أول 200 سطر.
Shine021
«خودت بودن مسئولیت سنگینی است» خیلی راحتتر است که کس دیگری باشی یا اصلاً هیچکس نباشی سیلویا پلات
- داریم به آخرش میرسیم. - آخر چی؟
آخر فیلم. آخر فیلمبرداری.
- همیشه یه بعدی هست. - داری گوش میدی؟
یهو چشمام شروع کرد به خشک شدن. یهویی.
انگار یه چیزی مثل شن ریزه دائم توشون بود.
و یه چشمپزشک اینجا بود. همونی که لنزها رو درست میکنه.
هی، ببخشید.
اسکیپ باید یه چک بکنه. فکر میکنه ممکنه در رفته باشه.
پیراهن ابریشمی داره مشکل ایجاد میکنه.
نمیذارم این یه مسئله بشه. گفتم، 'باید چیکار کنم؟'
میشه یه چیزی بگی، لطفاً، جی؟
- دوستت دارم. - یه کم بیشتر، لطفاً.
ده، نه، هشت، هفت. سهشنبه، پنجشنبه، چهارشنبه.
- جی، تو بهترینی. - حتماً یه کسی بهتر هم هست.
ما کل دنیای پهناور رو تو این یکی داریم میبینیم، بچهها.
اون این قطرهها رو بهم داد، و کاملاً خوب شد.
خشکی از بین رفت.
باید از بازی جلوتر باشی. دو قدم جلوتر.
همین الان یه تصمیم گرفتم. نمیخوام که...
الان اضطربت روی دهه، پس معلومه که حس میکنی میخوای استعفا بدی.
چون من پدرتم، اینجوری میدونم.
موهای سرت خیلی خوبه. از اون نرمکننده استفاده میکنی؟
- این بدترین قسمتشه، انتظار. - بذار پاچه شلوارت رو چک کنم.
ببخشید که مزاحم شدم، هیلی دوست داره تو اون کت خونیتر ببینتت.
فلفل دلمهای خوردی یا راویولی؟ باید راویولی میخوردم.
من الان شیکم رو خوردم.
کی دلش میخواد جوون باشه؟
- یه جایی برای قایم شدن پیدا کنید، مردم! - میشه با سگ این کار رو بکنیم؟
جی سگ رو میخواد. میشه سگ رو بیاریم؟
اون سگ از همهمون بیشتر پول درمیاره.
میشه یه نم نم بارون ملایم ببینیم؟
این نم نم بارونه؟ بیشتر شبیه سیلاب میمونه.
باور کن، این نم نم بارونه.
من دیدم که چطور در طول این مسابقات شکوفا شدی.
و تو واقعاً سرویس دوم خودت رو پیدا کردی.
فکر میکنی کوکو دلشوره نداره؟ نمیترسه؟ به پدرش زنگ نمیزنه؟
- این منم تو کت خونیتر. - خونیتر بهتره.
- اسپرسوت رو گرفتم. - ممنون.
نذار بعد از ساعت 4 بیشتر از یه جرعه بخورم.
تو که نمیفهمی. قهوه رو میبینم، میخورمش.
...این آخرین فیلم برای همهمون خواهد بود.
چراغها رو خاموش میکنن، و دیگه تموم میشه.
معلومه که باید بهم زنگ میزدی، توله سگ.
خودت رو سرزنش نکن بابتش.
تو الان داری خودت رو از همه زوایا نشون میدی.
من تو 5 کیلومتر یه دابل داشتم.
احساس گناه یه احساس ثانویه است.
- ممنون، کلی. - همیشه باعث خوشحالیه، جی.
من امروز نون نخوردم، نه. اون برادرت بود.
به چی فکر میکنی؟ چند تا خوب گیرمون اومد.
باید هر جور که قراره اتفاق بیفته، اتفاق بیفته. بذار هر چی میشه، بشه.
-میخوای یه برداشت دیگه بگیریم؟ -بذار ببینیم چی میشه.
خیلی خب، لطفا ساکت! این برای ضبطه.
-صدا رو بزن. -داره ضبط میشه.
سرعت صدا.
-لطفا ساکت. -138 اکو، برداشت 11.
یه لحظه صبر کن عزیزم. من فقط میخوام این برداشت رو تماشا کنم.
و... شروع!
دیگه نمیخوام اینجا باشم، جری.
میخوام این مهمونی رو ترک کنم.
میدونی... اون خیلی زود وارد میشه. میشه یه بار دیگه بگیریم؟
-جری رو یه ضرب عقب بنداز. -کات!
-کات نکنید. لطفا به ضبط ادامه بدید. -ادامه میدیم.
از خمیر ماهی کولی بیشتر روی...
-لطفا اتاق ساکت. -ممنون.
-خیلی خب. باشه. -بچه ها، دارم ضبط میکنم.
شروع.
دیگه نمیخوام اینجا باشم، جری.
میخوام مهمونی رو ترک کنم.
یه جورایی...
من قبلا مردم.
خوش شانسم.
زمان من در حالی که هنوز زنده بودم گذشت.
تونستم پایانش رو قبل از اینکه تموم بشه ببینم.
این یه چیز دیوونه کننده است. وقتی میمیری...
هر چیزی که فکر میکردی هستی...
حقیقت نداره.
تو سگ خوبی هستی.
و... کات. عالیه!
-میشه یه بار دیگه بگیریم؟ -واقعا؟
من یه برداشت دیگه میخوام. منظورم اینه که فکر میکنم میتونم بهتر انجامش بدم.
لطفا ساکت!
متفاوته. نمیدونم.
-ولی اگه تو خوشحالی... -خیلی خوشحالم.
-باشه. -اگه ایده ای داری...
فکر کردم یه ایده دارم. ولی تو خوشحالی؟
من خیلی خوشحالم. البته که میتونی یه برداشت دیگه داشته باشی.
-حس خوبی داری؟ -واقعا دارم.
-باشه. -من چند تا از برداشت های اول رو هم دوست داشتم.
باحال.
خوبه؟
خوبه.
و این پایان فیلمبرداری برای جی کلیه!
و پایان فیلمبرداری هشت مرد از حالا!
خسته نباشی مرد. فیلم خوبی میشه.
این یه افتخار بزرگه. ممنونم که به من اعتماد کردید.
ما به فینال تنیس رسیدیم، ویوین. این یه چیزیه که باید جشن بگیریم.
پس استراحت کن، چون خانواده گرینبرگ حریف های سرسختی هستند.
ولی من روی تو و خودم شرط میبندم، بچه.
دوستت دارم، ویوی.
- خوزه! پاپس! شماها فوق العاده اید! - خیلی ممنون. متشکرم.
- اسکیپ، شماها هیچوقت قدردانی نمیشید. - این دنیا برام ارزش داره.
- بذار بعدا بهت زنگ بزنم، عزیزم. - از هدیه ممنونم.
خیلی خب، بچه ها. بچه ها.
خیلی ممنون از همه. کارتون عالی بود.
چند یادآوری به موقع. ما رویداد امگا رو داریم
فردا صبح، ساعت 11 صبح رفتن. کندی...
ساعت 9 اونجا خواهد بود.
- داشتی تماشا میکردی؟ - بله.
- هیچی نگفتی. - اگه نظر بدم ناراحت میشی.
اگه هیچی نگی، پس فرض میکنم ازش بدت اومده.
عالی بود، فکر کنم برداشت هفتم بهترین بود.
چرا هفت؟
- نمیخوام وارد این بحث بشم. - وارد چی؟
تو همیشه اینجوری میشی هروقت فیلمبرداری یه فیلم رو تموم میکنیم.
احساساتی میشی، و بعد منو مقصر میدونی.
شاید همون هفت بود. فکر کنم همیشه میتونن کات بزنن به سگه.
اون سگه عالی بود.
جی، چه حسی داره مرگ خودت رو تجربه کنی؟
- من واقعا نمردم. - نه، میدونم.
اما چطور چیزی رو بازی میکنی که هیچوقت تجربهاش نکردی؟
- تظاهر کن، کندی. - نمیدونم همچین قابلیتی رو میخوام یا نه.
بچه ها، ممنون از همتون که اینقدر سخت کار کردید و عالی بودید.
- بدون شما نمیتونستم انجامش بدم. - ممنون که ما رو دعوت کردی، جی.
- تو بهترینی. - من بهترینم.
چرا همیشه یه تیکه چیزکیک تو هر اتاقیه که من توش هستم وجود داره؟
تو قراردادت هست، همراه با میوه و انواع مختلف آب.
چطور تو قراردادم هست وقتی من اصلا چیزکیک دوست ندارم؟
یه بار گفتی که دوستش داری.
- من هیچوقت نگفتم. - گفتی. فقط یادت نمیاد.
اگه قرار باشه چیزی تو قراردادم باشه، باید بگه 'بدون چیزکیک'. هیچوقت چیزکیک نباشه.
و... شام با دیزی فردا.
- سرآشپز ماریو داره تامال های مخصوص رو درست میکنه. - اوه، خوبه.
همچنین، آنتونیو از جشنواره هنرهای توسکانی دوباره زنگ زد.
- اونا یه جواب درباره ادای احترام میخوان. - من گفتم نه.
و من بهشون گفتم نه.
- اما اونا خیلی پیگیرن. - و بازم جواب نه هست.
من فقط به این خاطر میگم چون اونا خیلی معتبرن.
عمرا.
- به هر حال قرار بود سخت باشه. - هیچ ادای احترامی. هیچوقت.
فیلمبرداری رو تا چند هفته دیگه شروع میکنیم. باشه.
اون لحظه ای بود که فهمیدم من از تو باهوش ترم.
این یعنی چی؟
- من بیشتر از تو میدونم. - واقعا؟
- نه، نمیدونی. - بله، میدونم.
- درباره چی؟ - درباره همه چیز.
پایتخت کرواسی چیه؟
من به زور پایتخت لعنتی کالیفرنیا رو میدونم.
همسر آگاممنون کی بود؟
ببین، اینا فقط یه سری اطلاعاته. هر کسی میتونه اطلاعات داشته باشه.
من درباره مسائل احساسی بیشتر می دونم. برای این کار باید زندگی کرد.
من از نظر احساسی باهوش ترم.
نمی خوای من از تو باهوش تر باشم؟
-مگه تمام منظور این نیست؟ -آره.
-فکر نمی کنی یکم زوده؟ -من نمی تونم کاریش کنم.
-خوب به نظر میاد. -اوه، واقعا؟
نمیشه فهمید.
آره، کارش خوب بود. یکم موی سفید گذاشته.
-معمولا خیلی تیره اش می کنن. -این که...
نه، نه، دقیقا خوبه.
اگه نظر منو بخوای، باید کاملا خاکستری کنی.
آره، ولی نه فعلا.
خیلی خب، من میرم تا موسی و ریو رو ببینم.
دوستت دارم.
هی، مگه امشب شام نداریم؟ ماریو داره تامال درست می کنه.
ما همچین حرفی زدیم؟
خیلی خب.
برو. با دوستات باش. شام های دیگه ای هم خواهد بود.
این آخری رو تموم کردم. فیلم برادران لوئیس رو شروع می کنم
همین جا توی استودیو. تمام تابستون اینجام.
من با ریو و موسی و چند تا از دوستام دارم میرم اروپا. بهت گفته بودم.
-فکر کردم قرار بود جولای باشه. -نه، همیشه قرار بود ژوئن باشه.
من شنبه دارم میرم پاریس، و از اونجا میریم به سمت توسکانی.
شنبه؟ یعنی... اون موقع...
شنبه. اون موقع... خیلی زوده.
من دو هفته مرخصی دارم. وقت نمیشه با هم باشیم.
-این آخرین تابستون توئه. -به خاطر همینه که می خوام دوستامو ببینم.
بدون تو اینجا خیلی احساس تنهایی می کنم.
-نه، اینطور نیست. تو هیچوقت تنها نیستی. -واقعا؟ فکر می کنم من همیشه تنهام.
-ممنون، سیلوانو. -خواهش می کنم.
اِ. خیلی خب.
اوم.
نظرت چیه منم بیام؟
خب، ما داریم میریم یه جشنواره جاز خیلی باحال تو پاریس
که خیلی شلوغه، پس نمی تونی بیای.
و بعدش داریم با قطار بدون درجه یک میریم به پینزا،
که اونم نمی تونی بیای. و ما تو چادر می خوابیم.
که... یعنی، بیخیال.
-من اساسا تو چادر بزرگ شدم. -ولی دیگه نه.
خب، حافظه ماهیچه ای هنوز سر جاشه.
باشه، خب، این خوبه. من باید برم.
-هی، رونی. -دیزی.
ویوین داره درباره تنیس پست میذاره. شما خیلی دوست داشتنی هستید.
اوه. ما به فینال رسیدیم. خیلی هیجان زده ایم.
بابا، حالا یه دوست پیدا کردی.
تامال می خوای؟
پیتر اشنایدر فوت کرد.
لعنتی، باید بهش زنگ بزنم.
No comments yet. Be the first to leave one.