أول 200 سطر.
: آدم رو به روي اژدها داد كشيد " اوه , نه "
اگه دوست داريد ادامه ي داستان رو بشنويد . فردا شب همين موقع همديگر و مي بينيم
! داستان خوبيه
. خدانگهدارتون ! عالي بود
! خدانگهدار همگي
آلي كجاس ؟
!آلي كوش ؟
اون تو گيشاخونه چيكار ميكنه ؟
آقا , ميدونيد گيشاخونه اينجا كجاست ؟
. تو اون ساختمونه
. مرسي
! بهش ميخورد يه آدم شريف باشه نگو عياش بود
! تو اين دنيا فسق و فجور غوغا ميكنه
. داستاني كه راوي گفت خيلي قشنگ بود
. اولش خيلي خوب به داستان گوش ميكردي
چطور شد كارت رسيد به اون ساختمون ؟
تو خيابون يه آدم چاق داشت به زور . يه خانوم رو بوس ميكرد
. خانومه هم نذاشت اون مرد بوسش كنه
مرد هم از اينكه نتونست اونو بوس كنه عصباني شد
. چند نفر و صدا كرد , تا اون خانوم رو محاصره كنن
. من سريع رفتم نجاتش بدم اما ديگه رفته بودن
يه پيرمرده بهم گفت
. اون خانوم تو ساختمون " گل " رفت
منم همه ي ساختمون ها رو گشتم اما . گلي پيدا نكردم
. ساختمون گل فقط يه اسم كه فاني ها اونو به كار ميبرن
. من نتونستم اون مرد چاق رو پيدا كنم
چون نتونستم اونو پيداش كنم رفتم تو يه اتاقي
اما قبل از اينكه داخل اتاق رو نگاه كنم . تو اومدي
. اين يه راز بين منو تو ميمونه
به بابات نگو , باشه ؟
. باشه
به محض تموم كردن چاييت , برميگردم تا . درباره ي اين موضوع صحبت كنيم
. خدافظ , جناب وليعهد
. علياحضرت
من شنيدم كه وليعهد برگشتن ؟
. بله , برگشته بودن اما دوباره رفتن
دوباره رفتن ؟
الهه ي مقدس چينگ چو در حال گردش در سرزمين فاني ها هستن
. جناب وليعهد هم ايشون رو دارن همراهي ميكنن
در حال گردش در سرزمين فاني ها هستن ؟
يعني جناب وليعهد در جشن تولد شركت نميكنن ؟
نگران نباشيد , علياحضرت . جناب وليعهد گفتن . در جشن شركت ميكنن
. خوبه
ترسيدم جناب وليعهد با موندن در چينگ چو . جشن تولد رو از دست بدن
. حالا كه برميگردن , ديگه نگران نيستم
نگران نباشيد , علياحضرت . جناب وليعهد كمي ديگه . در تالار بزرگ حضور پيدا ميكنن
. خيلي خوبه , فهميدم
عزيزم , شما خيلي قوش قيافه ايد . من . واقعاً ازت خوشم اومده
. لطف داريد
! دست هات خيلي ظريف و سفيده
. من تو نگاه اول عاشقت شدم
... ميشه
! آخ
!چشمت زن منو گرفته ؟
! برگشتي
تو واقعاً استعداد داري كه تونستي اعصاب ! بابامو خرد كني
! حالا خدافظ , مراقب خودت باش
چطور جرأت ميكني ؟ ميدوني من كي هستم ؟
كجا فرستاديش ؟ . نميدونم
. تو هم نمي يومدي , خودم ميخواستم پرتش كنم
چرا وقتي داشت ازت سوءاستفاده ميكرد سعي نكردي جلوشو بگيري ؟
. همش يكي دو بار بهم دست زد
. منم همش يكي دو بار بوسيدمت
فانوس ميخريد ؟
. فانوس بخر
. آقايون , نگاه كنيد
فاني ها فانوس ميخرن تا براي بركت . پيشكش خدايان كنن
ما به كي پيشكش كنيم ؟
. خاطره ساختن مهمه
واقعاً فكر ميكني با يه فانوس آزاد كردن زندگي عالي ميشه ؟
. بيا
چون شما هر دو مرد هستيد , پس اشكالي نداره . مشترك از اتاق استفاده كنيد
. شهر ما فقط سه تا مهمانخانه داره
. دو تاي ديگه از ديروز همه ي اتاق هاشون پره
اينجا هم الآن يكي از مهمون ها رفت . تا اين اتاق خالي شد
خب ... چطوره شما هم يه امشب رو با يه اتاق سر كنيد ؟
. لطفاً آب گرم بياريد
. چشم
. غذا هم همينطور . رو تخم چشمم
اگه تو غذا نميخوري , ميخواي زودتر بري بخوابي ؟
من اخلاقت رو ميدونستم
. اما نديدم ميخواي رابطه ات رو با من قطع كني
. تو همه ي گذشته مون رو فراموش كردي
اميدوارم يه روز به خاطر بياري
. اما در عين حال , اميدوارم هرگز يادت نياد
. جناب وليعهد
. نميخواد بري دنبالشون
من نتونستم وظيفه ام رو انجام بدم . لطفاً منو ببخشيد
. اشكالي نداره
اونا به چه جرأتي براي اعضاي قبيله ي آسماني كمين ميكنن ؟
عاليجناب نميخوايد ته توي ماجرا رو دربياريد ؟
. اونا آدماي واقعي نيستن
. عروسكن كه با جادوي سياه درست شدن
. مخصوص قتل و عام هستن
حتي اگه اونا رو دستگير هم كنيم . به خاكستر تبديل ميشن
. ازشون جوابي نميتونيم بگيريم
جادوي سياه ؟ كي ميخواد جلوي قبيله ي آسماني وايسه ؟
: جاويدان ارشد , دي فنگ گزارش داد
جاويدان هاي ارشدي كه داشتن از درياي شرق برميگشتن . همه يكي بعد از ديگر بهشون حمله شده
. منم ميخواستم در اينباره اقدام كنم
. عاليجناب , جشن تولد داره شروع ميشه
. ميدونم , ميتوني برگردي
. چشم
. مادر , اين فرني خيلي سنگين ِ
. پسر خوبي باش
. غذاهاي اينجا براي تو خوب نيست
يه كاره رو زدم تا برم آشپزخونه . برات فرني درست كنم
! بيخود نيست مزه اش مثله فرني هايي كه درست ميكردي
وقتي در كوهستان جونجي بوديم
من به غذايي كه شاهزاده درياي شرق درست ميكرد . عادت نداشتم
. ولي بازم بابا برام غذا درست نكرد
. من بايد به قصر آسماني برگردم
بابا , داري ميري ؟
. چنگ يو ميگه دوري قلب آدم ها رو بهم نزديك ميكنه
. تو و مامان الآن 300 ساله كه از همديگه دوريد
چطور باز هم ميتوني از مامان دور بشي ؟
يادت رفته امروز چه روزيه ؟
چه روزيه ؟
. بزار فكر كنم , امروز در قبيله ي آسماني چه روزيه
! اوه , تولد لرد بهشتي . درسته
ميخواي منو مامان رو به جشن تولد لرد بهشتي ببري ؟
جشن ؟
. مادرت دوست نداره تو اين جشن ها شركت كنه
. خودم ميرم
. باشه
. نگران نباش , كوفته قلقلي رو پيشت ميزارم
! عمه , برگشتي
وليعهد كجاست ؟
. به قصر آسماني برگشت
. گفت چند روزي نمياد
يعني ديگه كسي رو نداري برات آشپزي كنه ؟
بعد از ظهر برو بازار چند تا . گلابي وحشي بخر
. جناب وليعهد واقعاً وقت شناس هستن
رفتَنِتون دقيق به اندازه ي يك . چاي نوشيدن بود
. الآن در دنياي فاني ها با همون گروه برخورد كردم
جناب وليعهد , شما هم با اونا برخورد كرديد ؟
اونا به چه جرأتي به شما حمله كردن ؟
. دنبال من نبودن
حتماً دنبال يه جاويدان ارشد ديگه بودن
. اما تين شو , اتفاقي باهاشون برخورد ميكنه
كسي رو تونستيد زنده دستگير كنيد ؟
. فايده نداشت , همشون جادوي سياه بودن
. بله , اونا حتماً از قلمروي ارواح ميان
اما قلمروي ارواح كه با قبيله ي آسماني ! قسم وفاداري خورده
چرا بايد اينكار و كنن ؟
. فعلاً اين موضوع رو مخفي نگه دار
اول هويت جاويدان هايي كه بهشون . حمله شده رو بررسي كن
. چشم
! علياحضرت
جناب وليعهد برگشتن ؟ . بله , جناب وليعهد برگشتن
باي چن از چينگ چو هم با ايشونه ؟
. وليعهد تنها برگشتن
يه راست هم به تالار ژي چن رفتن تا با . شاهزاده ي دوم درياي غرب صحبت كنن
. هنوز به جشن نرفتن
. خوبه . خوبه كه باي چن نيست
حالا ديگه براي نگهداشتن يه هوا اينجا . اعتماد به نفس كامل دارم
... علياحضرت , من ميترسم
. نميخواد بترسي
. لرد بهشتي هميشه از اون مار متنفر بود
از همين رو , ايشون از پسر اون مار . يوإن ژن هم متنفره
. عصبانيت ايشون در سال هاي اخير آروم تر شده
... اگه
اگه يوإن ژن به من دست درازي كنه
. قطعاً لرد بهشتي اونو نمي بخشه
. براي همين , جايي براي نگراني نيست
. به چشم لرد بهشتي , من خيلي باارزشم
من از بچگي اينجا بودم , حتي اگه به اينم توجه نكنه
ايشون بازم بخاطر فرماندهان ديگر قبيله ها . عدالت رو براي من اجرا ميكنه
. من همسر جانبي يه هوا هستم
اگه پسرعموش به من دست درازي كنه
. هر جور بهش نگاه كني , بازم موضوع حساسي ِ
. يه هوا چند روزي بايد در قصر آسماني بمونه
. اولويت با نگه داشتن يه هوا در قصر آسمانيه
اينطوري ديگه نميتونه به چينگ چو بره تا افسون . اون روباه نُه دم بشه
. طبق نقشه پيش برو
من يوإن ژن رو پيدا ميكنم , بعدم يه كاري ميكنم . اينطرفي بياد
. چشم , علياحضرت
اون پسر ارشد پادشاه آب درياي شمال ِ ؟
! آره , ببين چقدر بيچاره اس
! اون نوه ي لرد بهشتي اما بايد اينجا صبر كنه
. نميتونه مستقيم بره اداي احترام كنه
كي به پادشاه آب گفت كه با اون مار ازدواج كنه ؟
. همينو بگو
تو كي هستي ؟ كمكي از من برمياد ؟
. به من بانو سو جين بگو
شما بانو سو جيني ؟
. سلام به بانو سو جين
. من همسر پسر عموتم
لازم نيست مثله غريبه ها . با هم رفتار كنيم
. حرف اون خدمتكارها رو به دل نگير
داشتن يه زندگي طولاني به چه درد ميخوره ؟
. مهم اينه زندگي رو با عشقت بگذروني
. من به عشق بين پدر و مادرت خيلي حسادت ميكنم
. حق با شماست , علياحضرت
راستي , چرا تنهايي ؟
. پدر براي اداي احترام پيش لرد بهشتي رفت
. به منم گفت اينجا بمونم تا احضارم كنه
واقعاً ؟
. چطوره ؟ من تو رو داخل ميبرم
به هيچ وجه ! من چطور ميتونم بدونه احضار شدن وارد بشم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.