أول 200 سطر.
Translated By Melikaalipur
مامانم همیشه میگفت که اینجا پیش منو بابام
تعلق نداره میگفت که بوی رودخونه دیوونش میکنه
میگفت,باید بره راه خودشو پیدا کنه
و نمیتونست اینجا انجام بده
منو بابا بهترین تلاشمون رو برای گذروندن کردیم
میدونم واسش سخت بود که تنهایی ازم مراقبت کنه
همون روزی که نامه مامانو پیدا کردیم مشروب خوردن رو ترک کرد
شاید اتفاقیه افتاده مقید بوده
مثل سرنوشت
یه سال گذشت,تازه پونزده سالم شده بود
و همیشه دلم برای مامانم تنگ میشد
جوری که بوی کره کاکائو و شراب سفید میداد
ولی منوبابا نمیتونستیم دربارش حرف بزنیم
بدک نیست,بچه جون
کم کم داری میترسونیم
دوباره بگو قانون اصلی چی بود؟
فقط خوب شلیک کن,نه هر شلیکی
درسته
به نفسات گوش بده, به بدنت
وقتی زمانش برسه خودش بهت میگه
این فرم هنریه, نه فقط ورزش
موریویل, میشگان, یه شهرک صنعتی بود
برادر ناتنی پدرم, کال موری
تقریبا اون مکانو اداره میکرد
ما دقیقا جفت موریس زندگی میکردیم
!برو,مارگو
موفق باشی, پوره رودخونه
اون نامقدسه
جَدت اگه بود خیلی افتخار میکرد بهت
بگیر
اونو امتحان کن
صبر کن
اون شانس مبتدی بودنش بود- آره-
این خوب میشه
هی
روز افتتاحیه میخوای باهام شکار؟
میخوای با اون بری شکار؟
شوخی میکنی,بابا؟
بیلی- شوخی میکنی؟-
ببندش
اون جز خونوادست
خب,دربارش فکر کن
خوش میگذره
بدش به من اونو
بهش فکر کن و امشب خبرشو بده
ماله منه
میدونی, خوش شانسی که حتی کمکت میکنیم
بیخیال,بیلی- !ببندش,جونیور-
حقیقته
و فراموششم نکن
همینه, مارگو
فصل شکار هنوز شروعم نشده
جریمه میشیم
هر هدفی میخوای واست میگیرم,باشه؟
فقط دیگه نَكُش
مینشوی؟
شنیدم
اون لباس خوب بنظر میرسه
خوش میگذره؟
میدونی, اگه میخوای بری شکار
بهتره یاد بگیری چطوری پوست یه گوزنو بکنی
اگه میخوای همین الان یادت میدم
ساعت پنج صبح میای باهام,درسته؟
میخوام,آره
تو خیلی دوستداشتنی هستی,مارگرت
اولین بارته؟
عمو کال
عمو کال؟
چیزی نیست, مراقب بودم
...ولی,عمو کال, دیدی
!حرومزاده کثیف
!بابا
!بابا
!مامان- چخبره؟-
این جنده اهریمن منو اغوا کرد
ولی قسم میخورم بهش دست نزدم,جو
فکر کنم اون دقیقا مثل مامانشه,ها؟
تو دهنتو ببند
!مارگو
....چه غلط
چه غلطی داری میکنی؟
!از خونوادم دور بمون
مارگو
بیا,الان
بیا بریم
هی,پوره, چرا منو تو پوره ملاقات نمیکنی؟
بعدا میخوام یچیزی نشونت بدم,باشه؟
!اونجا میبینمت
فردا میخوام باهات درباره
یه حیوون خزنده عجیب که نزدیک رودخونه
پرونتو والی پیدا شده
و اون تارانتولاست
خب, تارانتولا یه نوع عنکبوته
که به یه چیزایی مثل عنکبوت بیوه مربوطن
گوشه نشین های قهوه ای, عنکبوت گرگی,عنکبوت جهنده
عنکبوتا به گروهی از حیوونا تعلق دارن که به اسم عنکبوتیان شناخته مینش
همه عنکبوتیان حیوونای بی مهره ای هستن
که یعنی اونا استخون عقبی ندارن
حیوونای مهره دار, شامل پستاندارا,خزندگان
ماهی, دوزیستان و پرندگان
همه حشرات و عنکبوتیان بی مهره هستن
..که یعنی- !همین الان میارمش-
خب ,امیدوارم تو کالیفرنیا بیایی بهمون سر بزنی
مایتی از دیدنت خوشحال میشه,مخصوصا پیرل
...پیرل, تو اون
مارگو,میدونی تو تنها دلیلی هستی
که تو این دنیا هوشیار و زندم
میدونم,بابایی
!مارگو
!مارگو
!بابا
مارگو,کجایی؟
اینجام
چرا اسلحت دستته؟
بهم گفتن تو مدرسه نیستی
فقط از این به بد جایی بمون که بتونم ببینمت
فشفشه
ماله منو روشن کن
چون من همیشه..باشه
خیلی خب,پس, من میرم سرکار
اگه مچتو بگیرم بری اونجا,از گوشات
میكِشَمتو برتمیگردونم
!بیشتر از این, نیکولاس
!داری درست انجامش میدی
بابات گفت واسه خودت یه پا شکارچی شدی,مگی
ترک با تفنگ
اون برادرمه,پاوول
پاوولی, با دختر رویاییم آشنا شو
قشنگ ترین چیز توی رودخونه
من اونو از آشغالا دور نگه میدارم,مگی
لازم نیست اینجا سریع بری مگر اینکه قایق خودت باشه
درسته؟- هی,اونو بهش نگو-
محض رضای خدا
بیخیال
به کسی نمیگه
تازه هم درمانش کردم
خفه میشی,برایان؟
بفرما
میدونی, من نمیتونم با دختری که حرف نمیزنه حال کنم
خودشه,عزیزم
!آره,آره
!مارگو
بابا؟
اونجایی,مارگو؟
بزارش زمین,بیلی
به بابام شلیک کردی,آشغال
درباره چی صحبت میکنی؟- بیلی,نه-
اونو سمتم نشونه نگیر- نه-
قبل از اینکه کسی آسیب ببینه اونو بزار زمین
مارگو,اونجایی؟
فقط یه ثانیه بهم وقت بده
کلانتر اینجاست
باید باهاش حرف بزنی
من میام اونجا
کی اونجاست؟
لعنتی
برایان, یه دختر اینجا با یه اسلحه چیکار میکنه؟
پاوولی, چشماتو باز کن
مگی کرین
بیا اینجا و اسلحتو بزار زمین
هی, دقیقا به موقع برای برنده شدنم اومدی
بشین
لعنتی
ما درباره بابات شنیدیم و خیلی متاسفیم
هیچکس از اون موریسا در حدی نیستن
که بوتای باباتو لیس بزنن,میشنوی؟
یادت بمونه
کجا میری,مگی؟
سعی میکنم مامانمو پیدا کنم
من اینو دارم
قلب کاج هارو ذکر میکند
خب, میتونم فردا به قلب کاج ها برسونمت
مامانتو پیدا میکنیم
اگه گمشده گزارش بدنش چی؟
تو دنبال دردسر میگردی
..خب, من که نظرت یا چیزیتو نخواستم,پس
امشب همینجا بمون, فکر کن خونه خودته
داشتم راجع به دیشب فکر میکردم
پس, چرا بابات باید اونجوری به کال شلیک کنه؟
باهات درافتاد؟
کرد,مگه نه؟
کاش میتونستم بهت بگم لوان کجاست
اون با یه مردی که قبلا میشناختم فرار کرد
اون تنها چیزیه که واست دارم
الان شاید تو فلوریدا باشه
نقشش بود
ولی دریاچه لین هم بود
هی
پیداش میکنیم
پس,امیدواریم اینجا چی پیدا کنیم؟
که ببینیم کسی خونست,چندتا سوال بپرسیم
بیخیال,فردا برمیگردیم
مارگو پوره رودخانه
دنبالت میگشتم
از قایقم دور شو
قایق تو نیست
یه قایق موری به یه حرومزاده هندی ای
مثل تو تعلق نداره
بابابزرگ اون قایقو بهم داد, و خودت میدونی
No comments yet. Be the first to leave one.