أول 200 سطر.
کـاری از ترجـمه استـار درامـا ، مـون ریـور و رویـای کـره !!!!!!هرگونه کپی برداری و حذف تگ های زیرنویس ممنوع می باشد!!!!!!
هیونگنیم
اتفاقیه که افتاده
بخاطر همین من دیگه نمی تونم از می ری مراقبت کنم
می فهمی چی دارم میگم؟
از کی اینطوری شدی؟
چه اهمیتی داره از کی شروع شده باشه
مریضیت چیه؟
آخه مریضیت چیه هیونگنیم؟
نمی دونم
بهم گفتن سرطان ریه یا چه کوفتی دارم
هر چقدر بهش فکر میکنم بازم انصاف نیست
...شاید بخاطر داشتن رستوران سرطان گرفتم
چون امام عمرم جلوی گاز وایسادم
فکر میکنی قراره برای همیشه زنده بمونی؟
منم میمیرم
...تو هم میمیری
همه آدمها می میرن
فقط من دارم زودتر میرم سرت به کار خودت باشه
به جای اینکه فکر من باشی به فکر نوه ات باش
پاشو بریم بیمارستان
چرا دست رو دست گذاشتی ...هان؟
وقت برا اون کارها ندارم
...یکی از دخترهام فرستادم کالج
بچه ای یکی دیگه شونو شش سال یررگ کردم
...ولی اون تحملش تموم شد و می خواد
کارشو ول کنه و الانم گیج شده
حداقل باید یه کاری برای اون بکنم
... اون یکی دخترم بخاطر حاملگی
هر روز صبح تهوع داره
نمی خوام یک باری رو دوشش باشم
و دختر کوچکم
...تازه تونست کتابشو منتشر کنم
الانم فکر ازدواجه
می خوام اونم راهی کنم
وقت ندارم برم بیمارستان
اما بازم باید بری
تو باید بری سون جا
اینطوری نمی تونی تسلیم بشی
اگه تضمینی برای درمانم بود می رفتم
...اما
دیگه امیدی به من نیست
.بخاطر همین نمیرم
نمی خوام برم اونجا منتظر مردنم بمونم
فراموشش کن ، من پارک سان جا هستم
هیچ وقت تو زندی وا ندادم
اما با اینحال باید بری
تو نباید تسلیم بشی
ولش کن ...نمیرم
بچه هات چی؟
باید بهشون بگو
به نظرمیاد سونگ یونم هنوز نمی دونه
خودش به اندازه کافی گرفتاری داره
...با اینحال
...همینکه الان به تو هم گفتم
باید خیلی به خودت افتخار کنی
...سون جا
اینقدر شلوغش نکن
همونطور که قبلا گفتم
همه آدمها می میرن
...یک روز
خودم بعدا بهشون میگم
پس ناراحت بنباش و فقط ساکت بمون
بعدا خودم میگم
فکر این نباشی که نوه تو بندازی گردن من
...از این به بعد باید خودتو بکشی و
یک مادر خوب بشی
... یه عمر بچه تو دادی من بزرگ کردم
حالا وقتشه که برای نوه ات مادری کنی
ای روزگار
دقیقا مثل چیزی که مردم میگن تو دیگه کی هستی
خوشگله
...ایستادگی کنی
به جایی که میخوای میرسی ، فهمدی؟
متشکرم
خیلی خوشحالی؟
ترسوندیم
چرا آدم میترسونی
کاشکی در آینده اتفاقات شگفت انگیزتری بیفته
راستی کجا رفته بودی؟
میدونی که کتاب آقای بنگ پرفروشترین کتابه؟
بخاطر اینکه الان مشهوره
...که چی
...من از نفوذم استفاده کردم
تا کتابتو بهترین قفسه اینجا بذارن
بخاطر همین واقعا ازت ممنونم
کاری کن کلی خواننده برات پیدا بشه
فقط در این صورت مثل زمستون جات تو انباری نیست
زمستون؟
منظورت زمستون بیست ساگلی ـه؟
پیدا کردن نسخه جدیدش برام خیلی سخت بود
خیلی دنبالش گشتم
...حالا که فکرش میکنم یه جایی همینجا خریدمش
از اینجا کتاب منو خریدی ...درسته؟
از کجا فهمیدی؟
کتاب من با بی توجهی یه گوشه خوابیده بود
اگه اون روز فروخته نمی شد خودم می خواستم ببرمش
...بخاطر همین منتظر بودم
یهویی تو پیدات شد و کتاب منو خریدی
معنیش اینه که
ما واقعا متعلق به هم بودیم
اوه واقعا؟
...بخاطر همین بعدش اون کتاب مزخرف
سی مین پاییز رو خواستی برات منتشر کنم
...بعد از اینکه من قبول نکردم
تا جایی که من یادم میاد مست کردی و الم شنگه به پا کردی
حتی سراغ مقبره پدرمم رفتی
خودت چی که به عنوان یک کارگر پاره وقت ازم سوء استفاده کردی؟
زندگی پر از سوپرایزه
فکرشم نمی کردم آخر عاقبتم با تو به اینجا بکشه
چی ...یعنی پشیمونی؟
نه
پشیمون نیستم
و نمی شم
جدی میگی؟
بله
خوشم اومد
می هی
چیزی از مادرت نشنیدی؟
ازم تعریف کرد که بالاخره داره دستم تو جیب خودم میره
اینو نمی گم
پس چی؟
راستش
مادرت بهم اجازه ازدواج با تو رو داد
با کی؟
ازدواج تو با منو
گفت اجازه داریم من و تو ازدواج کنیم
می هی
حالا که حرفش شد
... با من
چی شد؟ می هی کجا رفت؟
فکر کردم امروز میخوای بهش پیشنهاد بدی
مگه بخاطر همین نگفتی برات این گلهارو بیارم؟
می تونی برا خودت نگهش داری
چی گفتی؟
!مامان
باز چیه ؟
مامان ، این واقعیت داره؟
واقعا ازدواج من و آقای کیم و تایید کردی؟
تازه فهمیدی؟
چه مرد صبوری
مثل بعضی ها که می شناسم سبک سر نیست
حدس میزنم شریک خوبی برای زندگی پیدا کردی
جدی داری میگی؟
واقعا با ازدواج من و آقای کیم موافقت کردی؟
اگه نمی خوای بیخیال شو
...مامان
مامان مرسی
خیلی ممنون
وای ولم کن خسته میشم
مامان مرسی
خیلی خوشحالی؟
بله
همین ماه ازدواج کن
همین ماه؟
بیشتر از این لازم نیست عقب بندازی
همین ماه عروسی رو برگزارکن
بهش بگو بیاد منو ببینه
یه چیزایی هست که باید بهش بگم
در مورد چی حرف بزنی؟
آخه میخوای باهاش عروسی کنی کاری که میگم بکن
پس بیارش خونه
دارم از خستگی میمیرم بیشتر از این منو خسته نکن
اما ما تصمیم گرفتیم بعدا ازدواج کنیم
و الان همینطوری زندگی کنیم
حالا چکار کنم؟
چرا این کار نمی کنه؟
چی شده کار نمی کنه؟
نه الان درست میشه
تموم شد
میشه 57 دلار
میشه 57 دلار؟ - بله -
پس این شامپو رو نمی خوام
شامپو رو کم کنم؟
ببخشید چطوری یه جنسُ لغو کنم؟
می بخشید
بین اینطوری
میشه 50 دلار
می خواین با کوپن هدیه پرداخت کنید؟
لطفا صبر کنید ، اولین باره من با این کارت حساب میکنم
ده سال به عنوان بانکدار کار کردم
پس چرا تو صندوقداری اینقدر دست و پا چلفتم؟
آبروم رفت
تمام زندگیم به هدر رفته
.سلام - .سلام -
.مامان - .سلام دابین -
امروز مدرسه چطور بود؟
عالی بود
خیلی ممنون خانم معلم - خواهش میکنم -
خدا حافظی کن - خداحافظ -
.خداحافظ - .خداحافظ -
.بریم
خیلی خب
برو لباسهاتو عوض کن
تا عصرونه برات حاضر کنم
باشه
آیگو ، خیلی گیج شدم
...تماس شما به صندوق
.مامان - جانم دابین -
.مامان
No comments yet. Be the first to leave one.