أول 25 سطر.
همه ما یه جور بدنیا آمدیم
ولی همه ما در وضعیت یکسانی بدنیا نیامدیم
چه کسی خواهید شد ؟ چجور آدمی خواهید شد؟
اصلا بعضی ها به دنیا میان تا مدیر باشن و تاثیرات بزرگی در میان مردم داشته باشن
بعضی ها هم معمولی متولد میشن و زندگی عادی دارند
اما برای بعضی ها
زندگی چیزی جز میدان جنگ نیست و دائما زیر خط فقر هستند
چطور ممکنه از هیچ چیز... چیزی بوجود بیاد؟
مدرسه تنهایی جاییه که "صفر" مورد توجه قرار میگرفت
اون درس های مهمی و تو زندگی یاد گرفته مثل ارزش خودش توی اجتماع (صفر)
توی واحد اون چند برابر شدن ممنوعه
صفر" گاهی اوقات حس میکرد عدد بسیار بزرگتریه"
اما بچه ها فقط میخواستند همیشه بهش بگن کنن "صفر" و از هر طرف بخونی صفره
همانطور که "صفر" بزرگتر میشد اما همچنان تنها بود
اگرچه اون از نظر ارزش عددی خیلی پایین بود اما احساس میکرد حرفی برای گفتن داره
صفر" هیچوقت اجازه نمیداد" شرایط بد زندگی اونو ناامید کنه
نمیخواست یک عدد منفی باشه
این اولین باری نبود که "صفر" با بدن زخم و زیلی از خواب بیدار میشد
اما ایندفعه فرق داشت
برای اولین بار "صفر" عدد خودشو فراموش کرده بود
...با همراهی دوست جدیدش احساس میکرد مثل عدد 3 هست
یا حتی چهار
اما فوق العاده ترین احساس
حس تعلق خاطر بود
زندگی در تنهایی، در گذشته محو شد
No comments yet. Be the first to leave one.