أول 200 سطر.
" قسمت بیستم "
ژنرال سونگ , شما اهل شمال هستید و سه . سال از مرز دفاع كردید
! پس با دوك ِ دینگ-بی آشنایی كامل دارید
! بهتون هشدار میدم مراقب جایگاهتون باشید
! درست و اشتباه رو با هم قاطی نكنید
! یوون خوای , این موضوع هنوز تحت بررسی ِ
با اینحال , تو پَر و پا قرص مدعی هستی كه . دوك ِ دینگ-بی پشت این ماجراست
. دوك ِ دینگ-بی سال هاست كه از یانبی محافظت میكنه
ایشون با صداقت كامل با روران جنگید و از همه مهمتر . ایشون برادر قسم خورده ی عالیجناب هم هستن
. به نظر من , اون همچین كاری نمیكنه
! عجیبه
همه چی خیلی واضح اس اما شما هنوزم از ! دوك ِ دینگ-بی طرفداری میكنید
شما به كی وفادارید ؟
! خفه شید
! وی گوآنگ
! بله , عالیجناب
تو چی فكر میكنی ؟
منم فكر میكنم دوك ِ دینگ-بی مظنون . شماره یك هستن
تو چی , ژائو گویی ؟
. منم فكر میكنم دوك ِ دینگ-بی مظنون شماره یك هستن
. اون خیلی وقته قصد شورش داشته
. اگه خیانت هم بكنه , من تعجب نمیكنم
استاد ژائو , من خیلی دوست دارم بدونم شما با چه ! مدركی میگید دوك ِ دینگ-بی قصد شورش داشته
واقعاً مدركی دارید ؟ اگه دارید چرا با ما در میون نمیزارید ؟
! بگو
! ببخشید
: دستور میدم
. یان شی-چانگ ِ شورشی رو دستگیر كنید
وی گوآنگ , یوون خوای , شما هم . یوإن شون رو دستگیر كنید
تمام افراد كنار رودخونه هم
. باید كشته بشن
اگه كسی از اتفاق امروز حرفی زد
. اونم بكشید
! چشم , عالیجناب
چطور تو همچین مدت زمان كمی مُردن ؟
. من هنوز حال نكردم
... چرا
هیچ زنی نیست ؟
عالیجناب , بانو فی خواستار . دیدار با شما هستن
. بهش بگو فردا بیاد
عالیجناب , خواهش میكنم . گستاخی منو ببخشید
! اما مسئله ی مهمی
. باید میومدم
اینطور كه پیداست بانو فی . وقت شناس خوبی نیستن
. ببخشید بی خبر اومدم
. من دستور دادم , یوإن شون رو دستگیر كنن
. خواهش میكنم خشم خودتون رو كنترل كنید ... من تحمل ندارم همچین چیزی رو ببینم
تحمل نداری ؟
ایالت وِی نزدیك فروپاشی , خطر مرگ خاندان . سلطنتی ما رو تهدید میكنه
اینو میتونی ببینی ؟
عالیجناب , یوإن شون همین جا در . چانگ-آن بزرگ شده
! اون به شما وفاداره
از كجا میدونی ؟
. من حاضرم بخاطر یه خائن , همه رو بكشم
. خیلی وقته دارم تحملشون میكنم
. دیگه به اینجام رسیده
خاندان های اصیل چانگ-آن به همراه خاندان تو . برای نابودی خائنین ایالت وِی با هم همدست شدن
! عمو , شما یی-أر رو فرا خوندید
موضوع مهمی پیش اومده ؟
. خودت ببین
. این دستور مخفی عالیجناب ِ
چی ؟ دستگیری یوإن شون ؟
یی-أر عاجزانه خواهش میكنه . جلوی اینكار و بگیرید
! ببینش تو رو خدا
می فهمی چی میگی ؟
تو اصلاً عضوی از خاندان وی ما هستی ؟
. من یوإن شون رو میشناسم
. اصلاً محال اون بخواد به ایالت ما خیانت كنه
واقعاً فكر میكنی میتونی ذهن آدما رو بخونی ؟
این بهترین فرصت برای خاندان وی هست كه . جلال و جَبَروتِش رو به دنیا نشون بده
اگه میترسی , برادرت میتونه به جای تو . در این جنگ شركت كنه
. منظورم این نبود
. یوإن شون دوست منه
... محال اون بخواد
! احمق
امروز , در دربار ژنرال سونگ به دست . خود عالیجناب كشته شد
عالیجناب دستورش رو داده , تو هم . باید اطاعت كنی
. دوك ِ دینگ-بی قدرتش رو از دست داده . خاندان یان شی-چانگ باید بمیرن
میخوای تو جنگ برعلیه خائنین ایالت وِی خودی نشون بدی
یا میخوای تا ابد یه خوش تیپ ِ بی نام و نشون باقی بمونی ؟
. به خودت بستگی داره
! خوآن-خوآن
من واقعاً احمق بودم ؟
. همیشه فكر میكردم عشق برادر یوإن شون منم
اما امروز فهمیدم , تا الآن فقط من . اینطوری فكر میكردم
. تو هنوزم خوش بختی . من عاشق توأم
اما من چی ؟
كی عاشق منه ؟
. ناراحت نباشید , شاهزاده
. این روزها همش گریه میكنید . من واقعاً ناراحت شمام
من باید چیكار كنم , خوآن-خوآن ؟
! مادر
چرا منو با این عجله خواستی ؟
امشب , قراره اتفاق های ناخوشایندی بیفته , به عنوان . یه شاهزاده , امیدوارم تو درگیر ماجرا نشی
منظورتون چیه ؟
. با من بمون
. جایی هم نرو
چون-أر الآن خودشو روزهاست . كه تو اتاقش حبس كرده
چی شده ؟
... مسائل دخترونه
. یكم بی قراری و ناراحتی عادی ِ
... اتفاق های ناخوشایند
یعنی چی میتونه باشه ؟
برادر یوإن شون عادت داشت منو ببره . با هم یخ در بهشت نیلوفرآبی بخوریم
. كلی هم برام داستان و جوك تعریف میكرد . بهم هم كلی كادوهای جورواجور میداد
اما الآن , از وقتی اون دختر برده شینگ-أر اومده . بین برادر یوإن شون و من فاصله افتاده
. امروز اون بهم گفت , منو خواهرش میبینه كی میخواد خواهرش باشه ؟
! شاهزاده
. در و باز كن
. چشم
چای جدیدی كه امسال رسیده واقعاً . مزه ی خوبی داره
! سونگ-أر , چون-أر
فكر میكنید زندگی كه دارید مستحق شماست ؟
شما میتونید تو همچین هوای گرمی . یخ در بهشت بخورید
. این آرزوی آدمای زیادی ِ
ما چون در خاندان سلطنتی به دنیا اومدم برخلاف . عوام میتونیم در رفاه كامل زندگی كنیم
! مادر , شما گفتی مسئله ی مهمی رو باید به ما بگید
چرا دارید درباره ی اینا صحبت میكنید ؟
مادر , دقیقاً چی میخوای به ما بگی ؟
من فقط میخوام به شما یادآوری كنم شما . شاهزاده و شاهدخت ایالت وِی هستید
. شما از قدرت و ثروت زیادی برخوردارید
. میتونید از همه چیز این دنیا لذت ببرید
چه لذتی ؟
خیلی چیزهاست كه من اونا رو دوست ندارم . تازه تنها چیزی هم كه میخوام , نمیشه
مردم همیشه فكر میكنن خاندان سلطنتی خیلی خوشبختن . اما هیچكس نمیدونه اینجا درد و رنج بیداد میكنه
اونا نمیتونن درك كنن جزوه خاندان ! سلطنتی بودن یعنی چی
! سونگ-أر , چون-أر
میخوام همیشه یادتون بمونه , شما هر چیزی كه مردم . عادی نمیتونن داشته باشن رو میتونید داشته باشید
اما دو چیز هست كه مردم عادی براحتی میتونن اونا رو از آن خود كنن
. اما شما باید اونا رو ول كنید
این " دو چیز " چی هستن ؟
دوستی
. و عشق
ازتون میخوام هرگز خودتون رو . درگیر این دو چیز نكنید
چرا ؟
تو این دنیا قلب آدما , دشوارترین . معمای غیرقابل حل ِ
! وقتی صاحب منصبی , نمیتونی علاقه ات رو كنترل كنی
اگه درگیر عشق و دوستی بشی , بین . دو راهی " قلب و وظیفه " میمونی
. آخرم , به فنا میری
عشق و دوستی نه تنها به تو آسیب میزنه بلكه . به اطرافیانت هم آسیب میزنه
. اما عشق و دوستی تو ذات آدماست
ما از سنگ نیستیم , چطور میتونیم به كل عشق و دوستی رو بزاریم كنار ؟
! درسته
اگه هیچ دوستی نباشه , عشقی نباشه دیگه زندگی چه لذتی داره ؟
! درسته
لذت ؟
. شماها شاهزاده و شاهدخت هستید
. لذت هدف زندگی شما نیست
بعدشم , شما به جز عشق و دوستی هر چیزی كه . تو این دنیا بخواید رو میتونید داشته باشید
كافی نیست ؟
شما دو تا همین جا بمونید , حق ندارید . از اینجا تكون بخورید
. به حرفام فكر كنید
. با دقت به این نقشه نگاه كن
تمام تشكیلاتی كه در عمارت جیل ساخته شده . تو این نقشه هست
. حتی راه فرار هم واضح ِ
. این یه گلسر عادی نیست , در اصل یه اختراع ِ
تو عمارت جیل نمیتونی با خودت سلاح ببری . این تنها چیزی كه میتونی داشته باشی
. زودباشید
. بلند شید
. برید , حركت كنید
. زودباشید . زودباشید
. تكون بخورید
. برید
. حركت كنید , حركت كنید
. برید , برید
. تو رو خدا ما رو ول كنید
. من نمیخوام بمیرم
. حركت كن
. من خواهر برادر كوچیك دارم
. زودباش
. حركت كن
. زودباشید
. تكون بخورید
. بزار برگردم
چرا گریه میكنی ؟
. اونی كه گریه میكنه رو اول میكشم
. زودباشید , برید
. برید
. برید
. عجله كنید ! تو رو خدا بزارید بریم
. زودباشید , عجله كنید
. برید
. برید
شماها چند تا برده اید , این از خوش شانسی شماست . كه امروز میخواید به ارباب ما خدمت كنید
اما بستگی به شانس خودتون داره كه . زنده بمونید یا نه
. زودباشید , برید داخل
. زودباشید . بزارید بریم خونه
. برید داخل , همین الآن
. بیایید
. زودباشید
. نترس , شینگ-أر
. شاهزاده ازم خواست بهت خبر بدم
خبر ؟
از كجا میدونستی باید اینجا منتظرم بمونی ؟
شاهزاده گفتن اگه نتونستم وارد حیاط تپه های سبز بشم
اگه مخفی ترین راه رو به بیرون . دنبال كنم , به شما میرسم
. شاهزاده ات كم از پیشگوها نداره
. شاهزاده خیلی باهوشن
. خبرت چیه ؟ بگو
از ساعت 9 شب تا 11 شب , شاهزاده كنار . دروازه ی غربی منتظرتون میمونه
No comments yet. Be the first to leave one.