أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
لعنتی، اونز! مواظب باش.
ببخشید، گروهبان. این جادههای لعنتیه.
اونجا غلیظه مثل سوپ نخود.
مگه نگفتی
تو شیکاگو راننده کامیون حرفهای بودی؟
دیترویت، گروهبان یکم، و آره.
خب پس چرا وراجی نمیکنی
و بذار این ملزومات رو به شونبرگ برسونیم
و کارمون تموم بشه؟
آره، گروهبان.
تموم شدن خیلی خوب میشه.
همه میگن تا کریسمس خونهایم.
چه کوفتی داری میگی، اونز؟
این حرومزادهها همین الان خط مقدممون رو شکستن
مثل تبر تو کره،
و تو بدترین آب و هوا برنامهریزی کردن
که نتونیم پشتیبانی هوایی بگیریم.
اونا احمق نیستن.
و خطرناکه فکر کنیم تموم شده.
لعنتی تموم نشده،
و نمیدونم هیچوقت تموم میشه یا نه.
فقط برو، اونز.
باید ساعت هشت صبح اونجا باشیم.
خدای من!
لعنتی!
باید از اینجا بریم.
بذار بررسیش کنم.
وایسا، وایسا، وایسا!
اونز، جواب نمیده.
لعنتی.
گیر کردیم، بچهها.
لنکستر، تو این جرثقیل کمکم کن.
چه خبره، گروهبان یکم؟
دارم انجامش میدم، گروهبان.
- اون چیه، گروهبان؟ - تکون نخور.
مواظب باش.
آتش!
برو. بیا این کارو تموم کنیم.
اسم اون آمریکایی سیاهپوست تو برلین چی بود؟
جسی اوونز.
همهشون یه شکلن.
ولی همه یهجور نمیدون.
ده ساعت دیر کردیم. بریم.
- بریم. - از سیگار لاکی استرایک متنفرم.
- دهنتو ببند. سریعتر! - بله، قربان.
بذار اشمیت اونجا بمونه. وقت نداریم واسه اون.
بله، قربان.
گفتم سوار شو!
خانم کالدول؟
بله.
سلام. اسم من جان کسله.
سرهنگ ارتش ایالات متحدهام.
اسم و آدرستون رو از گالوین گرفتم.
بله، چطور میتونم کمکتون کنم؟
خب، اومدم دربارهی طرح بازنشستگیتون صحبت کنم، خانم.
با گالوین کار میکنید؟
بله، همینطوره.
ولی، خانم، قول میدم زیاد طول نمیکشه.
پیادهنظام نودونهم.
تیپ نودونهم. مهندسین ۳۲۴.
هوم.
نبرد بولج.
- درسته. - هوم.
آره، پسرم...
پسرم هم اونجا بود، ۷۶۱.
شنیدم واحد خیلی خوبی بوده.
- اونا، آه... - سرهنگ کسل،
گفتید برای گالوین کار میکنید؟
با اونا، نه برای اونا.
خب، وکیلم میگه نباید
با کسی که با گالوین کار میکنه صحبت کنم.
این بوی قهوهست، خانم؟
آره، فقط...
تازه دم کردم. میل دارید؟
انگار زندگیم بهش بستگی داره.
باورم نمیشه صنایع گالوین
آدرسمو اینجوری لو داده باشن.
خب...
یه مقدار متقاعدسازی و کمی هم حرفزدن شیرین لازم بود.
مطمئنتون میکنم، اصلاً آسون نبود، خانم.
اونا شرکت خیلی جدیای هستن.
آدمای خیلی خیلی جدی اونجان.
اوه، اینو مطمئنم.
اونا خیلی جدی هستن...
دربارهی نپرداختن بازنشستگی من.
ممنون.
- برای همین اینجام، خانم. - جدی؟
بله، خانم.
خب، سالهاست تهدیدشون میکنم.
هوم.
میدونن که پول کافی برای بردنشون به دادگاه ندارم.
شما یه جور وکیل ارتشی هستید؟
نه، نه.
ولی بعضی از افراد گالوین رو میشناسم،
و میدونم شما رو خیلی محترم میشمارن.
- منو؟ - بله.
واقعاً؟
یه کارمند درجهیک.
آره، همینو گفتن، کارمند درجهیک،
دقیقاً همین کلمات تو پروندهتون بود.
البته نیازی نیست کسی بهم بگه.
میدونم.
- میدونید؟ - هوم.
از نزدیک.
اشکالی که نداره، نه؟
عادت قدیمیه.
راحت باشید.
به سلامتی.
- هی، شماها. - جیره غذایی رو ماشینه، بریم.
میلر، اینجا چیکار میکنی؟
شنیدی چی گفت، ببر اون کوفتیو.
- باشه، من... - عجله کن لعنتی.
هی، رم، شاید تو اینکار به کمکت نیاز داشته باشم.
- گروهبان. - قربان.
- چقدر وقت داریم؟ - این آشغالو ببرید بیرون.
حدود سی دقیقه، قربان.
کسی میلر رو دیده؟
- کش. - کش!
- کش! - قربان.
- بیا اینجا. - کسی میلر رو دیده؟
- بله، قربان. - میخوایم درمانت کنیم.
با سرهنگ برمیگردی،
و احتمالاً با یه کشتی برمیگردی خونه
با اون زخم میلیوندلاری.
تبریک میگم.
به جهنم با این، قربان. هنوز خیلی از تموم شدن دوریم.
خب، شما هستید.
الان زمان وحشتناکیه برای رفتن، قربان.
- گروهان بهم نیاز داره. - آره.
خب، فکر کنم بدون تو باید جنگ رو ببریم.
- احتمالاً سریعتر هم، راستش. - آره، کش.
تو که تخممرغ گروهی.
یادم بنداز کی هستی دوباره، پسر تازهکار.
و اول لوگوی لاکی استرایک رو میسوزونی.
آره، آره، باشه.
قربان.
کاپیتان کسل،
همه میدونن شما واجد شرایط معافیت بودید.
نکتهای داری؟
دارم.
یعنی، اینجایی، کاپیتان.
هوم... درست، حقیقت، عدالت، و راه آمریکایی.
دقیقاً، هردومون اینجاییم که کارمونو انجام بدیم.
درسته.
سه تا انگشت از دست دادی، کش،
پس به بیمارستان میری،
و رانندهی کوفتی سرهنگ تورو میبره اونجا.
افتخار کن.
- بله، قربان. - صبحبخیر، قربان.
بریم تو.
انقدر سرده، فکر کنم دو مایل عقبتر تخمام افتاد.
آره، بگو.
اوضاع گروهان چارلی چطوره؟
بخشهای کامل و مهندسین منفرد
دارن مینگذاری میکنن و پلها رو هرجا میتونن منفجر میکنن.
یه چند نفرم تو خط مقدم دارم.
غیر از اون، تقریباً آمادهی حرکتیم.
خب، ایبل و بیکر رو داریم
که با ام۱هاشون بیرون اومدن،
پس روی گروهان چارلی حساب میکنم.
خب، بچهها، نقشهها رو بیارید.
هی، رم، نقشههامون رو بردار.
دارم میام، گروهبان.
- بفرمایید، قربان. - اگه یه چیزی هست
که آلمانیها توش خوبن، سروصداست.
آره.
خب، اونتی، لسی رو خاموش کن.
بله، قربان.
خب، وقت گپ زدن نداریم.
این جاده بین لانزراث و السنبورن،
حدود چقدر از اینجا میشه بگی؟ پنج مایل؟
درسته به نظر، قربان.
میدونمش، قربان. آره، شاید یه کم کمتر از اون.
خب، باید این جاده رو امروز صبح ببندید.
باشه؟ ضدحملهی آلمان
سه روزه که ادامه داره، و عظیمه.
هیتلر احتمالاً داره خوشحالی میکنه
چون همون نقشهای رو تو آردن اجرا میکنه
که چهار سال پیش اجرا کرد، و دوباره داره جواب میده.
ولی نمیذاریم فوهرر
افتخار رو ببره، خب؟
جلوی این حرومزادهها رو میگیریم
و مطمئن میشیم به انبارهای سوختمون نزدیک نشن.
یه چیز دیگه هم هست.
لشکر زرهی اساس اول داره از اون جاده میاد.
لعنتی.
قبلاً محافظین شخصی هیتلر بودن.
بدترین از بدترین.
شماها هیچوقت با چیزی مثل اونا نجنگیدید، باشه؟
هیچکس تو نودونهم نجنگیده، مطمئنم.
درسته، حالا، این افراد، اونا نیستن...
اونا سرباز نیستن، باشه؟
اونا قاتلن، لعنتی.
همین دو روز پیش، چند سرباز از ۲۸۵ تسلیم شدن،
اسلحههاشونو انداختن، دستاشونو بالا بردن،
و اساس صفشون کرد و همهشونو کشت
همونجا همون لحظه.
یا خدا.
و این بیوقفه داره اتفاق میافته.
No comments yet. Be the first to leave one.