أول 200 سطر.
...آنچه در کاندور گذشت
به من مشکوک شدن به پارتریج بگو باید منو خارج کنه
چرا داری تعقیبم می کنی؟ - من با عموت، باب، کار می کنم -
من و باب پاتریج باهم حرف نمیزنیم - جو، روئل ابوت هستم -
چرا گوشی باب دست توئه؟
به نظرمیاد عموت خودکشی کرده
و من باید بدونم باب چرا میخواسته باهات حرف بزنه
...یه نفر اومد سراغم
نه، اینجوری نه، روی خط امن نیستیم بهت یه آدرس میدم
پایپرها فردا یکی از اون مهمونی هاشون دارن
فکر کردم شاید بتونیم باهم بریم؟ - ایناهاشش -
حالت چطوره؟ - داستانش طولانیه، روز کاری سختی داشتم -
عملیات اوکراینی که بهت گفتم خراب شد، روس ها منتظر بودن
حموم خون راه افتاد
واسیلی سیرین - سرهنگ سازمان اطلاعات روسیه -
اون جاسوسه، باب داشته باهاش کار می کرده، الان لو رفته
آدم های خودش سعی کردن بکشنش میگه میتونه جاسوس سیا رو شناسایی کنه
دیروز توی اوکراین برای نیروهای آمریکایی کمین کرده بودن و کشتنشون
واسیلی سیرین ممکنه بهترین سرنخمون باشه اما من میخوام اینجا، تو آمریکا باشه
من فقط معرفی می کنم که کردم الانم میرم
بدون کمک تو واسیلی سیرین میمیره
باب مرده، با جانشین رئیس صحبت کردم پروازمون ۵ ساعت دیگه است
باید یه نقشه داشته باشیم برای وقتی که رسیدیم و احیانا از هم جدا شدیم
ترمینال مرکزی، خط راه آهن یازده
اونا با یه آمبولانس اومدن سراغش - چرا تو رو ول کردن؟ -
نمیدونم، نمیدونم - اشتباه کردم ازت خواستم اینکارو بکنی -
باب خودکشی نکرده، متوجهی جو؟ اون به قتل رسیده
:مترجم TAra
گروه ترجمه Diamondsub
فقط آروم باش ما اومدیم کمکت کنیم، باشه؟
!لعنتی
شماها اون پشت خوبین؟
!پاشو
تکون نخور
تقصیر تو بود؟ - هوم؟ -
چی تقصیر من بود؟ - تصادف ماشین -
اه...نمیدونم، نمیدونم متوجه اومدنشون نشدم
این احتمالا یعنی تقصیر تو بوده
هی، حالت خوبه؟
نمی...نمیدونم حس خوبی از اینکه برگشتم ندارم
میتونی هرچی تو فکرته بهم بگی، جو
فکر می کنم مرگ باب از چیزی که به نظر میاد پیچیده تره
از خودکشی پیچیده تر؟
فکر می کنم همه میخوان اینجور به نظر بیاد می، خودت میدونی
...فکر نمی کنی که - باب تو مجارستان بهم زنگ زد -
چی گفت؟ - انقدر ازش عصبانی بودم که جواب ندادم -
خب، این چیز عجیبی نیست، جو بهش میگن احساس گناه
دلیل نمیشه به قتل رسیده باشه
مگر اینکه چیز دیگه ای باشه که بهم نمیگی
دنبال یه جواب روشن می گردی درکت می کنم
ترجیح میدی فکر کنی سم مثل یه قهرمان مرده؟ یا حقیقت رو بدونی؟
سم یه کار غیرقابل تصور کرده که هیچ کی نمیخواد راجبش حرفی بزنه
من و سمی حقیقت رو میدونیم
یا یه مدلی از حقیقت رو
و هیچکدوممون از این بابت خوشحال نیستیم
پس اگه حق انتخاب داشته باشم انتخاب می کنم که باور کنم
سم در حال دفاع کردن از کشورش مرده
خب اگه این باعث دلگرمیت میشه باید بگم فکر می کرد داره همین کارو می کنه
باعث دلگرمیم نمیشه
آخرین باری که همچین گفت و گوی صادقانه ای با کسی داشتم رو یادم نمیاد
دروغ گفتن اشتباهه، پسرم اما اگر مصلحت باشه، اشکالی نداره - آلدریک ریک ایمز
اگر مصلحت باشه
پس میری مراسم پارتریج؟ اندروز کوچولو میره سرمیز کله گنده ها
بابام میشناختش
آره، نظر بابات راجب اینکه به دوست پیرش قرص حمله ی قلبی دادن چیه؟
پارتریج به خودش شلیک کرده خودکشی کرده
و تو باور کردی؟ چرا؟ چون تو روزنامه خوندی؟
بیشتر از یدونه روزنامه
ماهی ها آب رو نمیبینن، دوست من
میدونم فکر می کنی من ...دیوونه ی توطئه پردازم، ولی
!دستتو بشور داداش
اما اینو از خودم در نمیارم از دوستت بپرس
اون میدونه دولتمون چه توانایی هایی داره، مگه نه باربر؟
اون "فراست داسیه" رو خونده
اون فریبکاری بود، تاحالا گزارش کمیته ی "هورنبیل" رو خوندی؟
کمیته ی هورنبیل یه پنهانکاری عمیق ملی بود، این حقیقته
دولت خودمون میخواست یه ویروس بفرسته توی دنیای مسلمونا، اینم حقیقته
اگه میخوای داستان های ملی مثل ...کمیته ی هورنبیل رو باور کنی
یا "سوشیال موبیلیتی" رو...باشه پس باید هممون باور کنیم باب پارتریج
...خودش رو کشته چون - میتونیم فقط ۳ گرم بخریم؟ -
اون یه مرد ۲۳ ساله است که هنوز زیرزمین والدینش زندگی می کنه
حقیقت
دلیل نمیشه حرفش درست نباشه - بیخیال -
من "فراست داسیه" رو خوندم فامیلی من توی "فراست داسیه" هست
واقعا فکر می کنی بابات تو اون داستان دست داشته؟
آره، چرا انقدر باورش برات سخته؟ آدمای بد هم توی دنیا هستن
بعضی اوقات یکیشون اتفاقی پدرت میشه
شاید پدرم چیزی که لایقش بود سرش اومد
چیزی که عصبانیم می کنه اینه که سر هیچکس دیگه نیومد
مثلا کی؟
ممنون که روز شنبه منو ملاقات کردی میدونم همه سرمون شلوغه
مخصوصا به خاطر مراسم ...تدفین امروز، پس
من امروز مراسم تدفین نمیام - واقعا؟ -
با کسایی که دارم راجبشون تحقیق میکنم، معاشرت نمی کنم
فکر کنم تجربه ی شخصی بهت یاد داده
که چقدر سخته نزدیک ترین آدم ها به خودمون رو درست بشناسیم
اومدی اینجا بهم توهین کنی؟ - گزارشم رو خوندی؟ -
درمورد پناهنده ی اضطراری کوچولوت و تیم عملیاتی مرموز روسی
که پناهنده اتو با آمبولانس بردن هیجان انگیز بود، باید کتاب داستان بشه
تنها تفاوت بین داستان و واقعیت محدودیت تخیل ذهن نویسنده است
خب، تو خودت تخیل خوبی داری
از بین این همه آدم جو ترنرو انتخاب کردی
تعجبی نداره که روس ها شکسستت دادن
قبلا فکر می کردم کارات ...از روی بدجنسیه، اما
کارات بیشتر به بی کفایتی معمولی میخوره
و متوجه این قضیه شدم که تو صبر کردی و گزارشت رو
بعد از شکست خوردن عملیاتت ارسال کردی
نمیدونستم به کی میتونم اعتماد کنم
و بعد معلوم شد دلیل خوبی برای شک کردن داشتم
و به ذهنت خطور نکرد که ماموریت کلی اداره ی من
انجام دقیقا همچین پرونده هاییه؟
...خب، تحت شرایط موجود - کدوم شرایط؟ -
این که تو ۲ سال گذشته من از تمام توانم برای پایین کشیدنت استفاده کردم؟
آره، همون شرایط
چرا اومدی دفتر من؟
چون یه جاسوس توی ساختمون هست
و تو کنار وظایف دیگه ات جاسوس یاب ساختمونی
و پیشنهاد تو چیه؟ که باهم تیم بشیم؟
پیشنهادم اینه که خیانت این جاسوس داره باعث مرگ آدم ها میشه
و از راه هایی صدمات وارد می کنه که نمیتونیم تصورش رو بکنیم
پس با اینکه شاید ما شخصا ...از هم خوشمون نمیاد
من نظر شخصی ای راجبت ندارم
باشه، پس با این که من شخصا ازت خوشم نمیاد
گزارشمو نشونت دادم
تا روراستیم رو نشون بدم
و حالا میخوای من چیزی که میدونم رو نشونت بدم
درمورد جاسوسی که تو میخواستی از من مخفی کنی
بابت گزارشت ممنونم روئل و به خاطر توهین هات
هروقت اداره ی من گزارشی برات داشت، خبرت می کنم
مگر اینکه خبر دیگه ای باشه؟ - نه، درحال حاضر نه -
میتونم رو کاناپه بخوابم
نه، سمی خوشحال میشه اتاقش رو بهت بده
خودش دفتر قدیمی سم رو برداشته
جود خونه ی همسایه است باید برم بیارمش
چیزی لازم داری؟ - نه فکر کنم خوبم -
اتو چی؟ حتما کت شلوارت اون تو چروک شده
اوه لعنتی - واقعا کت شلوار یادت رفته؟ -
میدونی، یکم با عجله وسایلم رو جمع کردم
میدونی چیه؟ اشکال نداره یه چیزی برات میارم
...میتونستم قسم بخورم که
...بیا اینجا
بیا، تنت کن ببین اندازه اته
ممنون - من میرم دنبال جود -
ببخشید یادم رفت تو توی اتاقمی - !سمی -
ممکن بود نشناسمت بزرگ شدی
آره، چند سال پیش بلوغ شدم - درسته -
اون یکی از کت شلوارای بابامه؟
آره، آره، با خودم نیاوردم یادم رفته بود چقدر طرف گنده بود
من فقط چیزامو برمیدارم و میرم
هی، بیا باهم وقت بگذرونیم خیلی وقته ندیدمت
نه، درس و مشق دارم
حالت خوبه؟ - عالیم -
سمی از دست من ناراحتی؟ - نه -
دوسال پیش ناراحت بودم چون دقیقا بعد از مرگ بابام جوابم رو نمیدادی
اما الان خوبم
چیه فکر کردی میدوئم میام بغلت؟ ...داد میزنم عمو جو
...نه - بعدا میبینمت، باشه؟ -
...سمی
عمو جو - هی، چطوری رفیق؟ -
هیچ خیاطی نمیتونه این کت شلوار رو اندازه ات کنه
حالت خوبه؟ شنیدم تصادف کردی
من خوبم، ممنون رفیق
میدونی چیه؟ زنگ بزن لیلی یکی از کت شلوارای باب رو بگیر
واسه مراسم عموم، کت شلوار عموم رو قرض بگیرم؟
باور کن ناراحت نمیشه
سلام - سلام، بد موقع زنگ زدم؟ -
بهترین موقع زنگ زدی نزدیک بود بزنم زیر گریه
ببخشید این درخواست رو می کنم اما من کت شلوار نیاوردم
میتونی بیای خونه یکی از کت شلوارای باب رو برداری
مطمئنی؟ - حتما -
وقتی بیای من نیستم میرم موهام رو درست کنم
کلید زیر گلدونه، بعدا میبینمت
باشه - خداحافظ -
خاله لیلی؟
خاله لیلی؟
تو کدوم خری هستی؟
...اه لعنت
اون مرد مثل شیر بود
...سال ۸۶ لیبی بودیم
این برادر زاده ی بابه
کاملا بیگناه بود، یادته؟
جو! چرا خاکسپاری نیومدی؟ - ببخشید، من توی دفتر باب بودم -
تمام مدت اینجا بودی؟ - به سرم ضربه خورد -
ببخشید رابرت، لطفا می باربر رو برام پیدا کن
...منظورت چیه - یکی توی دفتر باب بود -
...جات اینجا امن نیست - من جام اینجا امن نیست؟ -
...گوش بده بهم
کجا بودی؟ بهت زنگ زدم، فکر کردیم یه تصادف دیگه کردی، چی شد؟
از حال رفته و سرش خورده جایی - اوه لعنتی، منو نگاه کن -
خدایا، خب، چند تا انگشتم بالاست؟ - دوتا، واقعا حالم خوبه -
فقط چند دقیقه لازم دارم تا تعادلم رو به دست بیارم
باید یکم آب بخوری - من میرم آب بیارم -
...ببخشید - حداقل لازم نیست با اوبر بریم خونه -
هی، عوضی نباش
اه، لعنتی، ماشین دست من بود، ببخشید - اشکال نداره، مهم نیست -
فقط خوشحالم حالت خوبه
حالت خوبه دیگه، آره؟ - ...آره، خوبم، فقط -
تو باید جو باشی
تریسی کرین هستم همه دنبالت می گشتن
سرش ضربه خورده
No comments yet. Be the first to leave one.