أول 200 سطر.
گمـــراهـــی
زيرنويس از مهدي shine021
اسمش 'دیوید بلومه'.
سخنرانیش ساعت 7 شروع میشه. شام هم بعدش.
اون تا ساعت 6:30 میره.
یارو مثل ساعت کار میکنه.
من قبلاً به دفتر زنگ زدم، همه رزروها رو تأیید کردم.
فکر نکنم زودتر از ساعت 10 خونه باشه.
خب، لحظه حقیقت. بریم که رفتیم.
ما توشیم.
اوهوم. باشه.
آره، همونجاست.
درست زدیم به هدف.
داره میره برای مراسم. برو سراغ سیستم دزدگیر.
هیچی نمیبینم. خیلی تاریکه.
هیس، هیس، هیس.
آروم باش، ببر. صبور باش.
خب، چی میخوای؟
یه دست مریزاد؟
منظورم اینه...
شاید یه چیز دیگه به جاش؟
2-4-7-1.
اوهوم. باشه.
گرفتم.
میدونی، فقط اون ساعت حدود 15 هزار دلار قیمتشه.
وایسا، کجا داره میره؟
از در نرفت.
بذار ببینیم با چی طرفیم.
باشه. دوربین های متعدد داخل و بیرون،
مثل آب خوردنه.
اون تو دفترش هم داره؟
بذار بفهمیم.
اوه، هو، هو!
یه چیز با ارزشی اون تو هست.
-تو گاوصندوق؟ شرط میبندم. -آره.
میدونی که من گاوصندوق دوست دارم.
دلم برای این که تو یه کاری اینقدر خوب باشم تنگ میشه.
منم همینطور. یادت باشه، توافق کردیم.
این آخریشه.
آره حتما.
و بهترین رو برای آخر نگه داشتیم.
یا حضرت عباس.
این گوشی خیلی مشکوکه.
امکانات خیلی زیادی وجود داره.
تو چطوری این یارو رو پیدا کردی؟
تو کارت رو انجام بده، عزیزم. منم کار خودم رو میکنم.
فکر کنم وقتشه.
آماده ای؟
معلومه که هستم.
قبلاً فکر میکردم اعتیاد یه انتخابه.
اینکه اگه کسی بخواد، به راحتی میتونه ترکش کنه.
اشتباه میکردم.
من به طرز وحشتناکی اشتباه می کردم.
اعتیاد یک بیماری موذی و وحشتناکه
که می تونه زندگی آدما رو
به شکل فاجعه باری نابود کنه.
خانواده ها رو از هم می پاشونه،
شغل ها رو،
به بچه هامون آسیب می زنه.
این بیماری زندگی منو به هم ریخته،
زندگی شخصی منو،
خانواده ام، دوستام،
و همکارام رو.
به همین دلیله که من خستگی ناپذیر
و مداوم برای این بنیاد شگفت انگیز
و بنیانگذارش می جنگم
دوست عزیزم 'مگان توماس'.
به همین دلیله که امشب 250000 دلار دیگه
به این بنیاد شگفت انگیز اهدا می کنم.
از طریق شفقت و پشتکار 'مورگان'
اون صدها، اگه نگیم هزاران،
زندگی و خانواده رو نجات داده.
اون آدما رو از لبه پرتگاه برگردونده.
به همین دلیله که من...
خوشحالم که 'مگان توماس' رو
دوست و یکی از قهرمانام رو
به این صحنه بیارم.
ممنونم، 'David'، بابت این کمک سخاوتمندانه.
همونطور که همه می دونیم،
اعتیاد می تونه تو وجود همه ما باشه.
این مال شماست.
سه ساعت دیگه پرواز داریم به سوی آزادی.
خیلی هم خوبه.
می خواین یکم بهتون وقت بدم تنها باشین؟
خفه شو. اون به من کمک می کنه فکر کنم.
جدی میگم. اگه می خواین گپ بزنین،
بهتون وقت میدم تنها باشین و...
تو فقط حسودی.
به اون؟ اون هیچی نداره که من داشته باشم.
اون با ما نمیاد.
شوخی کردم. بذارش تو کیف.
-اون برات خیلی مهمه. -نه.
وقتشه که رهاش کنی.
مطمئنی؟
شروع های جدید.
بزن بریم.
باشه. من بیرون می بینمت.
وقتشه این چیزا رو غیب کنم.
آره.
بیا دیگه، 'یاب'.
باشه.
برنامه امنیت خونه...
غیرفعال شد،
و ما وارد خونه شدیم.
بدون من چیکار میکردی؟
وقت بازیه.
-بریم؟ -آره، بزن بریم.
بیا دیگه، اوضاع امنه.
باشه.
ما داخل هستیم.
بزن بریم.
ساعتا رو یادت نره.
باشه.
بجنب عزیزم. بریم که رفتیم.
سلام خوشگله. یکم خوش بگذرونیم.
آقای 'بلوم'، شما یه جهانگردید.
اون اینجاست!
لعنتی.
نه.
خونه اشتباهی.
جیسون!
-لعنت! -خوبی؟
-اون لعنتی بهم شلیک کرد! -خوبی؟
-بذار ببینم. -هیس. لعنت. لعنت.
-لعنت! -لعنتی!
-بذار کمکت کنم. -آخ!
باشه. باشه. بذار زخمت رو ببینم.
تو اسلحه آوردی؟ چی؟
چرا اون اصلا اینجاست؟ تو گفتی برنامه رو تایید کردی.
کردم. نمیدونم چرا اینجاست.
نه. نه. ماسکم. بذارش روی زخم.
-باشه. -برو.
-آروم باش. یه لحظه. -خیلی خب. چه کوفتیه.
باید وسایلمون رو برداریم و از اینجا بزنیم به چاک
قبل از اینکه، قبل از اینکه بیدار شه.
-باشه. -گرفتمش. گرفتمش.
-خواهش میکنم، بریم. بریم. -باشه. باشه.
نه، صبر کن، صبر کن. نمیتونیم.
باید تمیزکاری کنیم. باشه؟
بیاید ببریمش به اتاقش.
بجنب. باشه.
طناب رو بده من.
باشه، بفرمایید. بیاید ببندیمش.
باشه.
-باشه. -گرفتمش. گرفتمش.
-بریم. -آره.
هی، جیسون.
-بزن بریم. -اون صورتت رو دید.
برام مهم نیست.
ما دو تا انتخاب داریم.
آره. انتخاب اول،
از اینجا میزنیم به چاک و پرواز آزادی رو میگیریم.
راه دوم، میمونیم.
گیر میافتیم و میریم زندان.
چرا الان داریم بحث میکنیم؟
نمیتونیم همینجوری بریم.
چرا که نه؟ اصلا منطقی نیستی.
من هیچجا نمیرم.
پشیمون میشی از این کار.
سارا!
راه اول، میریم. اون به پلیس زنگ میزنه.
میتونه تو رو شناسایی کنه، ولی مهم نیست،
چون خونت همهجا هست.
جمعش میکنن، آزمایشش میکنن.
اسمت تو سیستم هست.
میتونیم تمیزش کنیم. میتونم از سفیدکننده استفاده کنم.
نه. فقط مسئله زمانه که ردی از ما پیدا کنن.
و وقتی پیدا کنن، کارت تمومه.
و اگه--اگه!
اگه پیدامون کنن...
گوش کن. به نقشه پایبندیم.
اون پرواز به 'کانکون' رو میگیریم.
ولی وقتی رسیدیم اونجا، میریم جنوب.
میتونیم با قایق کل مسیر رو پایین ساحل بریم،
بدون اینکه کسی بفهمه، و راهمون رو به سمت 'Belize' باز کنیم.
و وقتی اونجا بودیم، یه جا رو جای دیگه رزرو میکنم،
مثل 'مکزیکو سیتی'.
اگه دنبالمون باشن،
اینقدر حواسشون پرت میشه که وقت بخریم.
یه زندگی جدید شروع کنیم.
راه دوم.
ردپامون رو پاک میکنیم،
و اون رو بدون صدا میذاریم.
هی، هیچکس نباید بدونه اینجا چه اتفاقی افتاده جز ما.
من دیگه از این بحث خسته شدم.
من نمیخوام تو رو از دست بدم!
از دست نمیدی. -مزخرفه!
با سابقههات، بیشتر از ۲۰ سال زندانی میشی.
ما اون مرد رو نمیکشیم.
من تمام عمرم رو تنها گذروندم.
نمیتونم دوباره این کار رو بکنم. نمیتونم.
ترجیح میدم بمیرم.
من هیچوقت نمیذارم بری.
لعنتی.
تو لعنتی!
مادر...
دو دقیقه وقت داری، کابوی.
خفه شو.
اونا دارن میان سراغت.
نمیدونم دنبال چی میگردی.
No comments yet. Be the first to leave one.