أول 200 سطر.
shine021 زیرنویس از
کجا باید بریم؟
نشنیدمت. چی گفتی؟
خب، کجا باید بریم؟
هاوایی انتخاب واضحیه.
فقط بهش فکر کن. این کارو نکن.
میشه لطفا دست برداری و به حرفم گوش کنی؟
یه دلیلی وجود داره که مردم تو ساحل دوران نقاهت رو میگذرونن.
تو از اینکه شن همه جا میره شکایت میکنی.
من خوشحال خواهم بود.
اوم. خب، این مهمترین چیزه.
ابدیــــــت
زود باش لعنتی، پدربزرگ!
رکیز دنج و راحتن. سرما اونجا گزنده نیست. گرمه.
سرما فقط سرماست، جان.
اونجا یه جور جاییه که میشه تا ابد موند.
امروز ناپل 84 درجه است.
ایتالیا؟
-فلوریدا. -ما آدمای فلوریدا نیستیم، لری.
اوه، خدای من. جان، این خیلی متکبرانه به نظر میرسه.
ما آدمای فلوریدا نیستیم.
میدونی، شبیه 'کارن' شدی.
'کارن' دوست منه، و حالش خوب نیست.
خب، مجبور نیستیم از آدما قدیس بسازیم فقط چون دارن میمیرن.
عیسی، لری.
ببین، کوه و یخ و برف داره.
چیزای زیادی هست که تو ازشون شکایت کنی. عاشقش میشی.
من عاشق شکایت کردن نیستم. این چیزی نیست که آدما دوست داشته باشن.
نمیخوام دعوا کنم. امروز روز بزرگیه.
میدونی، آدما تو این چیزا میمیرن؟ تو اینترنت دیدم.
این یه جشن تعیین جنسیت بچه است.
منظورم اینه که، غافلگیری رو از بین میبره...
-میشه بذاریم خوش بگذرونن؟ -...ولی ارزش مهمونی گرفتن نداره.
میدونی، یکی از بزرگترین لذت های زندگی من این بوده که اجازه بدم غافلگیری وجود داشته باشه.
-یادت میاد... یادت میاد... -امروزه همه چیز باید یه مهمونی باشه.
...وقتی مطمئن بودی 'زک' دختر میشه؟
-همه چیز باید یه رویداد باشه. -تو فقط از مهمونی خوشت نمیاد.
نه. نه، تو فقط از خوش گذروندن متنفری.
-بچه ها الان جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی دارن. -تو فقط وقتی بدبختی خوشحالی.
تو پنج سالته. هیچی نمیدونی.
-ببین، میشه فقط ازش لذت ببریم؟ باشه؟ -ولی، میدونی، مهمونی بزرگ رو میگیری.
-مهمونی بزرگ. -لری!
میشه فقط ازش لذت ببریم، باشه؟
احمق!
دارم لذت میبرم. دارم لذت میبرم. دارم لذت میبرم.
جان.
-باید بهشون بگیم. -میدونم.
فقط امروز رو بهم فرصت بده.
'سم'، میشه بادکنک ها رو بیاری؟
آره، شنیدم. دارم بادکنک ها رو میارم.
-ما برگشتیم. -هی، لری. اوضاع چطوره؟
-سلام. زیبا به نظر میرسی. -ما برگشتیم. آه، ترافیک، باورنکردنی...
-اوه، سلام. حالت چطوره عزیزم؟ -اوه. ممنون مامان.
-هی. هی. -مادربزرگ! مادربزرگ!
خوشحالم که میبینمتون عزیزانم.
بریم کیک بخوریم؟
-'سم'، بادکنک ها. -بادکنک ها تو دستمه!
ممنون که قبول کردید میزبان باشید، 'پدربزرگ-پدربزرگ'.
-این پسر میشه. -از کجا میدونی؟
چون خیلی پایینه. یه پسره.
خب، داریم به 65 سال زندگی مشترک نزدیک میشیم. نکته ای دارید؟
یکی از اون بادکنک ها رو بترکونی دیگه هیچوقت نمیفهمی!
اوه! اِ، 'نانا'،
ما یه عالمه از عکس های قدیمی تو رو تو زیرزمین پیدا کردیم.
ممنون عزیزم.
این کیه؟
'پدربزرگ' تو ارتش بود؟
نه عزیزم. اون شوهر اول فوق العاده جذاب 'نانا' بود.
عیسی مسیح، چه مرد خوش تیپی.
چرا اونو ول کردی و با 'پدربزرگ' ازدواج کردی؟
نه عزیزم.
'لوک' یه سرباز بود و، ام، تو جنگ مرد.
'لار'، خیلی خوش شانسی، دوست من.
شرط میبندم پدر خوبی میشد.
اینطوری که زیست شناسی کار نمیکنه.
'لار'؟
هی، داره شوخی میکنه.
خفه شو، 'زک'.
-'لری'، حالت خوبه؟ -بابا؟
-بابا؟ -'لری'! 'لری'!
'لری'!
حدس میزنم انتظارشو نداشتی؟
چه خبر شده؟ 'جان' کجاست؟
خانم ها و آقایان، ما الان به تقاطع رسیدیم.
لطفا از قطار پیاده شوید
جایی که ابدیت شما در پیش است.
یادم نمیاد بلیط قطار خریده باشم.
خب، فکر کنم عمل جراحی خوب پیش نرفت.
مراقب قدمت باش. گمگشتگی طبیعیه.
تازه درگذشته ها از آمریکای شمالی، در حال رسیدن به تقاطع 301.
چه خبره؟
هی. همه تفریحات قرون وسطی رو داره بدون هیچ جذامی. بیا دیگه.
هی، میخوای مهمونی بگیری؟ تمام شب مهمونی، برای همیشه مهمونی.
هی، رفیق. از دیدنت خوشحالم. باید تازه وارد باشی.
-من کجام؟ -'جسیکا'؟
هنوز تماسی نگرفته.
'جسیکا'؟
-این... این چیه؟ -'ای سی' شما به زودی با شما خواهد بود.
-خوش اومدی، 'ساندرو'. دنبالم بیا. -سلام. میشه کمکم کنی؟ من...
'ای سی' شما به زودی با شما خواهد بود.
-تو یه 'ای سی' هستی؟ -آره، ولی من 'ای سی' تو نیستم.
-بیا. -'جسیکا'؟
آخرین تماس برای دنیای 'دینگل'، 174.
سلام. شما اینجا کار میکنید؟
نه عزیزم. من اینجا برای سلامتی خودم هستم.
گوش کن. فکر کنم منو دزدیدن.
تورو ندزدیدن.
خب، خانوادم کجاست؟ 'جان' کجاست؟ من کجام؟
تو تو 'Junction' هستی. 'ای سی' تو...
به زودی باهات خواهد بود. آره.
ورود بعدی 15 دقیقه دیگه.
آخرین قطار از «تقاطع» 301، 5 دقیقه دیگه حرکت میکنه.
اوه، 'جیل'. اینا همش سروصداست.
من تورو میشناسم، 'جیل'.
تو فقط یه جعبه 'شاردونه' و یه استخر میخوای.
من 'شاردونه' رو دوست دارم.
خب، پس من ابدیت رو برای تو دارم.
باشه.
آره. باشه.
مستقیم برو.
اوه. ببخشید.
تو عوضی کوچولو.
اِ… 'لری کاتلر'؟
کسی اینجا هست به اسم 'لری کاتلر'؟
-منم. -'لری'؟
-منم. -اوه! هی، مرد. خیلی متاسفم.
منو برده بودن یه گیت دیگه.
تو کی هستی؟
من 'آنا' هستم. 'ای سی' تو.
-مخفف چیه؟ -هماهنگ کننده زندگی پس از مرگت.
این یه شغل نیست.
تو فوت کردی، 'لری'.
نه.
تو مردی.
نه. من نمردم. من-من سرم خورد. و…
دختره.
با من بیا.
اوه. خب، گوش کن. من داشتم با خانوادم مینشستم،
-و بعد من، اِ… -مردی.
نه، و من… هرچی میخوای ثابت کنی…
درد نمیکنه. عجیبه.
ببین، 'لری'.
این چطوری داره اتفاق میفته؟
وقتی میرسی اینجا، فرمت به شادترین حالت خودش برمیگرده.
میتونه هر سنی باشه.
به خاطر همینه که پسربچه های 10 ساله زیادی هستن،
ولی نوجوونای زیادی نیستن.
آه، لعنتی. 'جان'. 'جان'، همسرم. من نیاز دارم… من باید برگردم.
اوه، 'لری'. به جنبه روشن ماجرا نگاه کن. حداقل دوباره آلت تناسلیت کار میکنه.
-هی، 'آنا'. -مال من…
آلت تناسلی من همیشه کار میکرده.
اینجا نیازی نیست احساس شرم کنی. ما همه چیزو دیدیم.
اِ. آره. خب، اگه من مرده بودم،
دیگه واقعاً برام مهم نبود که عملکردِ...
-آلت تناسلی. -اه.
الان خجالت نمیکشیدم و از دست تو عصبانی نمیشدم،
چون نباید تو بهشت عصبانی بشی.
اوه، اونا چیزای خیلی عجیبی بهتون میگن اون پایین.
'لری'، روح چیه؟
اِ...
نمیدونم. فکر کنم نسخه کامل خودت باشه.
نه. فقط خودتی.
نه، این نمیتونه درست باشه.
اگه تو زندگی زیاد عصبانی میشدی، 'لری'، پس ممکنه تو مرگ هم زیاد عصبانی بشی.
تو زندگی زیاد عصبانی میشدی، 'لری'؟
به من گوش کن. زنم الان واقعاً به من نیاز داره.
متاسفم. اینطوری کار نمیکنه.
بیدار شو، 'لری'. بیدار شو. بیدار شو. بجنب، رفیق. بجنب.
این دیگه چه کوفتیه؟
اگه خواب میدیدی، اون درد رو حس نمیکردی.
من اون رو حس نکردم.
میدونی، معمولاً شما پیرمردا از کلِ قضیه آلت تناسلی خیلی خوشحال میشید.
به من گوش کن، من باید با خدا حرف بزنم، باشه؟ این چیزیه که من میخوام.
-من میخوام با آدم بزرگ حرف بزنم. -باشه، پس تو یکی از اونایی.
نمیدونم چرا همون اول اینو نگفتی.
ما ابدیت های زیادی داریم.
تو چی هستی، عهد جدید، عهد عتیق؟ هندو، بودایی؟
-انتخاب کن. -صبر کن. خدا واقعی نیست؟
نمیدونم. ولی، گوش کن،
بعد از چند صد سال تو یکی از این ابدیت ها،
دیگه حتی تفاوتش رو هم نمیفهمی.
تو برای کی کار میکنی؟
من برای 'فرانک' کار میکنم.
باشه، پس، اِ، 'فرانک' برای کی کار میکنه؟
'فرانک' برای 'تام' کار میکنه. چرا-چرا اصلاً مهمه؟ بجنب.
ما وقت نداریم. من مشتری های دیگه ای هم دارم، 'لری'، لطفاً.
باشه. خب،
متاسفم که فکر میکردم بهشت یکم کمتر شبیه زندگی باشه.
اینجا بهشت نیست.
اینجا فقط یه گذار کوتاهه بین زندگی و ابدیت.
اوه، تو یه زندگی به دست آوردی که ارزش ابدیت رو داره.
-من؟ -فقط یه چیزیه که ما میگیم.
همه یه ابدیت به دست میارن.
خوب، بد و زشت.
پس همه اون حرفای 'یه زندگی خوب داشته باش' یه مشت مزخرفه؟
متاسفم که اینو میشنوی.
فراری در قرمز.
-از من دور شو! -درگیر نشو.
-اوه، اون؟ نگران اون نباش. -دور شو!
فقط از هیچ در قرمزی رد نشو.
No comments yet. Be the first to leave one.