أول 200 سطر.
" قسمت چهل و سوم "
! چون-أر
! برادر هفتم
چه بلايي سرت اومده ؟
! همش تقصير چو چيائو ِ
اگه بخاطر اون نبود اين . اتفاق ها امروز نميفتاد
. همش بخاطر اون ِ
چو چيائو ؟
اگه اونو بگيري , ميتوني اون خائن ! يوإن شون هم بگیری
. برو اونو بگير
! برادر سيزدهم
چو چيائو كدوم طرفي رفت ؟
. از اونور
. بریم
. چشم
خواهش میكنم آروم باشید , عالیجناب , خوشبختانه شاهزاده سیزدهم و شاهزاده چون-أر به سلامت برگشتن
چه سلامتی ؟
. عزیزترین پسرم , معلول شده
دستور میدم
. یوإن شون خائن رو دستگیر كنید . میخوام یا خودش رو یا سرشو برام بیارید
. چشم , عالیجناب
عالیجناب , خدمتكاری كه با یوإن شون فرار كرد رو چیكار كنیم ؟
. اونم با یوإن شون شریك بود , بكشیدش
. چشم
! عزیزم
. اصلاً حالت خوب نیست
میدونم نگران هائو-أری اما باید مراقب . خودتم باشی
قوه ی قضاییه , نیروهای محافظ داخلی قصر و . فرمانداری چانگ-آن رو فرستادم
. به زودی از هائو-أر خبری میرسه
! عالیجناب
! عالیجناب
. بانوی من
. ژو سیلیو از تپه های قرمز به دیدن شما اومده
. حتماً از هائو-أر خبر آورده
حتماً از هائو-أر خبر آورده
. بیارش داخل
. چشم
هائو-أر رو پیدا كردی ؟ شاهزاده رو پیدا كردی , مگه نه ؟
بانوی من , من میدونستم شما خیلی نگران شاهزاده هستید , برای همینم همه جا رو دنبال ایشون گشتم
... اما
شاهزاده كجاست ؟
! بانوی من , همش تقصیر یوون خوای ِ
بانوی من , من همه جای تپه های قرمز رو گشتم
. اما دیر كردم
... شاهزاده
. بازش كن
. گفتم بازش كن
. نباید ببینید , بانوی اول
. نباید ببینید
. برید بیرون
. بانوی اول
. بانوی اول
. میدونستم , آدمی مثله من لایق یه زندگی خوب نیست
. خواهش میكنم این حرف رو نزنید
اما خدایا , اونی كه گناهكار بود من بودم , اگه میخواستی كسی رو مجازات كنی , منو میكردی
چرا هائو-أرَمو ازم گرفتی ؟
. اون خیلی بچه بود
كار تو بود , مگه نه ؟
تو نتونستی با بچه ات بمونی , برای همینم ! دخترت رو فرستادی كه بچه ی منو بگیره
مگه نه ؟
. دخترت كه اومد همه ی این اتفاق ها افتاد
. دختر تو بچه منو كشت
. نمیزارم یه روز خوش ببینه
بكشمت ؟
. خیلی راحت ِ
. اخته اش كنید
. چشم , علیاحضرت
! علیاحضرت
! علیاحضرت
. حركت كن
! علیاحضرت , خواهش میكنم فقط منو بكشید
! علیاحضرت
! علیاحضرت , خواهش میكنم فقط منو بكشید
. خواهش میكنم منو بكشید
! علیاحضرت
! یادت باشه
از حالا به بعد , تو در قصر لان فو به من خدمت میكنی . چون بهم مدیونی
. چشم , علیاحضرت
. علیاحضرت
. افرادمون برگشتن
. نشونی از خانوم آچو نیست
چند روزه كه رفتی اما نتونستی هیچ ردی از آچو پیدا كنی ؟
. سرورم , ما همه ی تلاشمون رو كردیم
. بازم بگردید
. اگه آدم كم دارید , آدمای بیشتری رو بفرستید
. باید آچو رو بیاری
نشنیدی چی گفتم ؟
. سرورم
بعد از اینكه شاهزاده های یوإن به چانگ-آن برگشتن دستور دستگیری خانوم آچو داده شد
در كمترین زمان ممكن نقاشی خانوم آچو رو . همه جا پخش كردن
. كل ایالت وِی دنبال خانوم آچو میگردن ! پس دست كسی كه بهشون خوبی كرد رو گاز گرفتن
! آجینگ
. دستورمو تو کل ایالت پخش كن
اگه كسی به آچو آسیب بزنه , هر جا هم كه باشه
. من كل خاندانش رو میكشم
. چشم , قربان
. علیاحضرت , ارباب وی تشریف آوردن
علیاحضرت ؟
! علیاحضرت , من اینجام
! علیاحضرت
! علیاحضرت
! چون-أر
. بیا داخل
. خوشحالم كه به سلامت برگشتی
. خیلی نگرانت بودم
. خواب و خوراك نداشتم
. حالا دیگه خیالم راحت ِ . تو به سلامت برگشتی
... وگرنه
! وی شویه
تو منو میخوای , درسته ؟
... من
! من باهات ازدواج میكنم اما یه شرط داره
! چون-أر
داری میری ؟
. بله
كجا میری ؟
قبل از اینكه یوإن شون از چانگ-آن فرار كنه ما یه جاسوس از دالیانگ دستگیر كردیم
. ازش اعتراف گرفتیم
با اعترافی هم كه كرد , تونستیم جای جاسوس های . چانگ-آن رو بفهمیم
با سرنخ هایی كه پیدا كردیم تونستیم همه جاسوس های دالیانگ رو در سراسر كشور پیدا كنیم
اونا تو جریان دوك ِ دینگ-بی و اتفاقاتی . كه در چانگ-آن افتاد نقش داشتن
. میخوام همشونو نابود كنم
. بعد از رفتنم , باید مراقب باشید
. خدانگهدار
. شنیدم اون خدمتكار دو شاهزاده رو به چانگ-آن آورده
دیگه الآن نمیتونه خودشو به ارتش ! شیولی برسونه , تحت تعقیب ِ
. درسته
اگه اونو دیدی , چیكار میكنی ؟
پدر بزرگ , به نظر شما باید چیكار كنم ؟
! نمیگم اونو بكش
. فقط امیدوارم خودتو درگیر اون نكنی
میخوای از دستورم سرپیچی كنی ؟
. شما هم شبیه من بودید
شما هم حاضر شدید پاتونو از دست بدید
. اما از اون زن محافظت كنید
چرا میخواید جلومو بگیرید ؟
. چون پشیمونم
تعجب كردی ؟
. خیلی جوون بود
. حرفای قشنگش گولم زد , مخمو از دست دادم
. آینده امو به خطر انداختم , زندگیمو نابود كردم
. من خانواده امو نابود كردم
. پدر مادرم و آشناهام رو ناامید كردم
تو اینكارها رو داری برای زنی میكنی كه بهت ! خیانت كرده , ناامیدت كرده , برای تو نیست
چیه ؟
یعنی تو پشیمون نمیشی ؟
اگه شما بتونی زمان رو به عقب برگردونی میزاری اون زن بمیره ؟
... شاید شما الان از کارت پشیمون شدی
اما اگه من الآن اینكار و نكنم . حتماً پشیمون میشم
. من میرم
كسایی كه مصالحه طلب هستن باید . به جامعه خدمت كنن
وقتی كشور در آرامش ِ , قانون گذارها باید . از قانون پیروی كنن
اینطوری , حتی یه كشور ثروتمند و پر قدرت هم . ازمون میترسن
. بهتره تو كار دیگران دخالت نكنیم
... كنفسیوس میگه
كنفسیوس میگه
آدما باید خیرخواهی و منطق رو همیشه . در قلبشون در نظر بگیرن
خیرخواهی یعنی به دیگران اهمیت بدی . رفتار خوب هم احترام میاره
... این
اگه یكی داره ضعیف رو اذیت میكنه و من بزارم ! ضعیف بمیره , برخلاف خیراندیشی ِ
! دای بائو , تو شاهد
. الآن روزه
اینجا هم آدم بدی نیست , درسته ؟
من اگه ببینم دو تا كشاورز دارن با هم دعوا میكنن . جلوشونو میگیرم و اونا رو با هم آشتی میدم
كارم خوبه , درسته ؟
موافقی , درسته ؟
دای بائو , تو با من موافقی , درسته ؟
چی ؟
چی ؟ دای بائو مسیر رو اشتباه رفتی ؟
! اسم من لیانگ شائوچین ِ
. من داشتم رد میشدم . راه رو اشتباه اومدم
. الآنم میرم
. دارم میرم
. رفتم
دای بائو , بیا بریم . چرا وایسادی ؟
. دای بائو , بیا بریم
... شماها
! یه گروه دارن یه دختر ضعیف رو اذیت میكنن
! این عادلانه نیست
... از قدیم گفتن
عادل خوشبخت زندگی میكنه , در حالی كه . زورگو , زجر میكشه
. شماها الآن زورگویید
. میتونم به مقامات اطلاع بدم
. میتونیم دادگاه بریم , اینطوری مسائل راحتتر حل میشه
اگه نمیخواید دادگاه برید , میتونید . به من بگید چی شده
. من میتونم كمكتون كنم
. ساكت شو
... خب
. تو فقط یه دختر ضعیفی
چجوری میتونی با اونا بجنگی ؟
. ببین , همشون شمشیر دارن
اگه بهت آسیب بزنن چی ؟
. بهتره با من بیایی
اگه یه چیزی هست كه خودت نمیتونی حل كنی . من بهت كمك میكنم
. انقدر با هم نجنگید , جنگ كار بَربَرهاست
. بزار بهت بگم
چرا رو اسب منی ؟
. زن و مرد نباید بهم نزدیك باشن
! كتابم , پولم
! شعرم
No comments yet. Be the first to leave one.