In Treatment

In Treatment

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 2

معلومات الإصدار

In Treatment-S02E15-Gina Week Three
تعليق من blue august
Farzane:.:wWw.IMDb-Dl.CoM

الوسوم

other
نشرت في: 2013-10-18
تنزيلات: 47
ضعاف السمع: Yes

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 191 سطر.

.هی، صبح بخیر

.صبحونه درست کردی

تو این موقعیتها همیشه درست می‌کنی؟

.راستش، معمولاً پیش نمیاد

.انگار خوشحالی - دید می‌زنی؟ -

."منو تحلیل نکن "پائول

.آره، حق با توـه

.خوشحالم

.منم همینطور

.فکر کردم احساس گناه می‌کنم

ولی نکردی؟

.عجیب ـه ...من 15 ساله که به

.مرد دیگه‌ای نگاه نکردم

،ولی ما... نمی‌دونم .به نظر کاملاً راحت می‌اومدیم

راحت؟

مثل یه کفش قدیمی؟

.مثل یه کفش کاملاً اندازه

.مثل یه دنیای موازی

حتی به این فکر کردم که اگه .مارک" بفهمه درک می‌کنه یا نه"

تو فکر می‌کنی درک کنه؟ - .نه. نه -

.می‌دونم که درک نمی‌کنه

خوب میشد اگه درک می‌کرد .ولی نه

.ولی مسأله اون نیست ...مسأله

.مال قبل از اونه

منظورت اینه که فکر می‌کنی من باید نقش بابابزرگ داشته باشم؟

.ببخشید

.دخترم ـه

.باید لباس بپوشم .باید به قطار برسم

الو؟

."سلام "رزی

.نه، بد موقع نیست میشه یه لحظه صبر کنی؟

حتماً باید الان بری؟

.فکر کردم شاید با یه قطار با هم بریم

نه، یعنی... اگه کسی ما رو تو قطار با هم ببینه چی؟

نه، به عمو پاتریک شماره‌ی ...خونه‌ی بروکلین رو ندادم چون

.درسته. حق با توـه

.باید بدم

...نه، این ماه بابابزرگ رو

."ندیدم "رزی

...ببین، اگه مشکل اورژانسی پیش بیاد

.از خونه‌ی سالمندان بهم زنگ می‌زنن

چون که شماره‌م تو لیست ."تماسای اضطراری هست "رزی

.می‌دونم بابابزرگت رو دوست داری

...و

.قطع کرد

."سلام "تامی

."سلام "پائول

.ببخشید. باید عجله کنم .مارک" تو ماشین ـه"

حالت خوبه؟ اتفاقی افتاده؟

نه. خوبم. تو خوبی؟

.من خوبم - پدرت چطوره؟ -

.عالیه

.پس، بعداً بهت زنگ می‌زنم

.باید برم

.بله، بیا تو

.خوشحالم می‌بینمت

حالت خوبه؟

.همین سوال رو "تامی" هم ازم پرسید ...به نظر میاد

.به نظر عصبی میای. آره - .نیستم -

.پدرم مریض ـه

.خیلی خب، همش این نیست

.اواخر مریضیشه .پارکینسون پیشرفته داره

.خیلی متاسفم - گفتنش راحت ـه، نه؟ -

شاید گفتنش راحت باشه .ولی شنیدنش سخت ـه

.فراموشش کن

.ممنونم

.شرمنده که بد خلقی کردم

آخرین باری که دیدیش کی بود؟ - مهمه که کی دیدمش؟ -

...سعی می‌کنم باهاش حرف بزنم، ولی

.خودش نیست

یا شایدم هست ...و فقط مخفی شدن رو

.انتخاب کرده

کجا زندگی می‌کرد؟

.دو ساله که تو خونه‌ی سالمندان بوده

اسمش "دره‌ی پناهگاه" ـه، ولی هیچ شباهتی .به پناهگاه نداره

...پر شده از مُرده‌های متحرک

.و پرستارای عقده‌ای - درد می‌کشه؟ -

،اون درد می‌کشه، من درد می‌کشم .کل این دنیای لعنتی درد می‌کشه

.خوش شانسه که هزینه‌شو پرداخت می‌کنم

تا زمانی که اینکارو بکنم .دوبار در روز وقت چرت زدن گیرش میاد

چطور کارمون به اینجا رسید؟

عجیبه برات که داری درباره‌ی مسئولیت پدرت که رو دوش‌ـته حرف می‌زنی؟

می‌دونی چه فکری می‌کنم؟ فکر می‌کنم اون ...از عمد صورت حسابهای مالیش رو خراب کرده

.که من مجبور بشم بهشون رسیدگی کنم

.خودشو آویزون من کرده - .اون مدت زیادیه که مریضه -

چرا امروز اون ذهنت رو درگیر خودش کرده؟

.نمی‌دونم .با برادرم "پاتریک" حرف زدم

...گفت که پدرم به نظر میاد .یه جورایی انگار مُرده

.انگار "پاتریک" می‌دونست چی شده

برادرت رفته دیدنش؟

.همیشه میره، بهش شام میده، به قول پرستارا

نمی‌تونی بهشون بگی نذارن موقع غذا خوردن بره؟

.واقعاً اهمیت نمیدم کی بهش شام میده

...فقط

چی می‌خواستی بگی؟

.می‌خواستم بگم، منتظرم بمیره

.خودت پرسیدی

خیلی سخته که یه نفر رو داشته باشی .که مریض و بهت وابسته باشه

.تمام انرژیت رو تخلیه می‌کنه

.احساس خستگی زیادی بهت میده

...یعنی

...اینطور نیست که

یه پدر عالی باشه که حالا پارکینسون .گرفته و غیبش زده

.اون هیچوقت تو زندگیم حضور نداشته

هرکی که پدرم می‌خواد .می‌تونه تا همیشه بهش غذا بده

.گفت تو بیمارستان هم غذا خورده ...از وقتی شش سالم بود مادرم

دیگه براش روی میز .صندلی در نظر نمی‌گرفت

مادرت کارای دیگه‌ای مثل این هم انجام داد؟

.مطمئنم بوده، ولی اون دیگه خودش نبود

."همش داری میگی "مَرده

این برات معنی داره؟ - ...چی؟ مثلاً -

...قرار بوده "مرد" خونه باشه

ولی به جاش من کار اونو انجام می‌دادم؟

منظورت چیه؟

.از "تامی" درمورد پدرم پرسیدم می‌دونی چی گفت؟

تو با "تامی" درمورد پدرت حرف زدی؟

...گفت اولین باری که اونو دیده

"فکر کرده اون "مَرده .همونیه که به نظر می‌اومده

پس "مَرده" از "تامی" شروع شده؟ - .پدرش اون سال فوت کرد -

نمی‌دونم، شاید از پدرم .تصوراتی تو ذهنش داشته

.راستش، مطمئنم که داشته

...می‌خواست تو آپارتمان من زندگی کنه

.و منم می‌خواستم تو آپارتمان اون زندگی کنم

..."بگذریم، من و "تامی

...ما

...برای قهوه رفتیم بیرون

و کاری رو که هفته‌ی پیش .حرفش رو زدیم انجام دادم

ازش پرسیدم از اون شب کریسمس ...چی یادش میاد

...همون شبی که مادرم سعی کرد

.سعی کرد خودشو بکشه

...به هر حال، "تامی" به یادم آورد

.ولی یه جور دیوونه کننده

...خیلی چیزا رو یادم اومد

،که مادرم خونه بود ...خواب بود

،من خونه‌ی "تامی" بودم .کلوچه خوردیم، آواز خوندیم

...و بعدش من و "تامی" رفتیم تو اتاقش

...که با هم حرف بزنیم

ولی بعد از چند دقیقه ...من از رو تخت پریدم

و دویدم طرف بیرون .که ببینم مادرم تو چه وضعی ـه

.اینجا جایی بود که حافظه‌ت خالی بود اون چطور؟

...میگه که من برگشتم و اینکه واقعاً ناراحت بودم

...که مادرم مریض ـه و پدرم پیشش

.منتظر آمبولانس ـه ،بلافاصله من و "تامی" رفتیم

...پدرم با مادرم رفته بود بیمارستان

..."پس مادر "تامی

.دوتامونو رسوند بیمارستان

پس اون شب مشخص شد که .پدرت درواقع پیش مادرت بوده

.اون شب، پدرت مرد خونه بوده

.فکر کنم

خاطره‌ی "تامی" رو باور نمی‌کنی؟ - چرا، باور می‌کنم. چرا "تامی" بخواد دروغ بگه؟ -

.ولی جور در نمیاد

درسته، چون اگه پدرت ...قبل از اون خونه رو ترک کرده باشه

چطوری خبردار شده که مادرت اقدام به خودکشی کرده؟

...ولی

.یه جورایی عجیبه

تامی" گفت اون همیشه به" .مادرم زنگ می‌زده تا حال ما رو بپرسه

.خب، معلومه

حتماً براش راحتتر بوده تا اینکه .خودش بیاد حضوری ما رو ببینه

.باشه، ولی اون شب اومده بوده دیدنتون

خب، آره، زنگ زده به آمبولانس، که چی؟

...یه شب اتفاقی سر زده

...شاید اومده بود که پسراش و

.همسرش رو ببینه، چون شب کریسمس بوده

چه فرقی می‌کنه وقتی فقط یه شب باشه؟

بقیه‌ی شبا چی؟

شبایی که اون با دوست دخترش ...سرگرم بوده و من تو خونه

مواظب مادرم بودم؟

اون شبهایی که میگی برادرت کجا بوده؟

.اون از تو بزرگتره

.آره، اون... اون ورزش می‌کرد

چه جور ورزشی؟ - .بیس‌بال -

بازیش رو دیدی؟ - .نه، ندیدم -

می‌تونی تصور کنی ...که من چطوری یه زن تنها و گریون رو

بکشونم تا استادیوم بیس‌بال؟

...خب، پدرت سر کار بود

...برادرت ورزش می‌کرد

.و تو وظیفه‌ـتو انجام می‌دادی

...بعد از رفتن پدرم "پاتریک" حتی

.درست و حسابی خونه هم نمی‌خوابید

کجا می‌رفت؟ - .نمی‌دونم. فکر کنم پیش دوستاش -

اسماشونو یادت میاد؟ - با این کارات می‌خوای به کجا برسی؟ -

...نمی‌دونم اگه برادرت خونه هم بود

بازم می‌تونستی حضورش رو حس کنی؟

فکر می‌کنی ما دوتا خیلی با هم صمیمی بودیم؟

.خاطراتمون ممکنه غیرقابل اعتماد باشن

دوست داریم به عنوان سوابق ماندگار ...گذشته‌ـمون بهشون فکر کنیم

...ولی هر دفعه که یه صحنه‌ای رو به یاد بیاریم

تا قبل از اینکه یادمون بره .بی‌قراری‌هامون یه خرده بیشتر میشه

...اگه الان از شوهرمون ناراحت باشیم

...از عروسیمون با شادی کمتری یاد می‌کنیم

یا میگیم، "اون هیچوقت ".کسی که می‌خواستم نبود

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left