أول 200 سطر.
.نازونا چان گفت خون من خوشمزه ـست
،و بعد اینکه با نازونا چان آشنا شدم .دلم خواست خون آشام بشم
.پس وضعیت بینمون یه جورایی توافقه
نازونا چان میخواد خون منو بکمه .منم میخوام خون آشام بشم
چیز دیگه ای لازمه که بگم؟
.این به نازونا بستگی داره
،تو متوجه نیستی یاموری کون
.ما هنوز به نازونا اعتماد نداریم
،شاید اون اصلا قصد نداره تورو تبدیل کنه
.و به هممون دروغ میگه
...چرا تو
،نازونا چان بهم گفت ."اگه میخوای عاشقم بشی، پس بشو"
.که اینطور، که اینطور
.پس این معاملتونه، نازونا
!خب، خوبه
.فعلا قبول میکنیم
.دیگه یهویی نمیام یاموری کون رو ببریم یا بخوایم بکشیمش
.هرچند اگه خیلی طول بکشه، ممکنه نظرمون عوض بشه
.مشکلی نیست
من میخوام خون آشام بشم .مهم نیست چند سال طول بکشه
چـ-چیه؟
!اوه
ها؟
.یاموری کون، این حرفارو نداریم
...به این دلیل که
.خون آشام ها محدودیت زمانی دارن
محدودیت زمانی؟
اگه انسانی که خونش رو مکیده در عرض یک سال ،خون آشام نشه
.دیگه هیچوقت خون آشام نمیشه
.یه جورایی رد صلاحیت میشن
!اینو یادم رفته بود
ها؟
!هــــــــــا؟
.به هرحال، من کو کون رو پس میگیرم
.باشه
!ببین چی آوردم
!ایول، بیاین بنوشیم
!به سلامتی
.اوه، راستی کو کون یادم رفت
.یه چیز دیگه هم هست
یه چیز دیگه؟
!آره! خوشمزه ـست
.میدونی، درباره ماساژ اون روز !آره! خوشمزه ـست
.میدونی، درباره ماساژ اون روز
آـه، کیوسومی سان؟
چی شده؟
.خب دیگه بریم
!حتما باید اینجا اینکارو میکردی؟
.ها؟ انقدر غر نزن
باهاش مشکلی داری؟
.عجب شبی بود
ممکن بود کشته بشم، نه؟
توسط اونا؟
چی شده؟
خب، تو برای خون آشام بودن یکم غیرعادی هستی، نه؟
منظورت از "تو برای خون آشام بودن" چیه؟
،نمیدونم چطور بگم
.اما خوشحالم که باهات آشنا شدم، نازونا چان
واقعا؟
شورای مجتمع مسکونی کوموری نازونا ناناکوسا کو یاموری
Ano hi ringo no ki no shita kyouhan de
Fumi koete mita kyoukaisen
Suguni black out
A, oikari de...
Oitaterarete konna jigen e
Oretoshita koto ga...
Ore gotoki desura...
Ore ni kagitte iya...
Msaka ne
Kimi no sei ni shita
Himitsu o teni shita
Ichijiku no ha ga migi hidari
Atto iuma me ga sameru
Kato omoeba sora ni ochite yuku
Nanto iuka yamerarenu
Mouhito kajiri
Again, Fallin' fallin' rasenjou ni ochiteiku matenrou ni mo
Fallin' fallin' futaribocchi kizukanai curtain call ni mo
Yeah yeah yeah yeah yeah doko made mo
Yeah yeah yeah yeah yeah kono mi makasete
Itsuno ma ni
Kizu ga umatteku yeah
Again, Fallin' fallin' rasenjou ni ochiteiku matenrou ni mo
Fallin' fallin' futaribocchi kizukanai curtain call ni mo
Yeah yeah yeah yeah yeah doko made mo
Yeah yeah yeah yeah yeah kono mi makasete
Itsuno ma ni
Kizu ga umatteku yeah
اون روز زیر درخت سیب همدیگه رو ملاقت کردیم
سعی کردیم از حدمون بگذریم
ولی یه دفعه همه چی تاریک شد
...اوه، عصبانی شدی
بیا از این بدبختی فرار کنیم
...نمیتونم باور کنم من
...یکی مثل من
...از بین این همه آدم
امکان نداره
من تورو مقصر میدونم
یه رازی دارم
وضعیت هی بدتر میشه
تو یه چشم بهم زدن از خواب بیدار میشم
اما بازم دارم از آسمون میوفتم
نمیدونم، نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم
فقط یکم دیگه
بازم از آسمون میوفتم توی یه گودال
میوفتیم، میوفتیم و متوجه نمیشیم که از اتمسفر خارج شدیم
آره، آره، آره، آره، آره برای همیشه
آره، آره، آره، آره، آره خودم رو رها کردم
به همین راحتی
زخم هام درمان شدن، آره
بازم از آسمون میوفتم توی یه گودال
میوفتیم، میوفتیم و متوجه نمیشیم که از اتمسفر خارج شدیم
آره، آره، آره، آره، آره برای همیشه
آره، آره، آره، آره، آره خودم رو رها کردم
به همین راحتی
زخم هام درمان شدن، آره
.که یعنی، من محدودیت زمانی دارم
.محدودیت یک ساله
یکم زیادی بد نیست؟
تو هم همین فکرو میکنی؟
آره، رویایی که آدم توی آینده داره .چیزیه که سال ها باید براش تلاش کنه
اما اگه تلاش بکنم و بعد یک سال شکست بخورم خیلی بده، نه؟
.نه، منظورم این نیست
آدمی که خیلی درباره خون آشام ها بدونه تهدید به حساب میاد .پس میکشنش
همینو گفتن دیگه؟
.آره
.اما بیخیالم شدن
خب، این فقط به خاطر اینه که اونا فهمیدن تو میخوای خون آشام بشی، درسته؟
،که یعنی اگه توی این یه سال خون آشام نشی
انسانی میشی که خیلی درباره خون آشام ها میدونه ولی نمیتونه تبدیل به خون آشام بشه، همینطوره؟
وقتی این اتفاق بیوفته، زنده ات میذارن؟
!آـه، ناموسا؟
واقعا متوجه ـش نشدی؟
!چیکار کنم، آکیرا؟
!یعنی فقط یه سال از زندگیم باقی مونده؟
.آروم باش
قراره عاشق بشی، نه؟ اونم عاشق نازونا ناناکوسا؟
.حداقل میتونم یه راهنمایی بکنم
!آکیرا
یعنی کارم تمومه؟
با این حال، یعنی مشکلی براش پیش نمیاد؟
.فکرنکنم بتونم روی اون زن حساب کنم
تازشم، درس کو خیلی خوبه
اما توی این چیزا چرا گیج بازی درمیاره؟
...که اینطور
تظاهر کو به دانش آموز نمونه
ها؟
ماهیرو؟
.اوه، اینکه تویی، آکیرا
.صبح بخیر
چیکار میکنی؟
.آره، شرمنده
.فکر نمیکردم کسی بیاد اینجا
!تو حس و حال خودم بودم
چرا؟
.تمام شب بیرون بودم و داشتم خوش میگذروندم
واقعا؟
بیرون رفتن تو شب مد شده؟
منظورت چیه؟
.هیچی
.آخرین باری که دیدمت، دانش آموز خوبی بودی
حالا تمام شب رو بیرون بودی؟
چیکار میکردی؟
...خب، راستش
...یکی هست که دوسش دارم
!چـ-چندشم شد
...به هرحال
.انگار اون فقط شب ها میتونه بیاد بیرون
ازت بزرگتره؟
.امیدوارم خون آشام نباشه
ها؟ یعنی چی؟
.اوه، هیچی
!به هرحال، حرفامو فراموش کن
راستی، کو چند وقته نیومده مدرسه ازش خبری نداری؟
.آره، انگار خوبه
.میدونستم
.چند وقت بود این اطراف ندیده بودمش
.امیدوارم دوباره بتونیم سه تایی باهم باشیم
مگه تا حالا سه تایی باهم بودیم؟
!ها؟ راست میگی
یعنی فقط من فکر میکردم که باهم دوستیم؟
.تو کلی دوست داری، ماهیرو
،همیشه بقیه دورتن
.پس یادم نمیاد که یه تایی باهم بوده باشیم
.آـه، خجالتم نده
.فکر نکنم چیزی گفته باشم که باعث خجالتت بشه
چرا کو نمیاد مدرسه؟
اخیرا باهاش حرف زدی؟
.یه جورایی
خوب بود؟
.که اینطور
.خب، پس من بهش زنگ میزنم
.اما اگه بازم دیدیش بگو که منم نگرانشم
.باشه
پس ماهیرو از یکی خوشش میاد، ها؟
.و انگار طرف ازش بزرگتره
یه جورایی غیر منتظره بود، نه؟
!آکیرا! کو
چیکار میکنید؟
!اون داره مورچه هایی که دونه میبرن توی لونشون رو تماشا میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.