میدیم چون هموطن ما هستن.
یکم احترام بذارید! اینجا آدمای مسن هستن!
اینا مردم اسپانیا هستن!
این کار حالمو بهم میزنه. واقعا.
آره. سخته بهش عادت کنی.
اینجا چیکار میکنی؟
داشتم از اینجا دیدن میکردم.
داشتم سعی میکردم برم ولی...
لطفا با من بیا.
'سالوا'؟
سوار شو.
این یه کار شرم آوره.
چرا اومدم اینجا؟
هیچ ایده ای ندارم.
فکر کنم دنبال جواب میگردم.
جواب؟ اینجا؟
به نفع خودت و تحقیقاته که دخالت نکنی.
تو دختر نداری، درسته؟
وارد این بحث نشو.
اولین بار نیست که میبینم یه پدر نقش قهرمان رو بازی میکنه.
خیلی متاسفم که داری اینقدر زجر میکشی،
ولی باید به ما اعتماد کنی.
تا حالا چیزی ازتون ندیدم که باعث بشه بهتون اعتماد کنم.
اون مرد ریشو رو میبینی؟
اسمش 'ماکسیمو' هست.
'ماکسیمو خیمنز روبلدو'.
یه مورخ.
تو یه دبیرستان درس میده و شکایت میکنه که دانش آموزاش...
اون قدرتش رو به عنوان یه معلم از دست داده.
شاید به همین دلیله که عصبانیتش رو با کتک زدن...
و اخاذی از صاحبای کسب و کار خالی میکنه.
ای عوضی!
اینجا الان تحت حفاظت ماست! یا قبول میکنی یا هر روز...
فهمیدی؟ باشه.
اونا بهشون پیشنهاد محافظت میدن و اگه صاحبای کسب و کار...
بهشون دلیلی میدن که مجبور شن استخدامشون کنن.
فقط این نیست.
با همکاری پسر برادرش، 'ناتچو روبلدو'، جوون خوشتیپی
که آپارتمان میفروشه، و دوست پسر دخترت،
دارن دزدی از دلالهای مواد هم میکنن و فرار میکنن.
منظور از دزدی و فرار اینه که یه دلال از یه دلال دیگه بدزده.
سلام مرد!
از دیدنت خوشحالم، حرومزاده.
- تکون نخورید. - کیف رو بذار زمین.
بذارش زمین! روی زمین!
بزن بریم!
خب!
بریم!
ماشینو بردارید.
و یه بخش از این پول رو اختصاص میدن به تامین مالی این جبهه انسانی،
'عاشق مادریدیم'. این فقط یه راهه برای بهتر کردن
شهرتشون. فوتبال شروعش بود، ولی از وقتی که از ورود به
استادیومها منع شدن، دیگه فقط یه بهونهست که بهش چنگ
میزنن.
ببین.
اون عکاس رو میبینی؟ داره همه چی رو ضبط میکنه.
بعد از چیزایی که ضبط کرده مهمات فکری درست میکنه.
دارن شبکههای اجتماعی رو با اخبار جعلی و شایعات و ویدیوهای
دستکاریشده پر میکنن… باورنکردنیه. اینجا بچه هست.
از پدر مادراشون جداشون کردن. داری چی میگی؟
اون دختره خیلی منو یاد دخترت میندازه.
'خولیتا رویز دی آزوا'.
پدر مادرش لیبرال و با جایگاهن.
پدرش یه استاد دانشگاه ثابتشدست.
مادرش یه زیستشناسه.
تو مدرسههای خصوصی درس خونده، رفته سفر، و تو خیلی از اعتراضات
شرکت کرده. اعتراضات 15 می، نشت نفت،
و تغییرات آب و هوایی…
چطور کارش به اینجا کشید؟
خیلی ساده، چون این آدما ازش حمایت کردن
وقتی که پدر مادرش بهش بیتوجهی کردن.
بعضی وقتا فقط به همین دلیله.
این یه رفتار شرمآوره.
حتماً قربان.
حتماً.
انجامش میدیم. خودم درستش میکنم. متاسفم.
خدانگهدار قربان.
'مارتین'!
با تخلیه سازمان 'عاشق مادریدیم' جنجال به پا کردی.
حتماً الان خوشحالی.
چیه؟
همین الان از وزارتخونه توبیخ شدم بخاطر یه اشتباهی که نکردم.
کی میخوای اون حرومزادهای که همکارمونو آتیش زد رو دستگیر کنی؟
داریم روش کار میکنیم.
- قبلاً همینو گفتی. - بازم حرفمو تکرار میکنم.
گرفتن اعضای 'ارواح سفید' سخته.
توی پلیس کسایی هستن که ازشون محافظت می کنن.
- منظورت چیه؟ - منظور ندارم، دارم علنی میگم.
میدونی که قاضی ها و وکیل ها و پلیس های طرفدار سیاست...
...از این اراذل اوباش حمایت می کنن.
همه اینو میدونن.
واسه همین ما هر کاری از دستمون بر میاد می کنیم.
میخوام اون عوضی که کوکتل مولوتوف پرت کرد اینجا رو...
...تا آخر امروز بیارم.
'ایگناسیو'!
چرا از برادرت کمک نمیگیری؟
ببخشید؟
مگه وکیل گروه 'ارواح سفید' نیست؟
خب، پس میتونه بهمون کمک کنه.
'ال سید قهرمان، داستان یک قهرمان اسپانیایی'.
سید.
مسلمونا رو کنار مسیحیا کشت،
یا مسیحیا رو کنار مسلمونا کشت؟
اون یه مزدور بود.
دقیقا مثل تو.
هیچوقت منو تو جبهه باطل نمیبینی.
'ماکس'...
داداشم باید پرونده پلیسه رو ببنده و یه اسم میخواد.
یه قربونی، یه سر رو نیزه.
وقتی صلیبیا یه مسلمونو می کشتن، سرشو می بریدن.
به عنوان یادگاری از پیروزی نشونش میدادن.
واسه همین سرها رو نیزه میذاشتن.
داداشت یکی از آدمای ما رو میخواد؟ بهش بگو بیشتر کتاب بخونه.
ما تو قرن 11 نیستیم. زمونه عوض شده.
ولی شاید این به دردمون بخوره.
مخصوصا الان که یه پدر داغدیده داره همه جا دنبال حقیقت میگرده.
برام مهم نیست.
ولی 'میلنا' دوست دختر برادرزاده ام بود، عاشقش بود...
خب.
خب...
به داداشم چی بگم؟
بهش بگو دست از تحقیق درباره تاجر گمشده برداره.
قبلا سعی کردم ولی قبول نکردن.
ما میخوایم مقر سازمان 'مادرید رو دوست داریم' رو پس بگیریم.
این یه تصمیمی هست که قاضی میگیره.
برام مهم نیست کی تصمیم میگیره، هر کی که میخواد باشه.
یا مقرو پس میدین یا هیچ توافقی رو قبول نمی کنیم.
خب.
کی؟ کی قربونی میشه؟
تو.
داداشم یه فیلم از دستگیری میخواد.
بهش بگو یه فیلم کامل میگیره، ولی باید به توافق پایبند باشه.
باشه. آروم باش.
- سلام. - سلام.
No comments yet. Be the first to leave one.