أول 200 سطر.
اسم من آلفرد پني ورثه و داستاني براي گفتن دارم.
سال هاي زيادي ، در شهر گاتهام جديد...
، نبردي مخفي در شب در جريان بود...
نا شناخته براي مردم...
نبردي که بر سر قلب شهر بود بين بتمن و جوکر
يک شب ، آخرين مبارزه اتفاق افتاد و جوکر شکست خورد
انتقام جوکر ، نه تنها عليه خود بتمن...
بلکه عليه کسايي که دوستشون داشت بود
هلنا کايل نميدونست که پدرش بتمن بوده ...
همونطور که نميدونست مادرش زماني زن گربه اي بوده
و زن گربه اي ، اولين قرباني جوکر بود
مامان ؟ مامان ؟ صدامو ميشنوي ؟ هلنام...
مامان تو بايد بشنوي... بايد بشنوي... بايد صدامو بشنوي
مامان
جلوشو بگيرين...
يکي جلوي اونو بگيره
يکي جلوشو بگيره...
مامان...
مامان
زندگي هلنا کايل تو اون شب تاريک براي هميشه عوض شد
ولي انتقام جوکر تموم نشده بود...
بتمن طي سال ها کارآموزهاي زيادي رو تمرين داده بود...
و يکي از اونا باربارا گوردون بود که خودش رو بت گرل ( دختر خفاشي ) صدا ميکرد...
تق تق...
کيه که در ميزنه ؟
بت گرل...
(بود... ( ديگه نيست
داينا لنس ، يه بچه بود که دور از شهر گاتهام جديد زندگي ميکرد...
اون دختره چاقو خورده بود
و اون يکي ، اون مرده ( جوکر ) بهش شليک کرد
من ديدمش... افتاده بود رو زمين و کف اتاق پر از خون بود...
آروم داينا آروم
فقط يه خواب بود
ما قبلا راجبش حرف زديم...
هرچي که فکر ميکني ديدي فقط تو تخيلاتته
هيچکدوم واقعي نيست...
به من گوش ميدي داينا ؟ تو هيچي نديدي
ديدي؟ نه نديدم
ولي داينا ميدونست رويا هاي اون تبديل به آيندش ميشن...
و هفت سال بعد داستان ما شروع ميشه در حالي که داينا به شهر گاتهام جديد ميرسه
تا براي روياهاش جوابي پيدا کنه و سرنوشتشو دنبال کنه
به يا از ؟
ببخشيد ؟
- داري از سمت چيزي فرار ميکني يا به سمتش ميري ؟
نه... منظورم اينه که...
نه... اشکالي نداره...
بايد مراقب باشي . اينجا شهر بزرگيه اگه کسيو توش نشناسي
هي ، من جريم...
- داينا... - ديدي ؟ حالا يکيو ميشناسي
به سمتش...
دارم به سمتش ميرم...
يا حداقل اميدوارم اينطوري باشه
چند نفر تو گاتهام هستن که يه جورايي ميشه گفت ميشناختمشون
يا راجبشون شنيده بودم به هر حال
سخته توضيحش
به نظرت اونا هنوز تو شهرن ؟
راستش دقيقا نميدونم چي به سرشون اومده
تو باربارايي درسته ؟
آره
تو هم مشاور جديدي درسته ؟
- درسته ويد بريکستون ما قبلا همو تو جلسه حضوري ديديم
هيچوقت با شکپير حال نکردم هملت... روميو و ژوليت
منظورم اينه که... درسته که داستاناي عاشقونه خوبي داره ولي آخرش هميشه عاشقا ميميرن
که همچين چيز ايده آلي براي تموم شدن قرارشون نيس
خب ، شايد بهتر باشه کمدي ها رو امتحان کني
ملت با لباساي مبدل اينور اونور برن و همو اشتباه بگيرن...
تا وقتي همو پيدا کنن و به خوشي زندگيشونو کنن.
بهتر شد ؟ - صد در صد
من عاشق پاياناي خوشم
- اگه بخواي ميتونم چند تاشو بهت معرفي کنم که شرط ميبندم خوشت بياد
- عالي ميشه - آره باشه
- ميتونيم اين کارو همراه با قهوه خوردن بکنيم ؟
با من يعني با هم...
يعني دو تامون...
آهان
- داري منو براي قرار دعوت ميکني ؟ - اگه بگم آره چي ؟
باعث ميشه بياي ؟
- شايد - پس آره
قهوه يا شام هرکدوم خودت بگي
واي... عالي به نظر مياد
ببخشيد
ويد من بايد برم
شرمنده يه جورايي اضطراريه
- همه چي مرتبه ؟ - آره آره چيز مهمي نيست
فقط يه چيزه که الان بايد رديفش کنم
حتما
باشه
- هانترس ، اوراکل هستم صدامو داري ؟
باز آفلاين شدي مگه نه ؟
خدايا باز کار خودتو کردي
اون يه وسيله ارتباطه نه واکمن!
هانترس ؟ هانترس ؟
تو سه ماهه که مياي اينجا هلنا
ولي به زور يه کلمه گفتي
ميدوني گفتاردرماني وقتي که حرف بزني بهتر عمل ميکنه
- دادگاه منو براي کنترل خشم فرستاده اينجا مگه نه ؟
الانم بشين کنترل کردنمو نگاه کن
من درمان شدم
تو هم يه نابغه اي
- تو به دو تا ماشين زدي ، تابلوي راهنمايي رو صاف کردي و خوردي به فلکه آب آتش نشاني
- خب عجله داشتم - يه نگهبانو هم نقش به زمين کردي
هلش دادم که از سر راه بره کنار
حتي به زور دستم بهش خورد - اونوقت اين عجله برا چي بود ؟
نميدونم . کار داشتم
به نظرم هرچي بوده برات خيلي مهم بوده
نخير تو نميفهمي
تو منو نميشناسي. هيچي ازم نميدوني
بيا همينجا جلسه رو ختم به خيرش کنيم
- ميدونم که همچين روزي هفت سال پيش با چشمات مرگ مادرتو ديدي
و چند ماه بعدش باربارا گوردون شد قيم قانونيت
ولي هيچوقت اشاره اي به بابات نشده
چون اون موقع نميدونستم بابام کيه
يعني الان ميدوني ؟
بروس وين پدر منه
پدرت يکي از پولدارترين مرداي کشوره...
و تو با يه معلم مدرسه زندگي ميکني ؟
همچين دست خير پدري تو کار نبوده
اون نميدونست که بچه داره
ندونستن هميشه بهونه خوبيه
به نظر مياد رابطت با پدرت شکرآبه
چه رابطه اي ؟
اون منو بزرگ نکرده... مادرم کرد
دلم براش تنگ شده
مامانم...
اون بامزه بود...
ديوونه و خطرناک...
و تو يه لحظه براي هميشه رفت...
همون موقع همه چي عوض شد
من عوض شدم
شدي چي ؟
کسي که شايد نبايد ميشدم...
اين همون آدرسه
- امشب ميبينمت ؟ - باشه
خداحافظ
اينجا اوضاع قراره فرق کنه
- ميدونم که ميکنه نه ، نه
نه
نه!
تکون نخور فقط همينجا بي حرکت دراز بکش
تو نميذاري دستشون به من برسه
- ندار دستشون به من برسه - کي دنبالته ؟
- يالا بگو - من نميدونستم تهش چيه...
ته...
ققنوس...
نميتونم توصيفش کنم. نتونستم درست صورتشو ببينم.
- يعني ميگي اين يارو مقتول رو هل نداد ؟ - نه اصلا نزديکشم نبود
- ولي... - ولي چي ؟
خانوم ، شما يه چيزي ديدين مگه نه ؟
آره
- ديده يه يارو رو نيمکت نشسته بوده - بيخيال مک...
گوش کن
اگه چيزي يادتون اومد يا به ذهنتون رسيد... هر چيزي
ميتونين با اين شماره بهم زنگ بزنين . باشه ؟
باشه
شب خوش
- چيه ؟ - شروع نکن
چيو ؟
همون که يه چيزي شبا تو شهر ميچرخه
البته که نه.
اين همون سناريوي معموليه که يه آدم نورمال يهو وحشت ميکنه
و ميپره جلوي ماشين اونم بدون هيچ دليلي
کاملا معمولي و روتينه - الان تيکه پروندي ؟
چون خودت ميدوني من آدم حساسيم
جدي ميگم ريس ، بايد اين داستان گرگ و ميشو بيخيال شي
بچه ها دارن پشتت حرف در ميارن
- مک نالي ، تو همون داستانايي که من ميشنوم رو ميشنوي
تو هم چيزايي رو ميبيني که نميتونيم توضيحشون بديم
ديوونه ها ، عجيب غريبا ، افسانه هاي کوچه خيابوني
همين افسانه ها چند نسل بعد ميشن واقعيت
بيخيال مک نالي از چي ميترسي ؟
- از اينکه با تو ديده بشم از اينکه منو هم ببرن تو جمع ديوونه ها و توهميا از دليلام ميتونم يه ليست بنويسم
- وقتي خورشيد غروب ميکنه تو اين شهر يه خبرايي ميشه
منم بايد بفهمم قضيه از چه قراره
- چند ساعت پشت هم بهت زنگ زدم. کجا بودي ؟
همون قضيه کوچيکي که پيش اومد . يادته ؟
جريمه شدن براي تخريب اموال عمومي وقتي داري آدم بده رو تعقيب ميکني
خب ميتونستي فلکه آبو دور بزني
اين اذيتت نميکنه ؟
ما تموم وقتمونو ميذاريم شهرو نجات بديم...
با تبهکارا و ابرشرورا ميجنگيم... براي چي ؟
اعصاب خردکنيه ، درآمد که نداريم ، قدرداني هم نميکنن ، جايزه مايزه هم که خبري نيس
اين همون قسمت بد داشتن شخصيت مخفيه... مخفي بودن...
امشب لازمت دارم يه مرگ ديگه داشتيم
- منظورت يه خودکشي ديگس ؟ - نه . اين قتله. مقتولا هيچکدوم
نشونه اي از بيماري روحي يا دليلي براي خودکشي نداشتن
ببخشيد . متاسفم.
دارم بهت ميگم يه جاي کار ميلنگه
- ميتونم حسش کنم - (حس عنکبوتيت گل کرده ؟ ( اشاره به اسپايدرمن
بيخيالش شو يه پيک مشروب بزن
- ميتوني براي يه ثانيه تمرکز کني ؟ - من تمرکز دارم
دارم رو اين تمرکز ميکنم که چرا داريم اين کارا رو ميکنيم ؟ اصلا چرا بايد اهميت بديم ؟
اينکارا رو ميکنيم چون ما اينيم
به هر حال ، شيفتم تموم شد
برم دهن چند نفرو سرويس کنم شايد برام خوب باشه
آهاي عزيزم ميخواي بريم بيرون ؟
ميخواي بريم بيرون عسلم ؟
ترسونديم که
- اوم ، فک کردم که... ميدوني... - خطرناکم ؟
خب ميدوني ، اينجا جاي عجيب غريبي براي پارتي گرفتنه
يه چيزو راجب گاتهام ياد بگير داينا
No comments yet. Be the first to leave one.