أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
بر اساس رمانی به همین نام از الیویه گِز.
فیلمی از کیریل سربرنیکوف.
نـاپـدیـد شـدن جــوزف مـنـگـلـه
*امروز داریم دستگاه اسکلتی عضلانی انسان رو مطالعه میکنیم.*
این شامل یه اسکلت میشه
و عضلات اسکلتی.
۲۰۲۳. سائوپائولو. برزیل.
'اسکلت' از کلمه یونانی 'اسکلت' میاد، به معنی 'خشک شده' یا 'بیآب شده'.
وزن کل یه اسکلت خشک انسان ۵ تا ۶ کیلوگرمه،
حدود ۸ تا ۱۰ درصد جرم بدنمون.
ببینید، این یه اسکلت انسانه.
واقعیه؟ - آره، واقعیه.
یه زمانی یه انسان بوده.
این استخونا خیلی آموزنده هستن.
بیاین جلوتر.
تاریخچه شناسایی این اسکلت
یه داستان کارآگاهی واقعیه.
مجبور شدیم ثابت کنیم که واقعاً متعلق
به مردیه که اسمشو الان بهتون میگم.
اما چطوری مدرک ارائه بدیم؟
این ما رو مجبور میکنه به زندگینامه این شخص نگاهی بندازیم.
این اسکلت متعلق به یوزف منگله بود.
سالها پیش به پزشکی برزیل اهدا شد.
و حالا، اینجاست.
چیزی درباره منگله میدونین؟
در طول جنگ جهانی دوم در اروپا،
این دکتر کار میکرد
در اردوگاه کار اجباری آشویتس.
روی انسانها آزمایش میکرد. بهش میگفتن فرشته مرگ.
اون کسی بود که تصمیم میگرفت
کدوم زندانیها با گاز خفه بشن
و کدومها مجبور به کار بشن.
بعد یه تعدادی از اونا رو میبرد تو آزمایشگاهش
برای آزمایشها.
به علاوه،
اون به خصوص مجذوب دوقلوها بود.
ظاهراً به راز چندقلوزایی علاقه داشت.
دکتر منگله عاشق کارلوس و دمتریو میشد!
اسناد مربوط به آشویتس
تایید کردن که منگله سال ۱۹۴۳ یه تصادف موتور داشته.
استاد، واقعاً خودشه؟
ما نمیتونیم درباره تصادف چیزی بدونیم.
درسته.
کارلوس یا دمتریو؟ - دمتریو!
خیلی خب، دمتریو.
بگیرش. نترس.
منگله دیگه نمیتونه بهت آسیب بزنه.
اینجا یه فضای بزرگه.
همین فاصله بین دندونا تو عکسای منگله هم دیده میشه.
به نظر میاد این حفره ناشی از سینوزیته.
به خاطر یه عفونت شدید...
هر کسی که تصویر یا مجسمهای
از این جنایتکار فراری و همسر مرحومش رو به نمایش بذاره...
۱۹۵۶. بوئنوس آیرس. آرژانتین
...هر کی اسم 'پرون'، 'پرونیسم'، 'اوا پرون' و 'راه سوم' رو بیاره،
یا از محاسن رژیم سقوطکرده تعریف کنه،
به شش ماه تا سه سال زندان محکوم میشه.
'در واگ' رو دارین؟ نسخه آخرش؟
یه لحظه آقا.
بفرمایید.
- آره، دارمش. - برش میدارم.
ممنون.
خواهش میکنم.
آقا، میدونین چجوری میشه به این جا رفت؟
معلومه. از این طرف برین...
هر کسی که تصویر یا مجسمهای
از این جنایتکار فراری و همسر مرحومش رو به نمایش بذاره...
آقا، ما بستهایم.
- حالا چی؟ - یه اصلاحات دیگه.
چه اصلاحاتی؟ داری راجع به چی حرف میزنی؟
اینا دوباره میخوان همه چی رو بدزدن.
چه مسخره، باورم نمیشه.
دوباره همون آش و همون کاسه میشه.
فوراً به فرودگاه!
بقیه دارن مستقیم میرن.
مهم نیست، عجله کن!
- لعنتی... - عجله دارم!
میخواستم یه چیزی بخورم.
اون طرف خیابون راحتتره.
باشه بابا، آروم باش، قراره خوش بگذرونیم.
ما به دموکراسی نیازی نداریم. ما به یه دست قوی نیاز داریم.
روسها رو نگاه کن! بعد از استالین اوضاع بدتر شد.
بیا اینجا.
بذارم رد شه؟
- تاکسی؟ - بله.
میشه منو ببرین به...
متوجه نمیشم. آدرس؟
۱۹۷۷. سائو پائولو. برزیل
- باشه، سوار شو. - ممنون.
خودشه.
بیا.
رسیدیم.
رولف؟
۱۹۵۶. مونیخ. آلمان غربی
ما میتونیم این دموکراسی آمریکایی لعنتی رو تو آلمان خراب کنیم.
فقط باید زرنگ باشیم.
من مطمئنم که آلمانیها سوسیالیسم ملی رو میخوان.
اونا همیشه اونو میخواستن. به این راحتی نظرت عوض نمیشه.
هیچکس واقعاً نمیتونه چیزی رو که داره اتفاق میافته بخواد.
'آدناوئر' داره کشور رو به غرب، به آمریکا میفروشه.
این شورویهای لعنتی هم دارن شرق رو غارت میکنن. واقعاً نفرتانگیزه.
از بعد جنگ جهانی اول هم بدتر!
یه جایی کارشون به جایی میرسه که
با موشکهای اتمی همدیگه رو نابود میکنن.
اون وقته که روح آلمانی دوباره متولد میشه.
خیلی سرسخته.
پدرت خوشحاله که اینقدر سریع پاسپورتت رو گرفتی.
اذیتت که نکردن؟
کی اهمیت میده من از کجا اومدم یا کی هستم؟
گذشته دیگه وجود نداره.
آرژانتینیها اهمیتی به دعواهای اروپاییها نمیدن.
از یهودیها متنفرن، چون مسیح رو مصلوب کردن.
بالاخره کاتولیکن دیگه.
میدونی، پرون کتاب 'نبرد من' رو خونده.
البته به اسپانیایی، ولی ایتالیایی هم خونده.
میگن از وقتی فرار کرده اوضاع بدتر شده.
به این فکر کردی که جای دیگهای بری؟
شاید پاراگوئه...
ولی هنوز زوده.
اونجا چه خبره؟
چرا یهو همه هیستریک شدن؟
مارتا...
اگه با یه خارجی ازدواج کنه، اون میشینه تو هیئت مدیره.
خانواده تحت هیچ شرایطی اینو قبول نمیکنه.
هرچی هم که بشه، ما باید تصمیماتشو دیکته کنیم.
این دستور پدرته.
بعد از مرگ برادرم طبیعیه.
آروم میشه.
آره.
حتماً.
مراسم خاکسپاری خوب پیش رفت؟
سوزوندنش.
پدرت کوزه خاکسترشو گذاشت رو شومینه،
کنار کوزه مادرت.
جای خوبیه براش.
ایرنه پدرتو کلافه کرده بود.
هیچوقت ازش خوشش نمیاومد.
اون منو دنبال نمیکرد،
آرژانتین خیلی دور بود.
یا رولف خیلی جوون بود یا...
چی میدونم؟
بگو ببینم، میدونی واقعاً چه اتفاقی برای ایرنه افتاد؟
چرا یهو منو ول کرد؟
فکر کنم یکی دیگه رو پیدا کرد.
یه عکس از رولف برام فرستاد.
با لباس 'لِدِرهوزِن'. برام نوشت که تنهاییهامو با یه سگ پر کنم.
- یه سگ؟ - آره.
شاید این کارو بکنم.
ساکت باش، 'سیگانو'!
ساکت!
غر نزن. سگ خوب!
اون بهمون آسیب نمی زنه. بیا، برو بیرون.
اینم اتاقت.
از وقتی که سکته کردم...
دیگه هیچ حسی تو دست هام ندارم.
مهره هام داغونه. آرتروز هم دارم...
خیلی درد دارم.
آره...
مرگ و شجاعت همیشه با همن.
با شیطون.
خیلی شبیه مامانتی.
دست ها...
چشم ها...
بینی...
مثل مامانتی.
پول به اندازه کافی داری؟
در حد نون و آب دارم.
از وقتی بابا مرده، کمتر و کمتر برام پول می فرستن.
اصلاً براشون مهم نیستم.
من فقط یه سربارَم.
همینه دیگه.
'کارل هاینز' یه وقتایی یه چیزایی برام می فرسته.
یواشکی از 'آلویس'.
بیا، اینم یکم پول.
۱۹۵۶. 'گونزبرگ'. آلمان غربی
خوش اومدی خونه، آقای 'منگله'.
چه سعادتی بعد از این همه سال.
'فالک'!
هیچ فرقی نکردی.
شما هم همینطور، آقای 'منگله'.
آره...
هیچی عوض نشده.
سلام، مادر.
سلام، برادر.
عجب دیداری شد اینجا.
پدر.
بالاخره از دست اون جادوگر، 'ایرنه'، راحت شدی.
هیچوقت بهش اعتماد نداشتم.
هنوزم دلم می خواد 'رولف' رو ببینم.
اوکی می کنیم.
ولی دیگه سعی نکن دوباره مخشو بزنی.
دیگه سنت از این کارا گذشته.
مراقب حرف ها و کاراش باش.
حواسمون بهش هست.
به آمریکایی ها گفته تو تو روسیه کُشته شدی.
کی می دونه به دوست پسراش چی می گه.
امیدواریم...
که با 'مارتا' سر و سامون بگیری.
هم آلمانی اصله، هم مادر خوبیه.
No comments yet. Be the first to leave one.