أول 200 سطر.
وقتی میترسن، تاریک میشن
،نه فقط سگها هر حیوونی میترسه
،حتی اجدادمون خیلی وقت پیش، از کسوف میترسیدن
فکر میکردن محو شدنِ خورشید به معنی پایان دنیاست
چی شده، عزیزم؟
یادت رفت - وای، ببخشید -
میبینی؟ وقتی پیشت هستم حواسم پرت میشه
تاکسی بگیرم؟ - نه ممنون، کارلو -
!آروم باش، آروم باش
...یا خدا
چه اتفاقی افتاد؟
!به پلیس زنگ میزنم
قتل صورت گرفته، سربازرس آلردی
مشتریِ هتل بود؟ - نه، فقط سر زده بود -
راستش، اون رفت داخل یکی از اتاقهای مشتریهامون
یه همراه
و مشتریای که همراهش بود هنوز توی اون اتاقه؟
بله - خوبه -
،بیاریدش پایین باید باهاش صحبت کنیم
چیزی برای گفتن داری که این قتل وحشتناک رو توجیه کنه؟
...جناب بازرس
...شاید
...شاید یه چیزی
فکر کنم یه ون دیدم که از اون پارکینگ بیرون رفت
...اینقدر سریع میرفتن که
...به یه ماشین پارکشده برخورد کردن
رانندهش رو دیدی؟
نه، چیزی معلوم نبود
شاید از دوربینهای مدار بسته اطلاعات بیشتری نصیبمون بشه
آره
با چشم غیرمسلح نمیتونی بگی
ولی اینجا قطعاً یکم رنگ به جا گذاشتن
،گروه تحقیقات رو بیار اینجا
تا ببینیم توی آزمایشگاه به نتیجهای میرسیم یا نه
در ضمن، تا اتمام تحقیقاتمون این ماشین رو
دیانا، عینکت رو برنمیداری؟
نه عزیزم، وقتی کسوف رو میبینم چشمام اذیت میشن
دیدیش؟
آره، ولی عینک داشتم
به خورشید و مرگ نمیشه تا ابد نگاه کرد
،اینو یه نویسندۀ فرانسوی گفت ولی اسمش رو یادم نمیاد
بیا دیگه، درشون بیار
،نگرانش نباش بازم میتونم دودول کلفتت رو پیدا کنم
تو قیمتت زیاده
ولی ارزشش رو داره حقته
مرسی عزیزم - دیانا، تو فوقالعادهای -
...قوی، مستقل
یهو دیدی عاشقت شدم
عاشق نشو وگرنه دیگه حال نمیکنی، درست میگم؟
،منو همینجوری که هستم دوست داری دیانای شخصی خودت
ممنون
،هر وقت که خواستی ...میدونی که کجا پیدام کنی
میشه برگردی؟ - بله -
لعنت، تصویر رو نمیشه واضح دید
،هیچی معلوم نیست این مرده مثل روح سوار ونه میشه
متأسفانه فقط همین رو داریم
آره، ولی الان میدونیم که قاتل مظنون ما یه ون مشکی داره
،فقط این نیست شماره پلاک رو نگاه کن
،بذارن بررسی کنم شاید دزدیه
،برین انجام بدین عمراً بفهمین
خودتی، دیانا؟
آره - من همونم که باهم حرف میزدیم -
...متیو
بیا تو
این بوی چیه؟ !بو گند میدی
،عرق کردم تازه کارم با سگها تموم شده
طوری نیست عزیزم ولی اول برو حموم، باشه؟
وگرنه کاری باهم نمیکنیم باشه؟
خب؟
این همه وقت چیکار کردی؟
من بو میدم، ها؟
خداحافظ، جنده
بذار ببینمت
...مطمئنم که هرکاری انجام میدی - نه -
...چیزی که من میخواستم
سکس مقعدی با مشت بود - شرمنده، نه -
من این کارو نمیکنم - ...وایسا -
...ببین - نه، میدونم با مشت چجوریه -
ولی کارهای حال بهم زن نمیکنم
ببخشید، ولی مشکلش چیه؟
دارم بهت لطف میکنم
،ببین، من ارگاسم نمیخوام اونم از تو، خب؟
...گوش کن، منو ببخش
...پول زیادی بابتش میدم
،بحث پولش نیست
بحث اینه که اهل این !چندشبازیها نیستم
پس خودم ترتیبش رو میدم
چه گهی خوردی؟ !جندۀ احمق
!مرتیکه، برو گورت رو گم کن
!لعنت بهش
چه خری هستی؟
!برو پی کارت
!بچههه - !بیا از ماشین بیرونش کنیم -
!به آمبولانس زنگ بزن
دیانا. حالت چطوره؟
نمیدونم، همه چیز تاریکه
،نمیتونم ببینم انگار کابوس بود
چیزی از تصادف خاطرت هست؟
کمابیش
با دقت به من گوش بده
با اینکه هنوز تشخیص پزشک ،قطعی نشده
گردنت یه ضربۀ خیلی بدی دیده
که باعث شد خونریزی شدیدی داشته باشی
،جایی مرتبط با قشر بینایی هست
«که بهش میگن «ناحیه برودمن
به همین دلیل نمیتونی ببینی
یعنی چی؟
یعنی دیگه نمیتونم ببینم؟ - باید قوی باشی -
،حتی اگه اون مقدار از خونریزیهات برگردن
...شانس برگشتن بیناییت
خیلی کمه، متأسفم
مهمترین نکته اینه که تو آگاه هستی ...و همین که زندهای
یه معجزهست
بهت فرصت داده میشه که جوابهای دقیقتری به ما بدی
تا چند روز آینده مرخصی
میبینمت
اون مردی که بهت حمله کرد رو دیدی؟
نه، صورتش رو پوشونده بود
علاوه بر اون، اون موقع شب بود همه چیز تاریک بود
،خانم، لطفاً بیشتر فکر کن ما باهات دشمن نیستیم
چی یادته؟
...چیزی خاطرم نیست
گفتی یه ماشین تعقیبت کرده بود
ماشین نبود، یه ون بود
ون سفید؟ - آره -
مطمئنی؟ - آره -
،شاید رنگش رو عوض کرده میتونه یه سرنخ باشه
یا شاید ماشین من رو رنگ کرده
دوباره برگشتیم خونۀ اول
میدونی که چرا اصلاً دنبال تو بود؟
نه، نمیدونم
شاید من رو با یکی دیگه اشتباه گرفته بود
...شاید
به خاطر حرفهت بود، نه؟
ببخشید، منظورتون از این حرفا چیه؟
...نه، منظورم اینه که
ما پلیسها همه چی رو میدونیم، خانم
شما نفر چهارم هستین
قبل از شما سه قربانی دیگه هم بودن
هر سهتاشون فاحشه بودن
چه اتفاقی برای سرنشینهای اون ماشین افتاد؟
اونا سه نفر بودن
یه خانوادۀ چینی
پدر خانواده درجا فوت کرد و مادر تو کُماست
تنها بازمانده پسرهست
پسر ده سالهای که الان توی جای امنیه
...مجازات خدا
شنیدم
شنیدم چی گفتی
...کجا
!لعنت... برو بیرون
!از خونهم برو بیرون - !نمیتونم شما رو اینجا تنها بذارم -
،من از پس خودم برمیام مثل همیشه
!برو، یالا
ای مریم مقدس، من تو را دعا میکنم
...هی دعا، دعا
،به هیچ دردی نمیخوره ...خدا برای کسایی مثل من وقت نداره
کیه؟
من ریتا هستم، مربی
من از طرف اتحادیه افراد نابینا و کمبینا اومدم
سلام، میتونم بیام تو؟
بله حتماً
مفتخر شدم
،اینجای دستم رو بگیر بالای آرنج، تا راهنماییت کنم
اینجاست؟ - آره -
کجا بشینیم؟ - میتونیم بریم بیرون -
بریم
،همونطور که پشت تلفن بهت گفتم از الان میتونی روی من حساب کنی
مربیهای جهتگیری و تحرک اتحادیه ما
قبلاً با کسایی کار میکردن که مشکل تو رو داشتن
باهم، یه سبک زندگی رو شروع میکنیم که بتونی خودت رو با شرایط جدید وفق بدی
میفهمی که مراکز توانبخشی تو رو مستقل میکنن
چقدر طول میکشه؟
واسه هرکس فرق میکنه
،بستگی به تعهد خودت داره
و ارادهت
،دیانا، قبل از تصادف آدم منظمی بودی؟
ببخشید، ولی چرا این سؤال مهمه؟
چون از الان به بعد باید منظمتر باشی
،داخل خونه هرکاری میتونی بکنی
فقط برای حرکت تو یه محیط به نقطۀ عطف نیاز داری
میتونی بگی ورودی خونه کجاست؟
خوبه، برای شروع خوبه
چندتا وسیله کمکی برات آوردم که برات واجبن
.مثلاً این
این عصای سفیدته
با این میتونی حرکت کنی و از خونه بری بیرون
برات یه گوشی هم آوردم که برای نابیناها دسترسی راحتی داره
وقتی با صدات فعال شد میتونی پیام بفرستی و تماس بگیری
و هرجای صفحه رو که لمس کنی بهت میگه که روی چی داری کلیک میکنی
،هروقت کسی زنگ زد اسمش رو بهت میگه
باشه، ممنون
صدای رفت و آمد ماشینها رو میشنوی؟ باید ازش به عنوان راهنما استفاده کنی
تا بفهمی کجا باید راه بری
اینجا پیادهرو تموم میشه
آفرین، از رفت و آمد ماشینها کمک بگیر
در طول زمان مدیریت مسیر رو متوجه میشی
دستت رو بده
این پایین یه دکمهست
،اگه فشارش بدی، بعد از چند ثانیه از قرمز به سبز تبدیل میشه
No comments yet. Be the first to leave one.