The Clearing

The Clearing

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

The Clearing S01E07 720p WEB h264-ETHEL
The Clearing S01E07 1080p WEB H264-CAKES
The Clearing S01E07 720p WEB x265-MiNX
The Clearing S01E07 WEB x264-TORRENTGALAXY
The Clearing S01E07 XviD-AFG
The Clearing S01E07 1080p HEVC x265-MeGusta
The Clearing S01E07 2160p WEB H265-CAKES
The Clearing S01E07 WEBRip x264-XEN0N
The Clearing S01E07 WEB XviD-RMX
The Clearing S01E07 720p/1080p WEB HEVC x265-RMTeam
تعليق من iredprincess
█⫸ iredprincess ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

الوسوم

web
720p
720
1080
x265
x264
XviD
HEVC
webrip
BRip
نشرت في: 2023-06-28
تنزيلات: 33
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

‫در حالی که بعضی عوامل داستان الهام گرفته از حوادث واقعی می‌باشد، این سریال یک اثر ساختگی است. اشخاص،‌ اسامی،‌ مکان‌ها و جریانات این سریال به دلایل نمایشی ساخته شده‌اند و هیچ شباهتی با اشخاص واقعی (زنده یا مرده)، مکان‌ها و یا حوادث واقعی نباید استنتاج شود

‫ایمی؟

‫منتظرتن.

‫ایمی؟

‫الان میام.

‫‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫وقتی که 13 سالـش شد، من بزرگـش کردم.

‫تا حالا کسی برای اون بچه‌ها ‫مادری نکرده

‫بنابراین چطور می‌خواد ‫خودش مادری بلد باشه؟

‫فقط با ظلم و آزار آشنایی داشته.

‫تا به حال نه کسی در آغوش گرفتدش ‫و نه دوستش داشته.

‫من سعی کردم اما، می‌دونی،

‫این مسائل از زمانی‌که خیلی بچه بود ‫در اعماق درونـش ریشه کرده.

‫من میلۀ چرخ رو از پشت ماشین برداشتم ‫تا شیشه رو بشکنم.

‫در ماشین رو باز کردم.

‫مکس تکون...

‫مکس تکون نمی‌خورد ‫و چشم‌هاش بسته بودن.

‫و با رسیدن آمبولانس ‫رفتم که بغلـش کنم.

‫و تموم این مدت، ‫مادر این بچه کجا بود؟

‫اون طرفِ خیابون دیدمـش.

‫و داشت چیکار می‌کرد؟

‫داشت...

‫فقط اونجا وایستاده بود.

‫به نظر شما مکسین کوچولو ‫می‌تونه تنها در کنار مادرش،

‫امنیت داشته باشه؟

‫با توجه به تجربیاتی که ‫بعنوان یک مددکار اجتماعی دارم،

‫هدفـمون اینه تا جایی‌که امکانـش هست ‫اعضای خانواده در کنار همدیگه...

‫لطفا به سوالم جواب بدید.

‫در... این بازه زمانی،

‫معتقدم که در زمینۀ رفاهی، این کار به نفع

‫کودک نیست.

‫حتما واقف هستید که ‫تنها گذاشتن یک بچه توی ماشینی

‫که همۀ شیشه‌هاش بسته‌ان، ‫اونم توی روز گرمی از فصل تابستان

‫عملا مهلک و کشنده‌ست؟

‫خانم بوفرت ‫شما می‌تونید به این سوال پاسخ بدید؟

‫رای بنده دادن حق حضانت

‫تنها به پدر این کودک،

وین دورکی ‫است.

‫حق ملاقات تحت نظارت ‫هر هفته به مدت دو ساعت،

‫در زمان و مکانی که متعاقبا بعد از 12 ماه

‫بررسی مشاوره و ارزیابی روانشناختی انجام شود،

‫به مادر این کودک اعطا می‌شود.

‫‫‫ترجمه و زیرنویس از iredprincess

‫«تطهیـــــر» ‫«فصل اوّل، قسمت هفتم»

‫بلیطت رو گرفتی؟

‫آره.

‫هروقت رسیدی بهم خبر بده، خب؟

‫- و یادت نره با همدیگه در چه موردی صحبت کردیم. ‫- آره، می‌دونم. دوشنبه مدرسه دارم.

‫فقط باید اینجا یه سری مسائل رو ‫با برادرت حل و فصل کنم.

‫بیا بغلـم.

‫این مسائل سخت پیش می‌رن مکس.

‫من همیشه نمی‌دونم دارم چیکار می‌کنم.

‫خداحافظ مکس!

‫اون اینجا چیکار می‌کنه؟

‫درست رفتار کن.

‫فقط اومدیم خداحافظی کنیم.

‫خیلی زود می‌بینمت داداش کوچیکه.

‫می‌بینمت.

‫سفر به سلامت.

‫خداحافظ مکس!

‫خدافظ مکس!

‫بهش گفتی؟

‫به نظرم کار درستی نیست و هرگز چیزی نگفتم.

‫من هیچوقت سرزنشت نکردم فریا.

‫اتفاقی که افتاد بخاطر بلک‌مارش بوده.

‫بلایی که آدرین به سرت آورد.

‫به سرِ همۀ شما.

‫مامان؟

‫مامان کو؟

‫حمومـه.

‫اتفاق‌های همیشگی.

‫- عه، مو اینجاست؟ ‫- اوهوم.

‫سوال اصلی اینه که ‫تو چرا همیشه اینجایی؟

‫زر زرهات مال خودت. ‫کت و شلوار واسه چی پوشیدی؟

‫خیلی جذاب شدم، درسته؟

‫بخاطر چیه؟

‫معلومه دیگه، برای عروسیه.

‫داری عروسی می‌کنی؟

‫من؟ نه. واسه عروسیِ ابیگیلـه.

‫جدا قراره بری به عروسیش؟

‫چرا نرم؟ همراهِ مامی‌ام.

‫نمی‌تونه تو رو به عروسیِ ابی ببره!

‫چرا که نه؟

‫چون که ازش متنفرن.

‫مادرشونه‌ها!

‫مامان؟

‫عه، چه خوب شد.

‫می‌تونی توی پیدا کردنِ ‫اسلیپرهام کمکـم کنی.

‫مطمئنم که مخفیـشون می‌کنه.

‫دیشب توی «د لاج» دیدمت.

‫وای، کجا گذاشتدشون؟

‫چون مجبور بودم، ‫رازت رو نگه داشتم.

‫ولی اگه قرار باشه «خانواده» رو دوباره راه بندازی، ‫من ساکت نمی‌مونم.

‫و خودتـم می‌دونی که اگه ساکت نمونی، ‫چه اتفاقی رخ می‌ده ایمی.

‫مهمون داری ایمی.

‫مادرتـه.

‫کریستین مادر من نیست.

‫سلام فرشته خانم.

‫حالت چطوره ایمی؟

‫خوبـم.

‫من اینطور فکر نمی‌کنم.

‫بخاطر همینـم یه سوپرایز واست دارم.

‫قراره امروز از اینجا بری.

‫یه دکتر مهمی رو می‌شناسم

‫که می‌تونه حکم ‫بستریِ اجباریت رو باطل بده.

‫ولی من اون بیرون کاری ندارم.

‫بچه‌ام رو از دست دادم.

‫منم بچه‌هام رو از دست دادم.

‫دبلودویلز شما رو از من گرفتن.

‫ولی همیشه یه زندگی جدید در انتظارته ایمی.

‫تو جوونی. ‫می‌تونی دوباره سرپا بشی.

‫نمی‌دونم چی باید بگم.

‫بگو ممنونم مامی.

‫ممنونم مامی.

‫هرگز نباید از بچه‌هات ناامید بشی.

‫ ‫

‫و مایتریا، باید اینجا رو امضا کنه.

‫ممنون خانم پرستار.

‫یه امضای دیگه خوشگلـم.

‫هرگز برنمی‌گردم.

‫تصمیمـش با خودته.

‫خانم بوفرت؟

‫حاضرید که پازلتـون رو تموم کنید؟

‫چی داره می‌گه ‫این آقایی که مو داره؟

‫پیداشون کردم، نگاه کنید.

‫تکه‌های گمشده رو می‌گم.

‫توی همۀ گلدون‌ها افتاده بودن.

‫خب باید همونجا دنبال اسلیپرهامم بگردی.

‫فریا. فریا.

‫می‌شه باهات صحبت کنم فریا؟

‫بله، آره.

‫من نمی‌فهمم.

‫اینجا بوکمارک گذاشته.

‫خب، می...

‫می‌خوای چیزی رو بخونم؟

‫شمارۀ صفحه رو بخون.

‫دویست و بیست و چهار.

‫دیروز صفحۀ 191 بود. ‫پریروز روی 168 بود.

‫داره کتاب می‌خونه.

‫غیرممکنـه.

‫دکترها می‌گن که تواناییِ خوندن نداره. ‫توانایی درک چیزی رو نداره.

‫- فقط الکی این بوکمارک رو جابه‌جا می‌کنه. ‫- چرا باید چنین کاری بکنه؟

‫نمی‌دونم.

‫چرا روی صندلی خرابکاری می‌کنه؟

‫چرا کنترل تلویزیون رو ‫توی یخچال می‌ذاره؟

‫کارهای عجیب و غریب می‌کنه.

‫باید دوباره آزمایش بشه.

‫به طور کامل آزمایش شده.

‫دوباره بگو ببینم، ‫مگه تو دکتری چیزی هستی؟

‫من می‌دونم اون کیه فریا.

‫اینجا نوشته که باید بره زندون.

‫و اگه الان توی زندون بود، ‫تو که دیگه شغلی نداشتی، داشتی؟

‫نمی‌تونستی برای خونواده‌ات پولی بفرستی.

‫به نظرت کارفرمات چه احساسی بهش دست می‌ده

‫وقتی که خبردار بشه داری به بیماری که ‫دچار زوال عقلی شده، تهمت می‌زنی که ادا درمیاره؟

‫توی محله‌مون یه سری دوست دارم.

‫مدرسه می‌رم.

‫قبل خواب می‌بوسنـم.

‫مامانـم می‌گه که درخت اذیت می‌شه.

‫از کجا خبر داره؟

‫می‌گه که باید خودت رو جای این درخت تصور کنی.

‫سلام.

‫می‌خوام که توی دلاج بیای به دیدنـم.

‫وایسا، وای... چه خبر شده؟

‫من دارم حرکت می‌کنم.

‫فریا.

‫ماشین برایس نیست. ‫می‌تونیم از پشت وارد بشیم.

‫اینجا جمع شده بودن.

‫حداقل 20 نفری می‌شدن، ‫شایدم بیشتر.

‫داشتن ترانه‌ای که بهمون ‫یاد داده بودن رو می‌خوندن.

‫و خودشـم اینجا بود؟

‫همینجا بودن.

‫دیدمشون جو. اینجا بودن.

‫یه سری بچه هم بودن، ‫بعضی‌هاشون همسنِ آشا بودن.

‫دقیقا همینجا.

‫تصوراتتـه فریا.

‫نه باید حرفـم رو باور کنی.

‫دوباره داره شروع می‌کنه.

‫اون فقط یه پیرزنـه،

‫هر روز توی عمارتـش با یه پرستار می‌چرخه.

‫مبتلا به زوال عقل نیست جو.

‫هیچوقت نبوده.

‫من خریدهاش رو انجام می‌دم.

‫من واسش غذا درست می‌کنم.

‫من لباس‌هاش رو اتو می‌کنم ‫و خونه‌اش رو تمیز می‌کنم.

‫تو خبر داشتی که شرایط محاکمه شدن رو داره.

‫بهم گفت اگه رازش رو نگه ندارم، ‫بیلی رو ازم می‌گیرن.

‫تو خبر داشتی!

‫- و از من مخفی کردی! ‫- می‌تونن هروقت که دلشون خواست

‫من رو به گرین‌هیون برگردونن.

‫من با امضا کردن وکالتنامۀ پزشکی ‫زندگیم رو به فنا دادم جو.

‫می‌تونه کاری کنه که تا آخر عمرم اونجا بپوسم!

‫من همه‌چیزم رو در راه تلاش کردنـم ‫برای مجازاتـش بخاطر تو از دست دادم!

‫بخاطر همۀ شما!

‫هنوزم می‌تونی بگیریش جو.

‫به من نگاه کن.

‫دارم توی یه تابوتِ شناور زندگی می‌کنم.

‫زنـم نمی‌خواد ارتباطی باهام داشته باشه.

‫بچه‌هام باهام صحبت نمی‌کنن.

‫نمی‌بینی چی به سرم آوردی؟

More Farsi Persian subtitles for The Clearing

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left