أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
آلیسا!
چیکار داری میکنی؟
«باد از کجا میآید»
زینب!
چطور وارد شدی؟
- خواهرم کجاست؟ - این چهارمین بار این ماهه.
زینب!
بیا، سریع!
به مادرت بگو میخوام ببینمش.
مامان کجاست؟
خونه.
بهش بگو میتونم تنها برم خونه.
شام چی داریم؟
پاستا.
همیشه پاستا!
بلدی چیز دیگهای بپزی؟
به جهنم زندگیام!
بعدی!
صبح بخیر.
یه پروانه برای خدمات کامپیوتری میخوام.
به اداره مالیات درخواست دادید؟
- بله. - و یه گواهی تأیید؟
آقای بلایش، آقای جمل و خانم سفر امضا کردند؟
- بله. - شما...
همهکارو انجام دادم، خانم.
پروندهتون رو در طبقه سوم تکمیل کنید.
ظرف ۶ ماه بررسی میشه.
۶ ماه! چرا؟
بعدی!
بفرما.
چی شده؟
دارم سعی میکنم مهربون باشم، بیخیال.
بیا، پس بده!
تصمیم گرفتم.
تونس رو ترک میکنم.
- چرا میخندی؟ - با فرش جادویت؟
با فرش جادویت؟
یه دختر رو شناختم
که به کسی تو سفارت فرانسه پول داد تا ویزا بگیره.
حالا داره بهترین زندگیش رو تو فرانسه میکنه.
چرا من نه؟
اگه میشد با پول ویزا گرفت،
نصف تونس رفته بود.
تو هیچی نمیدونی!
یه نقشهی جدید به هم ریختهی دیگه؟
من میرم فرانسه و تو اینجا میمونی تا افسرده بشی، میبینی.
میدونی تو فرانسه با عربها چطور رفتار میکنن؟
چطور میفهمن من عربم؟
گوش کن.
اسم من مونیکاست، اهل رم.
بیشتر شبیه مونیا هستی، از محله فقیرنشین.
ساکت باش!
فرض کن ویزا رو گرفتی، کی مراقب خواهرت میشه؟
خواهرم مسئولیت من نیست. من مادرش نیستم.
مادرم باید خودش رو جمع کنه و مراقبش باشه.
به سختی میتونم از خودم مراقبت کنم.
ماریجوآنا رو به من بده!
داری عصبیم میکنی.
ساعت چنده؟
۷:۴۵.
۷:۴۵!
لعنتی!
مهدی زبیدی؟ لطفاً دنبال من بیایید.
آلیسا، همیشه دیر میرسی!
سریع!
من کیستم؟
یک رویکرد متافیزیکی
راهی برای درک جهان و بشریت است.
کوچکتر از چیزی بود که انتظار داشتم.
کار زیادی نیاز داره.
شاید فقط باید ماشینها رو بخریم.
خانم! بعد از مرگ پدرت از ماشینها استفاده کردی؟
خانم؟
نه.
بله، کردیم.
به نظرم گرونه.
علاوه بر این، محله بدی هست.
به اون ماشین نگاه کن.
سلام، خاله!
سلام، آلیسا!
مادرت چطوره؟
مثل همیشه عالیه.
آزمایشهای دیگهای انجام داده؟
بریم!
همه آزمایشهای ممکن رو انجام داده، چیزی نداره.
مهدی کجاست؟
روی پشتبام، مثل همیشه.
دیگه نمیدونم باهاش چیکار کنم.
نگرانش نباش.
اما نگرانم!
امروز کار پیدا نکرد.
اینقدر سخت درس خوند، فکر میکردم یه کار خوب پیدا میکنه.
اما مثل بقیه بچهها بیکاره.
کار نیست، چیکار میتونیم بکنیم؟
یه راه پیدا کنید!
برادرش دیپلم نداره اما تو ساختمون کار میکنه.
شما دو تا فقط خیالبافید!
اگه حتی نتونیم خیال ببافیم، چی برامون میمونه؟
چی داری میکشی؟
یه فانوس دریایی.
داستانش رو برام بگو.
حالش رو ندارم.
بیا!
ستارهها رو میبینی؟
آنها سنگهایی هستند که در آسمان پراکندهاند.
هر ستاره یک فانوس دریایی و یه نگهبان داره.
هر شب، نگهبان هر ستاره فانوسش رو روشن میکنه،
تا به انسانها یادآوری کنه چقدر کوچک هستند.
مامان!
مامان!
مامان!
چرا داد میزنی؟
خواهرت کجاست؟
برنده یک کارآموزی هنری ۶ ماهه در آلمان شو
طوری حرف میزنی که انگار ۸۰ سالته.
برو درس بخون.
خجالت بکش!
طوری حرف میزنی که انگار قبلاً بهشت بود.
- جهنم بود! - الان بهتره؟
از داستانهای تکراری قدیمی خسته شدم!
راست میگی، انقلاب چیزهای خوب زیادی برامون آورد.
دیگه نمیخوام از سیاست حرف بزنم.
چی رو داری پنهون میکنی؟
یه دفترچه نقاشیه.
اما بیشتر شبیه خطخطیهاست.
میتونم ببینمش؟
قشنگه.
واقعاً.
این آلیساست؟
بله.
شما دو تا با هم رفت و آمد دارید؟
با آلیسا؟
نه، مثل خواهرمه.
سلام، بچهها!
سلام، اِمنه.
میتونم باهات حرف بزنم؟
نه.
فقط یه ثانیه!
یه لحظه ببخشید.
امیدوارم ارزشش رو داشته باشه، ۳ ماه طول کشید تا باهاش حرف بزنم!
مشکلات زندگیمون حل شده!
اوه، خدا! یه نقشهی به هم ریختهی دیگه...
ما با هم ازدواج میکنیم!
باید از خوشحالی بپرم؟
نه، نباید.
انگار که منتظر یه پیشنهاد بودی.
بخون.
یه مسابقه نقاشی در جربه؟
و برنده میره به...
آلمان!
اگه برنده بشی، میری آلمان و ما ازدواج میکنیم، تا بتونم بهت ملحق بشم!
صدات رو پایین بیار.
به خاطر اِمنه؟
بله.
آلمان پر از بلوندهای قدبلند با چشمهای آبی و پاسپورت قرمزه.
داری مسخرهم میکنی، آلیسا!
من هیچ شانسی برای بردن یا حتی انتخاب شدن ندارم.
چرا این رو میگی؟
تو واقعاً استعداد داری!
من پول ندارم، چطور میتونم برم جربه؟
حلش میکنیم، فقط بگو بله.
خب، اما خودت رو گول نزن.
میگی که میریم برلین؟
تو برلین زندگی خواهیم کرد!
بله!
مهدی، صبر کن!
اینجا جای خوبیه.
نه.
اما همهجا شبیه همنه!
نظرت چیه؟
به نظر غمگین میآیم.
دوست نداری؟
چرا!
اما غمگین به نظر میآیم.
ببخشید، ببخشید!
کنار برو، آلیسا!
نمیتونم باور کنم نقاشیم رو دوست داشتن.
گوش کن.
"تبریک، و غیره.
"باید در تاریخ ۲۶ مه با نقاشیت
به هتل گرند آلبا در جربه مراجعه کنی.
"در طول مراسم، یک هیئت داوران به بهترین اثر جایزه خواهد داد."
مطمئن بودم که انتخاب میشی.
چطور میرسیم به جربه؟
با اتوبوس میریم یا حتی با اسکوتر.
فقط باید برنده بشی.
کجا داری میری؟
قبلاً بهت گفتم قبل از اینکه وارد بشی در بزن!
کجا داری میری؟
به جربه.
از مادرت پرسیدی؟
نیازی ندارم.
میتونم با تو بیام؟
نه، دور هست و تو کلاس داری.
تو هم کلاس داری!
من لازم نیست برم.
نمیخوام با مامان تنها بمونم!
گوش کن.
نمیتونی به هیچکس تکیه کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.