أول 200 سطر.
اونا صفحات گمشدهی کتاب هستن
فکر کنم یه راهی برای باز کردن شکاف پیدا کرده باشه
،فکر میکنیم یه درگاهِ پنهانی
بین کرهی زمین و سرزمین مردگان باشه
همشون مردن
به دنیای من خوش اومدی، خانوم خانوما
...خب، اون بچه توی ماشینت
فکر میکنی اون یه ربطی به خانم پروت داشت؟
اون واقعا خیلی پلیده
،وقتی اون اش ویلیامزِ احمق بمیره
من و تو به افتخار جاودانه میرسیم
...کایا- روبی-
یه جسم دارم
موجودات تاریکی راجب شکاف میدونن
باید قبل اینکه خارج بشن پیداش کنیم
تو کمکم کن ترتیبِ دخترِ اش رو بدم
اونوقت مجبور نیستیم
بهتر شد
کارت توی پیدا کردنِ اون سیخِ کنداریان واقعا خوب بود
خیلی خب، نقشه اینه
...ما آماده میشیم، اونو توی خونهی شیطانیش
اونجا نیست
خب، خوب خودتو تر و تمیز کردی
ممنون
مادرم همیشه این لباسم رو دوست داشت
.قشنگه ،ولی فکر نمیکنم وقتش باشه
مثل باربی لباس بپوشی
...امشب یه مراسم رقص توی مدرسه هست و
،میخوای وقتی شیطان کمین کرده
بری به یه مراسم رقص مدرسهای؟
یه نقشه دارم
خانم پروت یه پیام برام فرستاده بود :که توش نوشته بود
میخواد امشب سنگامونو وا بکنیم
،و تو قراره بگی نه
چون تو دختر منی و باهوشی
ببین، اگه حق با تو باشه و خانم پروت یه اهریمن باشه
پس یعنی مادرم و ریچل رو کشته
و کی میدونه دیگه کیا رو
...من باید مطمئن بشم، و وقتی شدم
بابایی میاد تو تا بکشتش
کلی؟
تو خیلی از ایدههای احمقانهی منو شنیدی
میخوای در این باره جر و بحث کنی؟
فکر میکنم ایدهی محشری ـه، اش
.روبی به اون اعتماد داره .ممکنه بتونه سورپرایزش کنه
،بعلاوه اگه چیزی غلط پیش بره
من و تو همونجاییم
خیلی خب دختر، اینبار رو به روش تو انجام میدیم
،ولی از این به بعد حرف، حرفِ منه
فهمیدی؟
بابا
ممنون
خب، این کاریه که پدرای باحال میکنن، مگه نه؟
آره
خوش اومدی، پسرم
وعده داده شدهی جدید
« ترجمه از ارمـیـا و آریـن » .:. SiGMA & Cardinal .:.
من صدها سال برای این شب صبر کردم
،برای اینکه موفق بشیم
باید دقیقا هرکاری که میگم بکنی
من حاضرم مادر
حالا گوش کن
،باید برندی رو قانع کنیم
،که تو پدرِ واقعیش هستی
،و برای اینکه این جواب بده
باید دقیقا شبیهِ اون باشی
الان چطوره؟
فقط یه ریزه کاریِ خیلی کوچیک هست
درد داره مادر
این طبیعیه؟
فقط جاش میمونه
!تمومش کن
وقتی کارت تموم شد، میخوام لباس بپوشی
مراسم رقص داره شروع میشه
چشم مادر
واقعا به خاطر اینکه دوستات کشته شدن متاسفم
فکر میکردم حاضریم
اصلا نمیدونستیم داریم وارد چه جریانی میشیم
اون چیه؟
سلام؟ کسی اونجاست؟
پابلو؟- چه غلطا؟-
سلام؟ کسی اونجاست؟
فکر کنم یکی اونجاست
!پابلو؟ پابلو
!هی، پابلو
!کلی؟
پابلو، خیلی خوبه که صورتت رو میبینم
!متوجه نمیشم کجایی؟
نمیدونم
من گند زدم
من با خنجرِ کنداریان رفتم سراغِ روبی
و اون ازم گرفتش
منظورت چیه؟ چی شد کلی؟
روبی منو کشت
اون منو با خنجر کشت
چی؟
کاملا مطمئنم که مُردم
اون چیه؟
لعنتی، داره برمیگرده
!کلی؟ نه! نه! نه- !پابلــــو-
!کلی خواهش میکنم
کلی؟
کلی؟
کلی؟
کلی؟
دوستت کلی، مُرده؟
!روبی کشتش
!خیلی خب دختر، حاضر
خیلی خب
،ما وارد میشیم، روبی رو پیدا میکنیم
،برندی، تو ذات اهریمنیش رو نمایان کن
بعدش هورا، کارش تمومه
!هی
هی، اون اشِ بُرنده نیست؟
اوه پسر
مشکل چیه؟
پلیسا
وقتی یه بچه اهریمن توی
ماشینت پیدا میکنن خیلی گیر میدن
من هنوزم میرم تو
مشکلی نیست، نقشهی دو
شما از جلو میرید، من از عقب
...ولی چجوری
نگرانش نباش
.کلی .روت حساب میکنم
نگران نباش، اش
چشم ازش برنمیدارم
...برندی، اشتباه برداشت نکن
...ولی به نظرت پدرت امشب یکم
عجیب نبود؟
نمیدونم، اون اغلب عجیبه، چرا؟
میدونی که آدم بعضی وقتا یه احساس بدی پیدا میکنه؟
اینو داشته باش
پشت یه زنگِ خطر چسبونده بودنش
انگار مالِ عهدِ بوقه
!هنوزم دود میکنه
اوه پسر، در این حد که نئشه نیستم
!بازم اشِ بُرندهست
خبر دارید که دارید یه مادهی مخدر رو استنشاق میکنید؟
حالا میخوای مثل قیمتهات ما رو هم مقطوع کنی
باید بروشورها رو میخوندید
شاهدانه یه مادهی اعتیاد آورِ مشهوره
باشه، تموم شد، عجیب الخلقه
اون ارّهی مسخره رو همه جا با خودت میبری؟
باورت نمیشه اگه بگم چقدر بهش نیاز پیدا میکنم
میخوای به تیغهاش دست بزنی؟
!نه
خب، با دیدن اینکه شما بچه ها
...به این زودی دارید راه مواد رو پیش میگیرید
داری چه غلطی میکنی؟- میدونی که مردم چی میگن-
بدونِ ارّه، بچه لوس بار میاد
میشه همه یه لحظه توجه کنن؟
،همونطور که میدونید، چند روز پیش
دو نفر که خیلی برای جامعهمون عزیز بودن رو از دست دادیم
،کندیس بار و ریچل منینگ
،به طریقِ وحشتناکی از ما گرفته شدن
ولی امشب میخوایم سخاوتمندیِ
اونا رو جشن بگیریم
پس همه یه دقیقه سکوت کنید
دوستت داریم ریچل
میدونستی قراره همچین کاری بکنه؟
نه، نمیدونستم
فکر نمیکنی که واقعی باشی؟
...پنج دقیقه قبل میگفتم نه، ولی الان
!سلام، برندی
خوشحالم تصمیم گرفتی بیای
امیدوارم خیلی برات احساسی نبوده باشه
درواقع خیلی هم خوبه
تو لباسی رو پوشیدی که مادرت دوست داشت
خوشحالم
هی
گفتی میخوای باهاش حرف بزنی، خب بزن
شاید باید بریم یه جای ساکت تر
آره، فکر نکنم
طوری نیست برندی، من درست پشتِ سرتم
درِ امنیتی کیرمم نیست
!اوه، نه
برندی؟
برندی؟
هوی
اهریمن
از اون بچههای مرده فاصله بگیر
واو، یه بدلِ کونیِ دیگه
تو همونی هستی که قبلا بچگیِ من بود؟
درسته
الان دیگه بزرگ شدم
اش، خیلی ازت ناامید شدم
خیلی نازک نارنجی شدی
نازک نارنجی؟
من از پسِ خودم برمیام، رفیق
تو بدترین دشمنِ خودتی
باورم نمیشه همچین آدمِ بی صلاحیتی
واقعا میتونه وعده داده شده باشه
فکر میکنی تو بهتر بلدی؟
!خدای من، آره
ولی بیا این بحث رو نگه داریم برای بعد
چون باید برگردم پیشِ دخترم
!برندی
!جدی؟
سه و نیم اسبِ بخار دارن میگن
No comments yet. Be the first to leave one.