أول 200 سطر.
تصنیف ژرف
قسمت بیست و هشتم
آن رو ارابه حاضره؟
جناب هائو منتظر شاهدختن
ولش کن
خودم میرم
تو خونه بمون
حالا که ولیعهد ناخوشن
بهتره طبیب سلطنتی رو بلافاصله احضار کنی
لازم نیست همراهیتون کنم؟
جناب هائو پیشمن
نگران نباش
فقط اینجا بمون و مراقب ولیعهد باش
شاهدخت واقعا به جناب هائو اعتماد دارن
الان وقت شوخی نیست
بله
برو
برو
برو
برادرم رو نبرین
وو نیانگ
برادرم رو نبرین
برادرم هنوز زنده است- وو نیانگ-
برادرم رو نسوزونین
برادرم رو نسوزونین- وونیانگ-
برادرمه
برادرم رو نسوزونین
چیکار میکنین ؟ولش کنین
کمکش کن
دارن برادر کوچیکترم رو میسوزونن
دارم برادرم رو از دست میدم- طاعون گرفته-
برادر
وو نیانگ
جلوش رو بگیرین
برادر
نسوزونینش
برادر کوچیکتر واقعیمه
بانوی من ، قربان
طاعون مسریه
جسد باید سوزونده بشه
وقت رو نباید از دست داد
بانوی من
برادر
وو نیانگ- وو نیانگ-
میدونم- برادرم رو نسوزونین-
....میدونم باورش نمیکنی
اما برادرت بیماره
خیلی بیماره
دنبالش نرو
....فقط بدون که
دیگه دردی نمیکشه باشه؟
دیشب
حتی براش لالایی خوندم
خوابوندمش
یهویی
تبش بالا رفت
نقاط سیاه روی بدنش به وجود اومد
....بعدش
بعد بدنش سرد شد
بدنش کم کم سرد شد
دستای کوچیکش رو مالیدم
پاها و صورتشم مالیدم
اما هنوزم سرد بود
خیلی بی مصرفم
برادرم مرده
وو نیانگ
برادرت از بدو تولد بی پدر و مادر بوده
خودت بزرگش کردی
برات آسون نبوده
یه جورایی سرنوشته
خاله چن
....برادر کوچیکم هیچوقت
برنج سفید و نون بخارپز رو امتحان نکرد
....تو این دنیا زندگی کرد
اما انگار اصلا توی این دنیا نبود
وقتی به لویانگ رسیدیم
هرچی بخوای بهت میدم
...میخوام
کلی برنج بهم بدی
قبلا هیچوقت برنج نخوردم
میفهمم
....برادرت
قراره پیش والدینتون بره
فقط بذار بره
تو زندگی بعدی
دوباره تو خونواده فقیر متولد نشو
....برادرم داره به دیدن والدینمون میره
اما اصلا خوشحال نیستم
....نمیخوام برادرم
والدینم رو ببینه
میدونم
وونیانگ
....میتونی دلتنگش بشی
و براش غصه بخوری
اما باید هنوزم زندگی کنی
...بایاد برادرت
خوب زندگی کن
آ سون
آلی کابوس دیدی
بی وقفه "آسون "رو صدا میزدی
کیه؟
هیچی
نمیتونی همش خودت رو توی اتاق حبس کنی
...اگه زیاد تنها بمونی
عقل از سرت میپره
چیزی که درطول روز تو سرته شب به خوابت میاد
وانگ بی
ممنون
چرا ازم ممنونی؟
بی سوادم
....به خاطر خانم چوانه که
میتونم کمی بخونم
....به هرحال وقتی بچه بودم مادرم عادت داشت بهم بگه
به عنوان یه آدم باید حواسمون باشه موهام رو شونه کنیم
دندونامون رو بشوریم
صورتمون رو تمیز کنیم و سه وعده غذا در روز بخوریم
معنیش اینه که زندگی آرومی داریم
به نظرم حق با بانوی راهبه
خیلی باهوشی آلی
برای همین به بیراهه میری
...چیزی که الان گفتی
در اصل خردمندانه بود
جدی؟
بانوی راهب همیشه میگه بااینکه احمق به نظر میاد ولی عاقلم
راستی
همین الان اسم کسی رو نمیگفتی؟
آسون؟
میمون دست آموزته؟
آشینا سونه
سون
پس در اصل پرنده دست آموزته
دوستم بود
حالا که دوستین
چرا باهات نیومده؟
چه جور دوستیه؟
بهش ظلم کردم
....اگه دنبالم نیاد
و ازم کینه به دل بگیره
حال بهتری دارم
برو
وایسا
خبری از چانگه داری؟
ارشد چین چیزی پیدا کردم
یکی رو که شبیه ارباب جوانه پیدا کردیم
همراه یه طبیب و یه مرد جوون بود
بایه گاری سمت لویانگ میرفتن
اون طبیب و مرد جوون کین؟
باهاشون بودن برای چانگه بی خطره؟
انقدر تظاهر نکن
باید خودمون فرمانده لی رو پیدا کنیم
نمیخواد نگران باشی
شو فنگ
شو فنگ خیلی کم حوصله است
برای همین بی ادبانه حرف میزنه
بااین حال به ارباب جوان وفاداره
به دل نگیرین
در این صورت
فردا به سرعت راه میفتیم
لازمه سریعتر به لویانگ برسیم
حالا که هممون به ارباب جوان اهمیت میدیم
چرا باید بهش سخت بگیری؟
مدتی میشه داریم باهاش سفر میکنیم
...تشخیص نمیدی
نسبت به ارباب جوان صادقه؟
حتی اگه نسبت به ارباب جوان صادقم باشه
....هیچوقت کاری که
تو شو ژو باهاش کرد فراموش نمیکنم
میدونم چه حسی داری
حالا که یه هدف داریم
لازمه باهمدیگه همکاری کنیم
چرا خودت رو اذیت میکنی و همش آماده انفجاری؟
خیلی خوب
خیلی بهش فکر نکن
آ ژون آب بخور
بیاین استراحت کنیم
فردا صبح زود راه میفتیم
بغلم کن
بیا اینجا
آژون
بندازم بالا
بیشتر
تمومش کن
یوان نیانگ چیزی نمیدونه
توهم نمیفهمی؟خوب خطرناکه
قصدت چیه؟
داری میترسونیش
یوان نیانگ
بیا باهاش بازی نکنیم
باهام بازی کن
نه
یوان نیانگ
....باهر کی تو این دنیاست به غیر از اون
میتونی بازی کنی
آژون نیست
اسمش آشینا سونه
....کسی که پدر و مادرت روبه
شو فنگ
آژون دیروقته
باید یوان نیانگ رو به تختش ببری
یوان نیانگ بچه خوبی باش
No comments yet. Be the first to leave one.