أول 195 سطر.
« آنچه در فصل قبل گذشت »
چند وقت مامور مخفی بودی؟
توی دور آخر، ۶ سال
اونجا زندگی عادیای داشتی؟
فقط باید شبیه یه زندگی عادی به نظر میرسید
روابط جنسی چی؟
سامیا. چطوری باهاش کنار اومدی؟
مارشن تونسته خودش رو وفق بده؟
کنار گذاشتنش همیشه آسون نیست
میخوام یه مامور جدید رو آموزش بدی
دانیلا رویز موراتا
دارن میفرستنت تهران
که مهندسهای هستهای ایرانی رو شناسایی کنی
کایوت رو دستگیر کردن
دست روسیهاست
کایوت میدونه که الان
توی اوکراین عملیات در حال اجراست
تمام فعالیتهای مخفی ممکنه در معرض خطر باشن
باور دارم سامیا ظهیر ارزش زیادی داره
اونوقت میخوای استخدامش کنیم
آژانس باید
در جریانِ مذاکرات باشه
میخوان یه نفر توی همون اتاق باشه
من هرگز به کشورم خیانت نمیکنم
ماجرامون رو میفهمن
دستگیرت میکنن و میکشنت
- هستش؟ - با بریتانیاییها جلسه داره
شما دوتا همدیگه رو میشناسید؟
میدونیم چی میخواد
بفهم حاضره واسه رسیدن بهش چی کار کنه
ازم میخوای مامور دوجانبه بشم
اونها کایوت رو مثل من نمیشناسن
- باید یه پیشرفتی حاصل کنیم - پس حاصلش میکنیم
برو توی موقعیت. وارد آپارتمانش شو
اطلاعات میگه کایوت توسط والهالا
به پشت خطوط دشمن رفته
عملیات نجات تایید شده
خودشه. کایوت پیش اون بود
هرچی که شد،
حرف بزن دیگه!
تو ادامه بده
وسط حرفم نپر، پتیاره!
من تهرانم
تقریباً داشتی میکشتیم
من هیچوقت کاری رو «تقریباً» انجام نمیدم
میتونی سامیا رو خارج کنی؟
خودت بگو
فقط باید
یه راز رو نگه داری
« خارطوم، سودان »
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
چی؟
پیشِ منه، پیشِ منه. آره
زودباش. تکون بخور
برو تو
- برو میگم! - وایسا
برو تو گفتم
چطوری نفس بکشم، چطوری نفس بکشم؟!
چرا داریم میبریمش یه جای دیگه؟
زنه ارزشش بالاست خیلی بالا که ما چیزی بدونیم
بازجوییِ نیروهای پشتیبانی سریع. دستورش از فرماندهی اومده
یه نخ سیگار بده. ردش کن بیاد
بگیر
باهاش چی کار میکنن؟
خردش میکنن و دوباره سَرِهَمِش میکنن. دوباره خردش میکنن
سیگار کیری
نمیتونم نفس بکشم!
بیاریدم بیرون، سگها!
سگ خودتی
این چه کوفتیه دیگه؟
حرومزادهها!
زودباش، برون!
برون، برون!
از پشت!
و از راست!
ترجمه از «امیرعلی» ::. illusion .::
ای خدا، ای خدا
« سازمان »
« لندن، انگلستان »
به ما آموزش میدن که احساسات حقیقت نیستن
تکانشها
خاطرات
بو، لمس، مزه
دروغ میگم
مردم رو فدا میکنم
همگی به خاطر یک هدفِ غیرممکن
که ثابت کنم هر حسی داشتم...
هر حسی که دارم...
حقیقته
تا حالا کسی رو ندیدم که توی بخش علم و فناوری کار کنه
بخش علم و فناوری روابط اجتماعی نداره
بیشتر افراد تنهای گیکی
و بدون دوست و رفیق هستیم
ولی تمام کثافتهای مخفیتون رو میدونیم،
پس اصلاً سر به سرمون نذارید
خب، کارت چیه؟
خودت میدونی. داری اذیتم میکنی
بخش من اطلاعات داخلی نداره
ولی میدونم از کی بپرسم
در این حد بگم که نواحیای از آفریقا رو مدیریت میکنم
منـم نواحیای از اروپا رو مدیریت میکنم
دنیای کوچیکیه
مامور میدانی بودم
با پوشش غیررسمی
حالا مامورهای با پوشش غیررسمی رو از پشت میز مدیریت میکنم
خب، من یه گوشم به دوستان بریتانیاییمونه
فکر کردم گفتی هیچ دوستی نداری
۱۴۵۲-
اِچ۸کِیاِس/۱۷
هانا واتسون
کارمند بخش نظارت ستاد ارتباطات دولت
مطلقه، یک فرزند
ممنون آقا
۱۴۵۲-
اِچ۸کِیاِس/۱۷
هیچوقت ردی به جا نذار
هیچ مدرک الکترونیکی یا فیزیکی
هیچ ایمیلی. هیچ کاغذی
هیچ صدا یا تصویر ضبطشدهای
من حافظهی خیلی خوبی دارم
ولی حافظهی تیز یه شمشیر دولبهست
وقتی کارت به مردم صدمه میزنه،
اینکه بتونی فراموش کنی یه نعمته
حافظهی بینقص بارش سنگین و سنگینتر میشه...
تا به یک نفرین تبدیل بشه
۱۴۵۲-
اِچ۸کِیاِس/۱۷
هانا واتسون
آقای کولبی. برای فیزیوتراپی تشریف آورده بودین
قبلاً انجامش دادم
بهمون اعتماد نداری؟
چی شده؟ دستپاچه شدی؟
میترسی گیر بیفتی؟
میترسم
میترسم جلوم رو بگیرن قبل از اینکه سامی آزاد بشه
بعدش دیگه مهم نیست
هانا واتسون
مطلقه. یک فرزند. تنها
کار تمام زندگیشه. آسیبپذیریهای قابل استفادهی متعدد
و حواسش به شما بریتانیاییهاست
یه هدف بینقصه
هوم
کارت عالی بود
خب چه خبر؟
دو ماه گذشته
تلاش کردیم یه عملیات پیادهسازی کنیم
کِی؟
اخیراً
چرا بهم نگفتید؟
- کجا؟ - نیروهای پشتیبانی سریع
داشتن از یه اداره پلیس در مَقرن،
که اونجا ازش بازجویی شده بود، به زندان کوبر برش میگردوندن
تیم سرویس هوایی ویژهمون یه فرصت دید
- و شکست خورد - متاسفم
زندهست؟
سامیا زندهست
تاییدیهاش رو داریم
پس میدونید کجاست
داریم روش کار میکنیم
کارتون عالی بود. به لونه زنبور کیری لگد زدین
حالا فهمیدن ارزشمنده
این کارها بیفایده بود
من دیگه نیستم
- بله؟ - سلام. اومدش
آمادهایم. کجایی؟
دارم میام
- پیتر - مارشن
سلام
احوالت چطوره؟
بهتر از اینه که یه کیسه روی سرم باشه
مطمئنم
توی کدوم خانه امن چپوندنت؟
مزرعه؟
عنِ کبوتر، موش...
کنسرو لوبیا...
عاشق هر دقیقهاش بودم
ببینید، شنیدم چی کار کردین
همهتون
ممنونم بچهها. ممنون
قبل از شروع چیزی میخوای برات بیاریم؟
ودکا
یه بطری کامل
مصاحبه در ساعت ۱۵۰۳ ادامه یافت
رد پول رو دنبال کنیم
خب شبی که گم شدی،
دیگه کی اونجا بود؟
با میکی لاوروف توی هیلتون بودم
باهم بیزنس داشتیم
چه نوع بیزنسی؟
یه مرد روسی پولدار. دنبال درآمد بود
تجارت کالا. معاملات ارزی
کلی تراکنشات متصل
دلالی در مقیاس کوچیک در مرز قانون
- مرز؟ - آره، این افراد
انتظار بازده بالا رو دارن. کاملاً قانونی براشون جواب نمیده
No comments yet. Be the first to leave one.