أول 200 سطر.
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
وای! ای کُسکش!
اوه! وای!
- بدش من - لازم نیست فحش بدی
اونو بده من. با این بیلبیلک شدی بلای جونمون!
یالا. زود باش. دختر خوب.
زود باش. دختر خوب.
آخ!
- وای خدا! وای خدا! - پرت!
شاید هنوزم زندگی ارزش زیستن داشته باشه
- وای خدا - راستش، اصلاً خندهدار نیست. ممکن بود...
مخالفم
- تونی، میشه اینو مرتبش کنی؟ - نه
آرنجـم هم صدمه دید
محض رضای خدا، زود باش!
دارم گرم میکنم. دوست دارم کارا رو با روالش انجام بدم.
دوست دارم واسه تنیس سفید بپوشم
فقط اون توپ کیری رو بده من
آره، تونی، لطفاً مواظب حرف زدنت باش، باشه؟
15 - 0
بیخیال بابا، متیو!
اوه
- یک هیچ - خیلیخب، زمین عوض
- نه، کون لق این کار - چی؟
این کاریه که بعد از نیمۀ اول میکنن
آره، که عادلانه باشه. ولی خورشید میزنه توی چشم من، کسخل ِروانی. برتری با توئـه.
میشه اینقدر از این حرفا نزنی اینجا؟
- لعنتی کیری - خیلیخب، فقط...
اوه
نه! نه!
آخ! نه، نمیزنی!
وای!
بزرگ شو
اوه!
اوه
بد شانسی
بازی خوبی بود
- یعنی، یه نگاه به خودت بنداز - چیه؟
- مسخره بازیـه، رفیق - چی؟
شبیه «مارادونا» هستی
نه توی دهۀ 80. توی...
درست قبل از مرگش
- بعد از مرگش - رو مخ نرو
کی بُرد؟
اون برد، ولی...
- خدایی؟ - آره
قاعدتاً دیگه هیچوقت نمیتونم برگردم اونجا. طرز حرف زدنش خیلی زشت بود.
باید فحش دادنش رو میشنیدید. اگه میرفت مسابقات تنیس ویمبلدون، رد صلاحیتش میکردن
- ویمبلدون کیری - بفرما، دیدید؟
این که چیزی نیست. اون روز سر یه مردی که بچه بغلش بود داد زد
همه داشتن نگاه میکردن، بهش گفت کسکش
دلیل خیلی خوبی داشت
- چرا؟ - چون کسکش بود
هیچوقت نمیتونم از این کلمه استفاده کنم
کمبود دایره لغات رو نشون میده. اگه مردی از این کلمه استفاده کنه، از چشمم میافته.
اگه هیتلر رو کسکش خطاب کنه چطور؟
باز بحث رفت روی هیتلر
تو رو که اذیت نمیکنه، مگه نه؟
نه، نمیکنه، ولی اگه خانمی اون اطراف باشه که با اون کلمه حال نکنه، ازش استفاده نمیکنم
پس من یا دیگه باید از این کلمه نزدیک تو استفاده نکنم، یا یه کاری کنم تو هم باهاش حال کنی
ماهرانه یه کاری میکنم ازش استفاده کنی. زندگیت رو عوض میکنه. باور کن.
- صد سال سیاه بشنوی من اون کلمه رو بگم - خواهیم دید
بحث از دایره لغات شد، با یه معلم قرار دارم، پس...
خوبه. چی درس میده؟
نمیدونم. چطور؟
خب، اگه علوم درس میده، من بودم درمورد اشباح و طالعبینی باهاش حرف نمیزدم
چرا؟ اونا هم علم هستن
نه، نیستن
دقیقاً برعکس. باور کن.
ایناهاشش
حالت خوبه؟ این رو بشنو
- چرا مرغه رفت اون طرف جاده؟ - نمیدونم
که از بوی اون دو تا ولگردی که داشتن زن منو میگاییدن فرار کنه
ساعت 8 صبح بود پشت فروشگاه «سیفوی»
حال بههم زن
چرا همیشه از این کسشعرا به من میگی؟ حتی جوک درست حسابی هم نیستن.
حالا دیگه شدیم منتقد کمدی؟
بهعلاوه، این کار نژادپرستیـه
خفه شو! چرا؟
- «بوی اون دو تا مهاجری که زنم رو میگاییدن»؟ - بو مال زنم بود!
از عقلت استفاده کن. موقع پریودی از محصولات بهداشتی مناسبی استفاده نمیکرد!
میخوای خیلی دقیق برات بشم؟ مجبور بودم باهاش بسوزم و بسازم.
اون دو تا پسر، بهتر از طلا بودن. تمیز ِتمیز، انگار «دنی ریچاردز» و «سید نش» بودن.
اونا جذاب بودن. اونی که بو میداد زنم بود.
بهش گفتم: «اون کُس زوار در رفتۀ چروکیدهات بدجور بو میده.»
ولی اصلاً به هیچ جاش نبود
میتونست بگه: «اگه خدا میخواست واژنم بوی خوبی بده،
نمیذاشتش کنار سوراخ کونم!»
میدونم داری به چی فکر میکنی، «اوه، نکتۀ خوبی بود، برایان.» نه، نیست.
مشکل از سوراخ کونش نبود! دیگه خودت حساب کن!
صبح بخیر، رفقا
خیلیخب، برایان
میشه یه لطفی بهم بکنی؟
بستگی داره
نامهرسان من این روزا خیلی افسرده شده
حس میکنه زندگیش بیارزشـه
منم با خودم گفتم، اگه با یکی که وجودش کاملاً نابجا وحشتناکـه حرف بزنه
شاید باعث بشه نسبت به وضعیت خودش حس بهتری پیدا کنه
- مشکلی نیست. بسپارش به خودم. - ایول
برم یهکم چایی بخورم. وقت چایی خوردنـه.
خب، اسکواش
- چی؟ - اسکواش بزنیم
نیازی نیست. حرفم رو به کرسی نشوندم، و حق با توئـه. حس پرخاشگریم کمتر شده.
- ترسیدی؟ - نه
خب، اینطور که بوش میاد ریدی
- نه - اسکواش برات زیادی سنگینـه؟
- نه - قبلاً بازی کردی؟
توی قرن 21 نه، ولی اینش مشکلی نیست.
- عالیه. مشکلی نیست. توی دادگاه میبینمت - عالیه
عمراً توی چیزی برنده بشه. محاله بذارم همچین اتفاقی بیوفته.
هر کاری که مجبور بشم بکنم، مطمئن میشم...
نگاهش کنید. خیلی عصبیـه.
نمیتونه تحمل کنه. باورش نمیشه که شکستش دادم.
پس شما عشقهای دوران کودکی بودید، بعدش ارتباطتون قطع شد؟
آره. سال 1957 باهم آشنا شدیم.
من 16 سالم بود و بیل هم 17 سالش.
من توی کارخونه کار میکردم. بیل هم باغبون بود.
و تقریباً یه سالی باهم بودیم، بعدش جدا شدیم.
- یادتون میاد چرا؟ - من یادم نمیاد حتی واسه صبحونه چی خوردم
اون زیادی مشروب میخورد. همیشه مست بود.
- الان دیگه مشروب نمیخورم - من میخورم
خب بهرحال، یهجورایی ارتباطمون قطع شد
با آدمای دیگهای آشنا شدیم، هردومون ازدواج کردیم، و همین.
گمونم طی این سالها یکی دو باری اتفاقی همدیگه رو دیدیم
پس وقتی فهمیدیم هردومون بیوه شدیم،
یه فنجون چایی باهم خوردیم و دوباره باهم گرم گرفتیم.
همیشه اون درخشش و گرمی رو داره
قرار نبود خودمون رو واسه ازدواج به زحمت بندازیم
ولی من کاتولیکم و نسبت به سکس احساس گناه بهم دست داد
سکس
- خیلیخب. عروسی کِیه؟ - آ...
- 28 آگوست - 28 اُم
- منم آگوست ازدواج میکنم - احمق
خب، تبریک میگم. امیدوارم سالهای خوش زیادی رو باهم داشته باشید
امیدوارم این دفعه اول من بمیرم
امیدوارم موقع مناسبی بمیری که بتونم یکی دیگه رو پیدا کنم
یه عکس بگیر
لبخند بزنید
عالیه
من لیسا رو به قدر کافی بغل کردم؟
شوخی میکنی؟ تابحال زوجی رو ندیده بودم که اینقدر بههم متعهد باشن
نه، میدونم که میدونست دوستش دارم، ولی شد که اینو بلند بگم؟
همیشه به یادش میآوردم؟
آره، البته. برای همۀ آدمای اطراف واضح بود، چه برسه به خودش.
تو دوست خوبی هستی
فقط رو راستم. خودمم همین رو میخوام.
آشنا شدن با «جون» بهترین اتفاق زندگیم بوده
باور کنی یا نه، من زیاد خواهان ندارم.
- تو صید خوبی هستی - بغل؟
- نه، ازم دور شو، حلزون خیس عرق! - تو که گفتی صید خوبی هستی
آره، ولی منظورم توی یکی از اون مستندهای ماهیگیری و اینا بود
که یه چیزی رو از کف دریا میکشن بیرون.
و فکر میکنن منقرض شده بوده!
اصلاً نمیدونن چی هست. فقط یه حبابـه. ممکنه ماهی باشه یا یه حلزون.
پس برگردیم به حالت عادی
- هیچ چیزی هرگز به حالت عادیش برنمیگرده - وای لعنتی. چرا اینو گفتم؟
قبلاً عادی این بود که مست کنیم و تو روی مبل بخوابی
بیا امشب یه نوشیدنی بزنیم. چیز سبک. داخل خونه.
باشه، حله
آهای پسر
- خب؟ - حالت خوبه؟
- آره - اوضاع چطوره؟
- خوبم، آره - جدی؟
روز خوبیه، نه؟
- شنیدم یهکم افسرده شدی - آره
- آره - باهام حرف بزن
خب، همه میدونن «روکسی» واسه امرار معاش چیکار میکنه
- فقط خجالتزدهام - خجالتزده؟
احتمالاً دارم به آدمایی که تقهشو زدن کتاب و روزنامه تحویل میدم!
کمترین حالتش همینه
- منظورت چیه؟ - شک دارم سکس عادی باشه چون پول میدن!
متوجه منظورم شدی؟
بهش فکر کن پسر. تصور کن چه کارایی که مجبوره بکنه.
مدام پوزیشنهای سکس، خسته کنندهست
«برگرد، بذار اون کونـت رو ببینم!»
ازش خسته شدم
«بچرخ. این آلت معظم رو ساک بزن»
«بپا دندون نزنی! آروم!»
«خوب بود. بفرما. پول رو بگیر»
«حالا، برگرد پیش دوست پسر نامهرسونت»
فهمیدی منظورم چیه؟
گوش کن، حداقل بهخاطرش پول میگیره
همسر من رایگان میداد!
گاهی اوقات دور از چشم من. گاهی هم مجبورم میکرد فیلم بگیرم.
چه حسی به من دست میداد؟ خودم دارم فیلمش رو میگیرم. از داخل دوربین... چه حسی میده؟
بی ارزش
مثل حلزونی که از مدفوع پرندهها تغذیه میکنه
توی بارون، که فقط روش پا بذارن
و ولش کنن که با درد بمیره.
قصدم این بود که بهت بگم مثل من یه حلزون بیارزش نباش
مرد باش
بعداً میبینمت
- سلام - سلام
تو پسر منی
آره
حالت چطوره، پدر؟
نباید گله کنم
کجا بودی این مدت؟
استرالیا
اونجا کجاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.