أول 200 سطر.
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
خواهرم رو در امان خودت نگه دار. از ما محافظت کن.
«افعی اسکس»
هنوز آماده نشدی؟
چی شده؟
هیچی. فقط...
جشن.
منو یاد قدیمها میاندازه. یاد لندن.
مایکل الان دیگه نمیتونه بهت صدمه بزنه.
امشب فقط خودت باش.
زود باش. دیرمون میشه.
من نمیام. بدون من برو.
ولی کورا دوست ماست. خیلی ناراحت میشه.
پاشو. باید لباسهات رو عوض کنی.
دیگه کمکم چارلز هم میرسه.
میتونم اینها رو واسه بزها ببرم؟
الان نه. مهمونی داریم.
یه مهمونی واسه مامانت.
برای مهموناست.
پس من چیام؟
زیادی رسمیه؟
عالیه.
و من؟
خیلی به خودت رسیدی. ممنون.
الان کاملاً مناسب مهمونی در منزل سیمپسونهاییم.
فکر نمیکنم کفشهام مورد تأییدشون باشه.
پس خوشحالم که همینجاییم.
حالا بهتر شد.
واقعاً؟
برات کادو گرفتم.
بازش کن.
خب، این...
خیلی زیاده.
امیدوار بودم که باشه.
بندازش.
لوک، من...
- معلومه که میاندازم. بعداً. من... - فکر کردم برای امشب مناسب باشه.
به یقۀ لباس نمیخوره.
برام بذارش یه جای امن.
هر چهقدر ازت تشکر کنم کمه.
تولدت مبارک.
اومدن.
بهتر نیست لباست رو عوض کنی؟ من باز میکنم.
- سلام. - سلام.
لطفاً بیاین تو.
عصر بخیر. از «هَرودز»، شراب و پرتقال آوردیم.
ممنون.
بفرمایین لطفاً.
- کورا. -استلا. خوشحالم میبینمت.
- تولدت مبارک. - ممنون.
خواهش میکنم راحت باشین.
در مراسم خاکسپاری مایکل با هم آشنا شدیم. لوک گرت هستم.
بله. راجعبه کارتون خوندم.
چارلز امبروز هستم، نمایندۀ شورای «لایم هاوس». کورا کجاست؟
اینجایی.
چارلز. ممنون که اومدی.
مایۀ افتخارمه.
- حالا بگو شراب کجاست. - اونجا.
بچهها.
سلام، ویل.
- حالت چطوره؟ - کورا.
ویل. یه چیزی بگو.
کورا زیبا نشده؟
واقعاً... تمیز بهنظر میای.
من بابت رفتارش عذر میخوام.
نه، مسئلهای نیست.
کی خبر داشت همچین گنجی...
زیر اون همه گل و کثیفی مخفی شده؟
- میتونم از پیانوتون استفاده کنم؟ - معلومه که میتونی.
بهنظر جو خیلی بهتره.
دکتر گرت، یه عذرخواهی بهتون بدهکارم.
وقتی همدیگه رو دیدیم بد رفتار کردم و عذر میخوام.
شما به دخترم کمک کردین.
- اصلاً نباید عصبانی میشدم. - عذرخواهی لازم نیست.
به من و کورا هیچ آسیبی وارد نشد، مگه نه؟
دقیقاً شب قبلش کورا رو هیپنوتیزم کرده بودم.
- البته که خودش ازم خواست. - درسته.
حتی تصور هم نمیتونم بکنم کاری که تمایل نداشته باشی رو انجام بدی.
باید برای استلا نوشیدنی ببرم.
- ممنون، جان. - آب میل میکنین؟
فکر میکنم میخواست شما رو تحت تأثیر قرار بده.
خب، جواب داد. خیلی بااستعداده.
کورا میگه شما نابغهاین.
هستین؟
اینجوری میگن.
پیشرفتی که در جراحی اخیرم داشتم سروصدای زیادی به پا کرده.
شما علاقهای به علم پزشکی دارین؟
بیرون ریختن دلورودۀ انسانها مثل مرغ.
آینده همینه.
دکتر گرت، با اینکه ایمان خودم رو ایمانی روشنفکرانه میدونم...
شما ایمان رو از شواهد و وقایع برتر میدونین.
به همین سادگی هم نیست.
جدی؟
فکر میکنم افعی اسکس به شما هم نفوذ کرده.
تصور کنین، همین الان هم روی مرداب در حال خزیدنه.
شاید یهکم شراب بخورم.
حتماً بخورین. خیلی دوست دارم ببینم چهجوریه.
بقیۀ دوستهامون اومدن. ببخشید.
مهمون نمیخوایم، ممنون. رمز ورود چیه؟
هارولد ناقلا...
خیلی خوشحالم میببینمت!
از دیدنتون خوشحالم. بیاین تو، بیاین تو!
باورم نمیشه رسیدین.
درسته. صاحب تولد کجاست؟
دیدی! گفتم که یه جشن خوب برات میگیرم.
- اسپنسر. سلام. - تولدت مبارک.
ممنون.
تولدت مبارک!
- مارتا. خیلی زیبا شدی. - تو هم همینطور.
باید امبروز رو گیر بندازیم.
باید تو آشپزخونه باشه.
ایرادی نداره؟ البته.
کورا به پیدا کردن افعی نزدیکتر شده؟
خب، تماشاش کردم که در اسکس دنبال استخوون دایناسور میگرده.
نه.
چارلز امبروز؟
جورج اسپنسر هستم.
فرصت کردین نامهش رو بخونین؟
بله. از آشنایی باهاتون خوشحالم.
چهجوری متقاعدش کردین به جنبش شما ملحق بشه؟
خب، شاید حقیقت کافی بود.
خونههای محقر، خانوادههای پنجنفره که تو یه اتاق زندگی میکنن.
فکر میکردم اومدم مهمونی.
- میدونین که این خانم یه کمونیست جنجالیه؟ - موافق نیستم.
من موافقم.
ولی یه کمونیست تقریباً جذاب.
تا حالا به رتکلیف رفتین، قربان؟ وضعیت رو از نزدیک دیدین؟
نرفتم.
ولی با هیئت سلطنتی ملاقات کردم و پیشنهادنامۀ «دیلک» رو خوندم.
- که تأثیر خیلی کمی داشته. - از نزدیک ندیدم، باید حرف شما رو قبول کنم.
چطوره مارتا از نزدیک بهتون نشون بده؟
میتونه بهتون نشون بده اسکان نامساعد چهجوری روی سلامت مردم تأثیر میذاره.
حالا مارتا دکتر هم شده؟
خب، البته که نه. اگه تو هم باهاشون بری خیلی بهترم میشه.
خیلی دوست دارم با مرد جوونی که جونش رو نجات دادم آشنات کنم.
عالیه. همه با هم میریم.
پدر؟
افعی، گریسی رو بهخاطر گناهاش قربانی کرد؟
اون رفته.
و الان دیگه هیچکاری از دست ما برنمیاد.
اگه منم گناهکار باشم چی؟
با ویل صحبت کن.
تقاضای بخشش کن.
پدر؟
ویل؟
منو ببخش.
منو ببخش.
اینجا چیکار میکنی؟
چه گناهی کردی؟
هیچی. فقط باید با ویل صحبت کنم.
خب میتونی با من صحبت کنی.
اون کجاست؟
خبر ندارم ولی احتمالاً داره یه کار پرخطر میکنه.
اگه گناه کرده باشی، افعی میگیرت.
سلام. خوش میگذره؟ بیرون نمیای؟
کلکسیونت رو دیدم.
هزار تا سنگ پیدا کردم. بهترینهاشون اینها بودن.
من و تو موهبتی داریم که میتونیم زیباییهایی رو ببینیم که هیچکس نمیبینه، فرنکی.
- تجربۀ سخنرانی داری. یه چیزی بگو. - البته.
بله، حتماً. نه، نه. لطفاً بهم بگو.
قرار نیست برقصیم؟
- معلومه که میرقصیم! - آره!
پاتریک. ویلیام.
خیلی خب. آره، همینجوری.
آره، جمعش کن.
همه!
آره!
ویل؟
کسی نیست؟
آب میل دارین؟ خنکه.
نام آکوامارین(زمرد کبود) از آب دریا برگرفته شده.
سنگی برای آروم کردن امواج و حفظ امنیت ملوانها.
حس میکنم بیشتر از هر رنگ دیگهای، آبیام.
بیمارستان ما برای تشخیص بیماریهای تنفسی آزمایش میگیره.
خیلی شجاعانه ظاهر خودتون رو حفظ کردین، ولی شدیداً بیمارین.
استلا؟
فکر میکنم خودتون میدونین.
باید در اولین فرصت بیاین لندن.
بدون وقت قبلی معاینهتون میکنم.
خوبه.
- گرت؟ - زندگی برای زندههاست.
گرت؟
خیلی عالیه.
واقعاً؟
میخوام رقصیدن شوهرم رو ببینم.
استلا.
انرژی رقصیدن رو داری؟
چون خستهتر از اینم که برقصم، میشه دوستم جای من رو بگیره؟
ببخشید. من خیلی رقصیدم.
و همونطور که میدونی منم اهل موسیقی نیستم.
خیلی خوشحالم میکنه.
- نمیدونم به چه ترتیبی قدم بردارم. - فقط حرکات من رو دنبال کن.
کمر.
یک، دو، سه. یک، دو، سه. یک...
ببخشید.
ویل.
جان.
دیگه وقتشه بریم خونه.
- چارلز؟ - بله؟
- به زودی با هم صحبت میکنیم. - بله.
No comments yet. Be the first to leave one.