Billions

Billions

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 7

معلومات الإصدار

Billions S07E10 WEB XviD-RMX
Billions S07E10 iNTERNAL WEB h264-EDITH
Billions S07E10 2160p WEB H265-NHTFS
Billions S07E10 WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Billions S07E10 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
Billions S07E10 HMAX WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Billions S07E10 1080p WEB-DL DDP5 1 x264-AOC
Billions S07E10 AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Billions S07E10 720p WEB x264-TORRENTGALAXY
Billions S07E10 1080p WEB H264-PLZPROPER
تعليق من Hitman007
█❝ H1tmaN امـیـر ❞█ 📣 T.me/IR_Billions 📣

الوسوم

web
XviD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
x264
1080
720p
720
نشرت في: 2023-10-16
تنزيلات: 81
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫آنچه گذشت...

‫اصلاً بامزه به‌نظر نمیاد.

‫نه، اصلاً بامزه نیست.

‫یکی از دوستام داشت از کوه ماکالو بالا می‌رفت ‫که تمرینی باشه واسه صعود به اورست،

‫و یه حادثه براش اتفاق افتاده.

‫دِرک؟ صدامو می‌شنوی دِرک؟

‫باید فرض کنیم زنده‌ست،

‫ولی تحت بازداشت چینی‌هاست.

‫پسره، کای هوانگ لو، ‫اِن‌اِف‌تی‌های قلابی می‌فروشه.

‫چرا نمی‌تونی این یارو رو با زور قانونی...

‫دفتر خودت گیر بندازی؟

‫چون با روش‌های معمولی ‫نمیشه این یارو رو گرفت.

‫اون یه پادشاهـه.

‫ولی یه پادشاه دیوانه.

‫فکر می‌کنم یه شورش در کاره.

‫یارانِ من، همراه دشمنم ‫جلوم صف‎‌آرایی کردن.

‫این شرکت ازم خواسته یه سخنرانی کنم.

‫استارت‌آپ دور درمانی منتال.

‫از شرکت منتال با خبر شدم.

‫مدیرعامل‌شون داره کنار میره.

‫هیئت مدیره‌شون یکی رو با ‫سوابق تو می‌خوان که...

‫جایگزینش بشه.

‫رابین، وندی رودز هستم.

‫پیشنهادتون رو قبول می‌کنم.

‫چطور قانعت کنم...

‫که کار کردن با من، برات خطر نداره؟

‫به چه نحوی؟

‫با قدرت و اختیاراتِ من...

‫مسیری برای گیر انداختنش نیست.

‫ولی اگه یکی اون داخل همراهم باشه، ‫مسیر خودش نمایان میشه.

‫حالا که همگی می‌تونیم به هم ‫اعتماد کنیم، نقشه‌ای داری؟

‫یه هدف دارم: میلیاردها دلار ‫ثروت مایک پرینس رو ازش می‌گیریم.

‫خلبانی که شیفتشـه خبر کن.

‫- مقصد؟ ‫- لندن.

‫میرم «هدون هال».

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫Billions - S07E10 ‫1402/07/23 ‫« لیست دشمنان »

‫عالیـه!

‫عالیه. چه جای قشنگی.

‫قشنگـه!

‫خیلی بیشتر از چیزیـه که...

‫یه فراری از قانون...

‫بتونه برای خودش دست و پا کنه.

‫اینجا فراری نیستم.

‫توی کل این قاره ازم استقبال و قدردانی میشه.

‫همینطور قاره‌های دیگه.

‫فقط دارم اشاره می‌کنم که ‫قدرت پولِ من تا کجا می‌رسه،

‫حتی توی این تورم.

‫پولِ تو؟

‫خب، یعنی سخاوتمندیم.

‫به خاطر بخشندگی ِمن یه پولی دستت موند ‫که این کارها رو باهاش بکنی.

‫خب که چی؟ ‫مثلاً می‌خوای کُفر منو در بیاری؟

‫وادارم کنی واکنش احساسی نشون بدم؟

‫گمون کنم یکی مثل تو، داری ‫می‌میری که خشمت رو تخلیه کنی.

‫«با پولی که برام باقی گذاشته بودی نمی‌تونستم ‫حتی نصف یه تابلوی هاکنی رو بخرم،

‫ولی از اون وضعیت فاجعه‌آمیز خارج شدم...

‫و الان دو برابر ثروتمندتر از قبل هستم.»

‫نه. اگه سر یه دستِ پوکر همه چیزت ‫رو بذاری وسط و ببازی،

‫اگه باهوش باشی، ‫دهنت رو می‌بندی تا که بازش کنی.

‫نه، شک نکن.

‫کسی شک نداره که تو باهوشی.

‫و همیشه میگم بهتره که دشمنِت باهوش باشه...

‫تا احمق.

‫دشمن احمق به فکر انتقام میفته.

‫دشمن باهوش منتظر فرصت می‌مونه.

‫من فرصتی بهش نمیدم، ‫اون هم کاری نمی‌کنه.

‫کتاب‌های ژنرال «استاوریدیس» رو می‌خونی؟

‫سنخرانی‌های ژنرال «شالیکاشویلی» ‫رو نگاه کردی؟

‫می‌دونی، آرامش خاصی داره که بدونی...

‫یه نفر دشمن قسم‌خورده‌اتـه.

‫یه جور شفافیت و قاطعیت.

‫واسه فهمیدنش نیازی به سخنرانی ‫یه ژنرال چهار ستاره نیست.

‫و از پا در آوردنِ تو قاطعیتِ بیشتری هم داره،

‫خط زدن اسمت از لیست دشمنانم برای همیشه.

‫حالا، نمی‌دونم موقعی که اینجا میزبان...

‫وندی، وگز و تیلور بودی ‫قصد داشتید چه توطئه‌ای بکنید،

‫ولی گمونم حمله از داخل به من رو شامل میشد.

‫رفتارهای «هوارد هیوز» رو هم که بروز میدی.

‫بدگمانی بهش نفوذ کرده بود.

‫نه. ترس اونو ناتوان کرده بود.

‫ولی ترس منو به حرکت وا می‌داره.

‫ولی حس انتقام‌جویی حساب‌شده‌اش ‫رو تحسین می‌کنم.

‫پس اگه حرکتی بزنی، ‫اونی که بلا سرش میاد خودت نیستی.

‫بلکه وندی رودزه.

‫بستمش به ریل قطار،

‫و کل خط آهن بین‌المللی هم مال منـه.

‫انگار خیلی به خودت می‌بالی

‫چرا بهم نمیگی چیکار کردی؟

‫تنها چیزی که بهت میگم ‫قوانین اساسی‌م هستن.

‫اسمشو بذار قوانینِ عدم مشارکت.

‫اگه بخوای تحقیق کنی، می‌فهمم.

‫باهاش تماس بگیری یا سعی کنی ‫بهش هشدار بدی، می‌فهمم.

‫جا خالی بدی یا از هر زاویه‌ای ‫حمله کنی، می‌فهمم.

‫وقتشـه، رابرت.

‫وقتشـه دِینی که به من داری ادا کنی.

‫ازت می‌خوام همونطور که ‫قول دادی سنگ تموم بذاری.

‫اصلاً زمان‌بندی خوبی نیست.

‫اون اون واکنش مشتاقانه‌ای که ‫انتظارش رو داشتم نیست.

‫یه مشکلی دارم، ‫مسیر رو هم پاکسازی کردم،

‫چون اینجا توی آمریکا نیازت دارم، الان.

‫آره، مشکلـه، ‫ولی باید بعداً بهت زنگ بزنم.

‫باید بدونی تهدید کردن ‫اون اشتباه بزرگتریـه...

‫تا تهدید کردن من.

‫خشمی رو که حس می‌کنی درک می‌کنم...

‫و اینکه چطور باعث میشه ‫درموردش یه کاری بکنی.

‫خیال می‌کنی می‌دونی.

‫بذار با زبونی باهات صحبت کنم...

‫که فوراً متوجهش میشی.

‫نقل قول از «مارسلوس والاس» بزرگ. ‫

‫«شاید یه سوزش خفیف حس کنی.

‫این غروره که داره بهت کیر می‌زنه.»

‫مارسلوس والاس به‌خاطر وسواسش...

‫چیزی نمونده بود همه‌چیزش رو از دست بده،

‫تا اینکه همون مردی که این حرف ‫رو بهش زده بود، نجاتش داد.

‫در اون صورت، ‫دشمن تبدیل به دوست میشه.

‫ولی اینجا روی اون حساب نکن.

‫حالا که داریم همدیگه رو نصیحت می‌کنیم،

‫بذار یه حرف پیش پا افتاده ‫بهت بگم که اتفاقاً درستـه.

‫توی زندگی، روی دوستات ‫تمرکز کن مایک، نه دشمنات.

‫بیشترین بهره رو ازشون ببر.

‫اونا جلوی حملات رو برات می‌گیرن.

‫من به توصیه‌ی هم‌وطن‌هام گوش میدم،

‫نه تبعیدی‌ها.

‫حقیقت اینـه که هر نامزد جدی ریاست جهوری...

‫یه لیست از دشمنانش داره.

‫اونایی که برنده میشن،

‫اونایی هستن که به دشمنان‌شون غلبه می‌کنن.

‫مثل کاری که من الان کردم.

‫نباید لازم باشه بگم، ‫ولی مجبورم بگم.

‫- پس بنال دیگه، کیت. ‫- واسه همینه که مجبورم.

‫این غم‌بادی که گرفتی.

‫خیال می‌کنی عصبانی هستی، ‫ولی از نظر من فقط ناراحتی.

‫یه‌کم متواضع باش، خانم وکیل.

‫وارد اون سالن می‌شیم،

‫و شما طوری رفتار می‌کنید...

‫که انگار همه‌اش فکر خودتون بوده.

‫شما حامی پرینس و برنامه‌اش ‫هستید و بهش باور دارید.

‫وقتی کارمندان پرینس کپیتال اومدن دیدنت،

‫باهاشون طوری رفتار می‌کنی که انگار...

‫بچه‌های پنج ساله توی مدرسه جدید هستن و...

‫اومدن سراغ پرستار که اونا رو بفرسته خونه.

‫به جاش، نظرشون رو عوض کن، ‫بهشون دلگرمی بده،

‫و بفرستشون سر کلاس.

‫موافقت‌تون رو می‌خوام. ‫روالش اینـه.

‫هیچی نباشه که سوءتفاهم بشه.

‫آره.

‫موافقت!

‫خاموش‌شون کنید و تحویل‌شون بدید.

‫هر دستگاهی که دارید بندازید اینجا.

‫این جلسه محرمانه‌ست.

‫لازم نیست بهتون بگیم که ‫مایک زیر ذره‌بینـه.

‫هر چی اینجا گفته میشه محرمانه‌ست.

‫قراره «سقوط و اعتماد» بازی کنیم؟ ‫

‫ساکت!

‫شوخی و مسخره‌بازی...

‫واسه قبل از بیرون اومدن از آسانسور بود.

‫«جان دی. راکفلر» میگه:

‫«از دست کشیدن از خوبی‌ها برای ‫رفتن به سوی چیزهای بزرگ نترسید.»

‫من منتظر انتخابات ‫ریاست جمهوری پیش رو هستم،

‫همونطور که این شرکت رو با ‫موفقیتِ مثال‌زدنی جلو می‌بریم،

‫بهترین وال‌استریت،

‫حتی وقتی سرمایه‌های ‫خارجی رو بیخیال شدیم...

‫تا تمرکزمون روی آمریکا دو چندان بشه،

‫وقتشـه یه سری تغییرات بدیم.

‫تا از حالت خوب، حتی خیلی خوب،

‫به کاملاً عالی برسیم.

‫به همین منظور، از حالا ‫اسکوتر دانبار تنها مدیر ارشد اجرایی...

‫شرکت مایکل پرینس کپیتال خواهد بود.

‫ممکنه به‌نحوی به وگز ترفیع بده؟

‫از حالا فیلیپ چرین اختیار تأیید ‫تمام مبادلات بزرگ رو داره،

‫هر چیزی بالاتر از 500 میلیون دلار،

‫اگه یه وقت من و اسکوتر ‫در دسترس نباشیم.

‫لعنتی. یه طور دیگه شد.

‫کیت سکر به سِمت جامع وکیل ‫و مشاور ارتقاء پیدا می‌کنه،

‫سرپرست بخش حقوقی، بازرسی،

‫همچین کارگزینی میشه، چون ‫وندی وارد سِمت جدید خودش میشه:

‫مدیر عامل شرکت منتال،

‫یه استارت‌آپ دور درمانی آینده‌دار.

‫تیلور کدوم گوریـه؟

‫در کنار ساختار رهبری جدید ‫یه فرصت جدید هم به‌ وجود میاد.

‫در تمامی سطوح شرکت.

‫برای اولین بار در تاریخ این شرکت،

‫دفاتر مالی رو باز می‌کنم،

‫سه تا موقعیت مشارکتی باز میشه.

‫بعضیا ترفیع می‌گیرن.

‫این موقعیت‌ها طبق توصیه فیلیپ اعطا میشن،

‫بیشتر از همه بر اساس عملکرده،

‫ولی وفاداری هم هست.

‫این وفاداری چطوری سنجیده میشه؟

‫وفادارانه به مسئولت خدمت کن، ‫ما می‌فهمیم.

‫وگرنه بار اضافی هستی.

‫چه حموم خونی راه بیفته.

‫مطمئنم من «اضافی» ِاون بار اضافی هستم.

‫و طرفداران سابق اکس، ‫زودتر از همه سر بریده میشن.

‫باید تیلور رو پیدا کنیم.

‫گمونم رفته زخم‌هاش رو می‌لیسـه.

‫حساب‌هاش رو مسدود کن.

‫نه مبادله‌ای، نه جابه‌جایی، هیچی.

‫اگه با دهن‌کجی برگرده،

‫پولش وارد صندوق اصلی شرکت میشه ‫و ماجرا رو توی دادگاه حل می‌کنیم.

More Farsi Persian subtitles for Billions

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left