أول 169 سطر.
آرته!
سلام!
آنجلو!
تو هم برای مراسم ختم اومدی؟
آره، ولی من فقط همراه لئو-سان اومدم تا تنها نباشه.
من هم همینطور.
با اینکه یه استاد توی اتحادیه بود،
فقط از دور میدیدمش و باهاش برخوردی نداشتم.
به نظرت بقیهی شاگردها هم همینطورن؟
نمیدونم شاید. این مراسم خیلی یههویی شد،
برای همینم فکر کنم بقیه هم بدون این که بدونن دقیقا چه خبره اومدن.
ولی خیلی ناگهانی شد.
آره، احتمالا خوانوادهش هم غافلگیر شدن.
الان باید فکری به حال شاگردهاش و خانوادهی تنهاش بکنیم.
باید شاگردها رو بین خودمون تقسیم کنیم.
شهر فلورانس، در ابتدای قرن شانزدهم
در آن موقع، اتحادیهها اساتید یک رشته رو با هم متحد میکردند
تا در مواقع نیاز، از لحاظ مالی یا مرگ کسی از همدیگه حمایت کنن.
لئو، راستش شنیدم جدیدا یه شاگرد گرفتی درسته؟
نظرت چیه؟ دوست داری یکی دیگه هم بگیری؟
کارگاهم کوچیکه، برای همینم فعلا شاگرد اضافه نمیخوام.
که اینطور...
به هرحال، تو همونی هستی که با تنهایی خودت حال میکنی مگه نه؟
شرمنده، از لحاظ مالی تا هرچقدر که در توانم باشه مایه میذارم.
اه واقعا؟ خیلی کمک بزرگی میکنی.
انگار نسبت به چند سال پیش مرگ و میر ما هنرمندها بیشتر شده.
آره، احتمالا به خاطر رکود جدید فلورانسـه.
به همه داره سخت میگذره.
برو!
اتحادیه
اتحادیه جدی انقدر وقت دارن که دارن فوتبال بازی میکنن..
اتحادیه با اینکه مراسم ختمـه، واقعا اشکال نداره؟
اوه، اون آرته نیست؟
بچه ها!
این روزها خیلی کمتر به کارگاهمون سر میزنی.
دیگه نمیخوای بیای؟
به محض اینکه کار جدیدم رو تموم کردم حتما دوباره میام!
هوی!
بعدا اساتید میخوان با شما صحبت کنن لطفا تو کارگاهتون منتظرشون باشین!
-چی شد؟ -ها؟
یه دختر؟ یکی مثل تو اینجا چیکار میکنه؟
چیزه، من...
این قضیه ربطی به شما غریبهها نداره.
غریبه؟ من که--
ایشون هم مثل بقیهی ما شاگرد هستن.
چی؟ عمرا! یه دختر---
نکنه تو همون...؟
تو همون شاگرد دختری هستی که توی کارگاه استاد لئو کار میکنه؟
بله همونم.
هه؟ پس تو هم یه شاگردی آره؟
یه دختر میون این همه پسر... چه ترکیب عجیبی
به هرحال تو باید جایگاهت رو بدونی و سر راه ما سبز نشی.
این چه طرز حرف زدنه؟
دارم با اون دختره حرف میزنم. به تو ربطی نداره!
حالا که تونسته شاگرد بشه پس الان یکی از ماست.
معلومه که به من ربط پیدا میکنه!
یکی از ما؟
ها؟ چی داری میگی؟
خب خب، آروم باشید.
دیگه داری زیادی بزرگش میکنی. بی خیالش شو--
تو دیگه چی داری زر میزنی؟ نکنه تو نخشی و میخوای مخش رو بزنی؟
ها؟!
نکنه دهنت هوس سرویس شدن کرده؟ این چه حرف مفتیـه که داری میزنی؟
این شماها هستین که زر مفت میزنین! آخه کی با یه دختر میپره که شماها دارین میپرین؟
هه؟ وایسین!
اگه واقعا یه مردِ فلورانسی هستی بیا تکلیفمون رو با این مشخص کنیم!
من رو از چی میترسونی؟
بیا ببینم!
نفلهت میکنم!
چـ چی کار کنم؟ همهش تقصیر من شد!
نه بابا! کی گفته تقصیر توـه آرته!
بچه ها، لطفا تمومش کنید!
-آرته! -بچه ها!
دعوا نکنید! بس کنید!
آرته مراقب باش!
ها؟
آرته!
هی بچه ها! شما جلوی کلیسا هستید!
آخ دردم اومد...
شما پسرهای بی ادبِ خدا نترس دارید نظم عمومی رو به هم میزنید؟
ها؟
پای یه دختر معصوم رو هم وسط کشیدید و زخمیش کردید؟ ای بی غیرتها.
درد داره.
به خاطر همینه که از دختر ها...
وای خاک بر سرم شد. باورم نمیشه غش کردم.
واقعا حالت خوبه آرته؟ بهتره یه خرده بیشتر استراحت کنی.
نه واقعا حالم خوبه. شرمنده اسباب زحمتتون شدم.
در ضمن، الانـه که اساتید برن خونههاشون درسته؟
منم باید برگردم! ممنونم! تا بعد!
آرته!
مطمئنم دیر یا زود بقیه هم تو رو قبول میکنن.
ممنونم. منم تلاشم رو میکنم تا زودتر قبول کنن!
این اواخر هم همهی روسا توی جلسات شرکت موثرتری دارن و غیبت نمیکنن.
یعنی این هم به لطفِ رکودیـه که گریبانگیر شده؟ اصلا وضعیت خوبی نیست.
خب، بریم سر اصل مطلب؟
این اواخر اتفاق جدیدی نیافتاده؟
اوه، لئو یه شاگرد دختر قبول کرده، درسته؟
موقع مراسم، همین باعث دعوا و مرافعه شد مگه نه؟
نه اینکه مسالهی خیلی مهمی باشه، ولی از اونجا که گرفتارِ رکودیم،
نمیشه بذاریم یکی بیاد و بین شاگردها اختلاف و چند دستگی ایجاد کنه.
خوش اومدین لئو-سان.
چی شده؟ سر صبحی چه کار واجبی بود که یهویی رفتین بیرون؟
روسای اتحادیه من رو احضار کرده بودن.
ها؟ رفته بودی خرید؟
اگه کاری داشتی به خودم میگفتی خودم میرفتم.
لئو سان؟
آرته، تا به حال تجربهی انجام دیوارنگاری رو داشتی؟ فرسکو=دیوارنگار
دیوار نگاری؟
همونی که روی گچ دیوار نقاشی میکشن؟
آره.
بله، دارم... ولی فقط روی یه قطعه سنگ به این اندازه.
پس تقریبا میدونی چطور باید انجامش بدی.
هه؟ بله کم و بیش...
اینها وسایل مورد نیازن.
اینجایی که دورش خط کشیدم رو گچکاری کن.
ها؟
زود باش ببیننم!
چشم!
چیزه... فکر کنم اول باید آهک رو با آب قاطی کنم،
بعدش طبق رطوبت ترکیب باید مقدار هر کدومشون رو کم و زیاد کنم...
آروم باش آرته!
تـ تموم شد.
آره. اول اینکه غلظت گچات افتضاحه.
بعدا ترک بر میداره.
بعدشم، سطحاش رو خوب صاف نکردی، برای همینم قلممو روش گیر میکنه و خراب میشه.
تازهشم، از خطی که کشیدم خارج شدی، خیلی هم کند کار کری. این خیلی بده.
اگه قبل از رنگآمیزی و نقاشی خشک بشه مجبوری دوباره از اول شروع کنی.
سرنوشت بد اگه قبل از رنگآمیزی و نقاشی خشک بشه مجبوری دوباره از اول شروع کنی.
سرنوشت بد شرمنده. واقعا... انقدر بد بود که دیگه امیدی نیست، آره؟
آره. یه همچین چیزایی.
ولی خب. دیگه الان میدونم کجا ضعف داری و باید درستش کنیم.
درستش کنیم؟
خیلی خب آرته. تا ده روز آینده روی گچکاری کار کن.
هه؟ واقعا کار دیوارنگاری گرفتی؟
نه برای من.
یه سری به اینکه تو رو شاگردم کردم معترض شدن.
هه؟
این شرایطی بود که اونها برای اینکه به یادگیری نقاشیات ادامه بدی، برات گذاشتن.
وای این ده روز چقدر زود گذشت.
گوش کن، اینبار وظیفهی تو اینه که تو نقاشی دکوری روی دیوار این تالار کمک کنی.
به این فکر کن که الان همهی اساتید و شاگردها چشمشون به توـه که ببینن چطور کار میکنی.
چون جلوی روسای اتحادیه هستیم دلیل نمیشه بخوام طور دیگهای باهات برخورد کنم.
من هم کار همیشگیام رو انجام میدم.
آرته!
تو برای این کار انتخاب شدی؟
بله!
چقدر خوبه یه آشنا اینجا میبینم.
آره منم همینطور. خیلی خوشحالم!
ولی... انگار همه خوشحال نمیشن.
اون شاگرد...
تو همون دخترِ چند روز پیشی!
خیلی خب، همه حواسها به من!
امروز جمعتون کردم تا بگم برای کی دارید زحمت میکشید.
همهتون برای من کار میکنید پس باید به شیوهی من پیش برید.
حواستون باید جمع باشه که یه وقت باعث دردسر نشید.
شایعات جدید مربوط به روم رو شنیدی؟
آره، انگار پاپ فعلی داره روی هنر حسابی سرمایه گذاری میکنه.
به لطف همین کارش، مرکز هنر از فلورانس به روم جابجا شده،
به همین خاطرـه که کار کمتری گیر ما میاد.
با این وضع، اگر هم شاگردهامون بیشتر بشه نمیتونیم هوای همهشون رو داشته باشیم.
لئو هم باید اون دختره رو بندازه بیرون و جاش یکی دو شاگرد پسر بگیره.
بی خیال، کی حاضره پیش استادی بره که قبلا گدایی میکرده؟
واقعاها.
از دیدنتون خوشحال شدم، چیزه، من...
چیزه، از دیدنتون خوشحالم، من آرته هستم. چیزه...
آرته، اشکال نداره نگران نباش.
از دیدنتون خوشحالم! اسم من آرتهس!
لطفا هوای همدیگه رو داشته باشیم.
همـ همچنین...
No comments yet. Be the first to leave one.