Cape Fear

Cape Fear

تنزيل الترجمة Farsi/persian

الموسم 1

معلومات الإصدار

Cape Fear 2026 S01E10 720p 1080p 2160p appletvplus web persian
تعليق من shine021
سریال تنگه وحشت

الوسوم

webdl
نشرت في: 2026-07-31
تنزيلات: 17
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 200 سطر.

زيرنويس از مهدي shine021

گرفتمش.

آروم باش پسر.

- لعنتی. - بهم دروغ گفتی عوضی.

اینقدر عصبی نشو. تموم تلاشمون رو کردیم.

تموم تلاشتون؟ به درک!

- بسه! بسه! - عوضی! ازت متنفرم!

- می‌خوای کمک کنی... نکن... - مکس اومده.

- چی؟ - مکس اینجاست.

اگه بفهمه آنا رو گم کردیم، نمی‌دونم چیکار می‌کنه.

بیا خودت رو جمع و جور کن.

کجاست؟

خیلی دوستانه نیست، نه؟

اول سلام نمی‌کنی؟

آنا کجاست؟

وای.

عجیبه اینجا ببینمت.

یادمه همیشه کنار رودخونه قدم می‌زدی

منم دنبالت می‌اومدم، یادته؟

نداریش.

اون...

داشتن دعوا می‌کردن و نتونستم نگهش دارم، فرار کرد.

پرید تو آب.

می‌خواستم دنبالش برم، اما اونا... دعوا می‌کردن.

همین چند دقیقه پیش بود.

دستش نزن.

تو کی هستی؟

من لوکم.

فقط می‌خوام بگم متأسفم.

خیلی بد بودم باهات.

لیاقتش رو نداشتی.

اما توهم بد بودی.

حالا مساوی‌ایم، نه؟

مساوی‌ایم.

من می‌بخشمت اگه تو ببخشیم.

نه!

لوک!

خدای من.

لعنتی.

تیر خورده به شکمت.

الان باید کمک بگیری، اما اینجا خبری نیست.

- خواهر کوچولو، نگام کن. - چی؟

نگام کن. موقع مردن، این چهره رو فراموش نکن.

چهرۀ پسری که سالها اذیتش کردی رو فراموش نکن.

الان خنده‌داره؟

بمیر.

سلام بابا.

فقط شیطان

خواهرش رو می‌کشه.

اگه من شیطونم، تو چی هستی؟

پسرم، الان نشونت میدم.

معنیشو می‌دونی؟

نه، معلومه که نه. هیچ‌وقت زحمتش رو نکشیدی.

یعنی "سگ بد".

بهای اینی که کردی رو می‌دی.

فکر نکنم.

نکن! لعنتی!

یا خدا!

بسیار خب، اگه اجازه بدین، باید برم رستوران افتتاح کنم.

هی! هی، هی، هی! برگرد اینجا.

دیگه بسه.

این لعنتی رو باز کن، می‌شنوی؟

نکن عوضی! نکن!

بسه دیگه! بذار برم بیرون!

نه! نه! نه!

زيرنويس از مهدي shine021

این تست نیست.

طوفان وسلی قراره خیلی شدید باشه.

پیش‌بینی می‌شه تا موقع فرود به درجۀ ۵ برسه

با بادهای بالای ۱۷۰...

Waze رو استفاده کن دیگه!

- ساکنین جورجیا و... - هالی خوابیده.

می‌گم شاید نباید از اتوبان می‌اومدی بیرون.

شاید نباید با مربی فوتبال هالی می‌خوابیدی.

اون یه دو سال پیش بود.

آره خب، بخشیدن وقت می‌خواد، هایدی.

واقعاً؟ هنوزم به اون چنگ انداختی؟

دارم سعی می‌کنم...

اوه لعنتی!

خدای من، خدای من.

چی شد؟

- اون دوید بیرون! - خانم، حالتون خوبه؟

- باشه. - مامان؟

یه دونۀ جدید برات می‌گیرم.

می‌تونم تا ماشینم برسونینم؟

بادن، خبر خوب دارم.

وثیقه‌ات آماده شد، چند ساعت دیگه آزادی.

وقت خوبی‌ه. طوفان داره می‌آد.

اتاق بازرگانی ساوانا از مکس کیدی استقبال می‌کنه.

سلام. سلام، سلام.

خیلی ممنون که اومدین.

رستوران قبلی‌م رو اسم همسرم گذاشتم،

بعد فکر کردم چطور می‌تونم برگردونمش وقتی اون دیگه نیست؟

اما فکر کنم اشتباه می‌کردم

چون بعد فهمیدم می‌تونه یادبودی باشه برای اون و پسرمون.

واسه همینه که اسمش ملیسا و آدامِ، به همین دلیل.

ممنونم. ممنونم.

سلام، آنا.

باشه.

خوبه که... که اومدی.

اما...

هر مشکلی بین ما بعداً، باشه؟

اینجا نه... الان نه.

نه، زود تموم می‌شه.

خواهرِت اونقدر بهم بُر داد که باید برم بیمارستان.

دخترم تو یه مرکز نگهداری نوجوانانه‌ست...

آره، آره... برای شلیک به من. درسته.

...با دخترِ خودش.

آره، بچه داره.

و دوتاشون اونجا با هم‌ان...

دخترم جونش رو به خطر انداخت تا این کارو برام انجام بده.

باشه.

پس یعنی داری یه نمایش درست می‌کنی...

نه، فقط یه گفت‌وگوی کوچیکه بین دخترای خودمون.

باشه، آنا...

مکس مجبورَت کرد همه‌شو انجام بدی؟

آره. گفته به خونه‌تون بشکنم،

چای رو با اسید قاطی کنم،

برادرِت رو بترسونم... بکشم سمتِ خودم...

جوری کنه خودش انگشتِ پاش رو گاز بگیره.

الان چی می‌خواد ازت؟

می‌خواد بکُشمِت.

و ولت نمی‌کنه تا کل خانواده‌تو از هم نپاشه.

باشه، خیلی ممنون که اینو گفتی.

آنا، تو چه جور آدمی‌ای؟

اومدی اینجا با این چرندیا مسخره‌م کنی؟

با این صداهای الکی؟ بیخیال.

فکر می‌کنی همینا تهشه؟ نه، تازه همه‌ش این نیست.

مکس... تو چه جور آدمی‌ای؟

مکس، مطمئن نیستم.

نمی‌دونم واقعاً از پسش برمیام.

آره، می‌تونی. آره، می‌تونی. همه‌چیز هم همونجاست.

یادداشت رو بنویس و ماشه رو بزن.

نه، مکس. عقب بندازش.

آره، آمی... هردومونو آزاد کن.

این همون چیزیه که ازش می‌بینی.

این همون چیزیه که ازش می‌بینی. آره. با هم.

بسه دیگه، مکس... قبول کن.

می‌دونم دلت می‌خواد. آمی، اوکیه.

آمی برانکاتو اعتراف کرد، ولی تو زن‌تو کشتی.

می‌دونی دروغِ، مگه نه؟ می‌دونی دروغِ.

به حرفِ دلت گوش بده.

مکس، ملـیسـا...

نه، نه، نه. اون نبود.

یادت نیست تو تختِ اون با هم بودیم؟

خاموشش کن! خاموشش کن!

اون اصلاً برام هیچی نبود.

تو ملـیسـا رو له کردی...

تا معشوقت رو وادار کنی خودشو شلیک کنه.

پس معلومه خیلی می‌خواستی ملـیسـا بمیره.

و می‌خواستی قبلِ اینکه بچه به دنیا بیاد بکشیش.

خدا نکنه مجبور می‌شدی نقشِ آدم خوب رو بازی کنی.

آنا!

لعنتی!

تکان نخور، گرفتی؟

بمون پایین.

باشه... باشه، بلند شو.

هی! هی!

بیا... بریم بیمارستان.

سلام. نات، خونه‌ای؟

من خونه پل‌ام. چرا؟

همین الان از جلوی خونت رد شدیم تو راهِ بیرون از شهر

و زک رو دیدیم... وایستاده بود اونجا.

مگه قرار نبود بره بیمارستان یا یه چیزی؟

ضمناً اگه می‌خوای طوفان رو اونجایی که ما هستیم رد کنی

تو خونه‌ی ویلایی‌مون جا زیاد داریم.

مثلاً...

خیلی دوست دارم اونجا باشی. باید برم.

تام.

داداش، قاضی لویین رو راضی کردم وثیقه‌تو دوباره بسنجـه.

قبول کرد تو یه جور طعمه‌ای برای دادستانی.

تو برای وثیقه‌م نامه نوشتی؟

همچنان یه کثافت‌کاری،

ولی آدم‌کش نیستی.

مرسی، لکـس.

حدس می‌زنم هنوز ندیدی همسرت چی کار کرده.

چی؟

باید ویدئو رو ببینی.

خیلی شجاع بوده.

زک!

زک!

نات.

ببخشید.

خدایا، زک. سلام.

خوشحالم دوباره دیدمت. خیلی خوشحالم.

حالت خوبه؟

خوبم. آسیب دیدی؟

نه. نه؟

چطور اومدی اینجا؟

پیاده اومدم. کلید نداشتم.

همه کجا رفتن؟

داخلش بهت می‌گم، باشه؟ خیلی اتفاق افتاده.

اوکی. همه‌چیز رو می‌گم.

هی.

هی.

مکس هنوز تو بازداشتـه و...

با نات تلفنی حرف زدم.

اون و زک تو خونه‌ان.

هر دوشون اوکی‌ان.

تو خوبی؟ دستت چی شد؟

More Farsi/persian subtitles for Cape Fear

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left