أول 129 سطر.
آنچه گذشت
گذشته را فراموش کن تو الان اينجائي و داري اوضاع را بدتر ميکني
راور , نه
اوه , مرد
من دنبال راهي هستم که اتفاقات گذشته را عوض کنه
. هدف شناسائي شد
. ايست
... ايست ,ايست
يک ضربه ديگه به سر , راور ؟ خانه به دوش
. نابودي
ما در مورد اين صحبت نکرديم ؟
ميخواستيم آوازش تلفيقي باشه , يادته ؟
. اون توي سرشه
. نابودي
. نگرانش نباش
!مارو - . اوه , سلام , بيش -
چرا هنوز با مامورين مبارزه ميکني ؟
بهت گفتم , اين راه تميزکردن قسمتهاي راور نيست
ميدوني , شايد شليک به سر اون يک لطف به ما بود
چي ؟ حرفمو گوش کردي ؟
! بله - .خوبه -
. قفسه سينه اش صدمه نخورده
هميشه اول همينکار رو ميکرد
راور , قلش بده بيرون
. نابودي
قرار نيست مردان ايکس به حرف رهبرشون گوش بدن ؟
. اون دختره خيلي کله شقه
اون زيادي به اون پيت حلبي اعتماد کرده
...شايد , اما ميبينم که چرا باهاش همراهي ميکنه
. اون به حرفش گوش ميده ...
. اون يک رباته , چارلز
. براي ما
. يکم شل شده
بهتره تا وقتي تعميرت ميکنم , خيلي تکيه ندي
. نابودي
. بهتره تکونش بدي , مارو
احتمالا بازيافت مامورين در منش اونها نيست
باشه , فقط چون مخالف بيشاب هستي , دليل نميشه بتوني
! راور
. نابودي
. تو يک ساعت لازم داري , سامرز
نه تا وقتيکه بهت ميگم کجا ميرم و تو اينجائي
حرفمو باور کن , من اين که کجا بري را شروع نکردم
...چارلز
اونجائي ؟
صدامو ميشنوي چارلز ؟
. بيشاپ , همينطور جلو برو . من بهتون ميرسم
. بسيارخوب , اما مراقب باش
. بله , لوگان . صداتو ميشنوم
. اسکات , چه غافلگيري اي
اتفاقي افتاده ؟
. تو بهم بگو
... سامرز در کوچه راه هاي حافظه اش قدم ميزد
. و به چيز خيلي مهمي رسيد ...
, اين ,آه
. در مورد انفجار انستيتوئه ...
... مطمئن نيستم , اما
. شايد بهتره خودم يک نگاهي بندازم ...
جين , مشکل چيه ؟
. جين باعثش بوده
. نه , تو نميتوني اون را سرزنش کني
. ما نميدونيم چه اتفاقي افتاده
. نه , اينکارو نميکنيم . هنوز نه
, اما قبلا همچين آتش رواني ديده نشده
ميترسم جين نقش بزرگتري , بيشتر از چيزي که من متوجه شدم ,در سرنوشت ما داشته باشه
تو قبلا اين را ديده بودي ؟ کجا ؟
در خاطرات دختر مگنتو , لورنا
... اون از معدود کسانيه که در آسماني
. که 20 سال پيش ديده شده باقي مونده ...
ترديد کوچکي در آنچه سبب ويراني اين جهان شده وجود داره
ميخواهي بگي جين سبب اين آخرالزمان بوده , نه جنگ ؟
... هيچ راهي نيست که اون
چي شده ؟
. من و تو بايد خصوصي صحبت کنيم
. باشه , ادامه بده
... من فقط شروع به درک عمق
قدرت واقعي جين کردم ...
هرچند , من خيلي خوب جين را ميشناسم
... و فقط در زمان پريشاني خيلي زياد
. به سطح قدرتش ميرسه ...
چي ميگي ؟
. جنگ , لوگان
. من اعتقاد راسخ دارم اين چيزيه که بهش تلنگر زده
..., و همچنين باور دارم با متوقف کردن جنگ
تو جين را متوقف ميکني ...
و اگر نتونم ؟
. اونوقت اون بايد اولويت تو بشه
چارلز , از من ميخواهي دقيقا چيکار کنم ؟
. هر کاري که لازمه
چرا ما وقفه داشتيم ؟
. گاهي اين چيزها پيش مياد
خب حالا چي ؟
من و مردان ايکس چگونگي نجات جهان را شکل ميديم
اگه ميخواهي کشفش کني ميتوني به ما ملحق بشي
و فرياد ميزنند ...." . مراقب باش بچه ها ميدوند
" . بچه ها ميدوند و فرياد ميزنند"
. تکرار کن , راور ... بچه ها ميدوند و
. نابودي
. نابودي - چي ؟ -
, نابودي . نابودي !نابودي , نابودي
. منو ببر بالا
. سريع , منو بگذار پائين
, وقت شب شبه !راور . برو , برو ,برو
! ما رد چيزي را در اين اطراف گرفتيم
. بيشاپ , ما پائين چشمه هستيم پروفسور ايکس کجاست ؟
. هنوز تو راهه
. بهت گفتم مراقب باش
مارو کجاست ؟
. همراه راوره . اون تنهاش نميگذاره
. ورودي را ببند ... اما
! حالا
. نابودي
. نابودي
. اونها رفتند
اونها احتمالا دنبال تو اومدند
. نق زدن را تموم کن , مارو
, از وقتي که اون پيداش شده قالب اصلي همش دنبال اونه
. و اين براي بقيه ما منصفانه نيست
چرا تنهامون نميگذاري ؟
. همين الان ازش فاصله بگير
خب , حالا ميفهمم چرا دوست اون فقط يک رباته
من ميفهمم اون چه حسي داره
اين دنيائي نيست که ما بايد در اون زندگي کنيم
, از چي صحبت ميکني . تو با وولورين صحبت ميکردي
هيچ پيشرفتي کرده ؟
اون جنگ را عقب انداخته
, اما بديهيه . که نتونسته مانعش بشه
ميترسم شمارش معکوس به ساعت صفر ،آغاز شده باشه
, اگه فقط لوگان زمان دقيق رو ميدونست
No comments yet. Be the first to leave one.