أول 193 سطر.
.من انجامش میدم
بهم اجازه میدی لباس فوجیتو سان رو درست کنم
یاناگیدا سان؟
قسمت سوم لبخند در انتهای صحنه
میخوای چیکار کنی، کله قارچی؟
ها...؟ چی شده؟
!نمیدونم، ولی خب یکاریش میکنم
.اون پسره داره میگه میخواد اون لباسهرو درست کنه
اصلا بلده سوزن نخ کنه؟
!یاناگیدا سان، دیگه وقت نداریم
.خیلی خب
.بهتون میگم باید چیکار کنید
.دقیقا هرکاری که گفتم رو انجام بدید
!نه
،ترتیب هر چهل لباسی که داشتیم بهم ریخته
!بدون شما نمیتونیم کاری از پیش ببریم
.از کارش شگفتزده میشی. بهم اعتماد کن
... شاید عیب و ایراد تو کارش زیاد باشه
.ولی تو ذهنش، طراحی ها کاملاً بافکر هستند
تو یکی دیگه باید بدونی
... که اینکار چقدر مشکله
!هی، کله قارچی
فراموش نکن که این برند برای چه کاریه، فهمیدی؟
!بله
ببخشید که منتظر موندین
.آرایشش هنوز مونده، یکم دیگه تموم میشه
خیلی زوار در رفته ...
.همهی سعیمو میکنم
.مشکلی نیست
...برند یاناگیدا سان قشر زنانِ مستقلی رو هدف گرفته
.که قدرت اونا رو به رخ بکشه
... باید این مطلبو یادم باشه و لباس رو اندازه فوجیتو سان دربیارم
...فکر کن... فکر کن... فکر کن
اول، باید به داد این لبهها برسم که !دیگه دارن با زمین روبوسی میکنن
هی،مطمئنی که میخوای اون لبه رو ببری؟
ها؟ منظورت چیه...؟
.موریاما سان مخصوصا گفت که نمیتونه اون لبه هارو ببره
.آره، دردسرش خیلی زیاده
... باید کاری کنم که پارچه نخ کش نشه
... پارچههای کلفت زمان بیشتری برای اصلاح شدن میبرن
... وقت ندارم با دست درستش کنم
... پس اونوقت
باید برم سروقت چرخ خیاطی؟
... تا حالا از این مدل استفاده نکردم
!ولی چارهای ندارم
فوجیتو سان
.لطفا لباستو دربیار
!باشه! پرو کننده
... سوزن کلفت واسهی این پارچه ندارم
.یچیزی میخوام که مقاوم باشه
از یه سوزن معمولی استفاده کنم؟
... یه پارچهی بدقلق و یه چرخ خیاطی جدید
... اگه سوزنم بشکنه
!کارم تمومه...
... من میرم یه طرح بکشم
چی؟
!هی! وقت واسه این کارا نداریم...
!خودم میدونم
... سومورا کون
... باید یه راه دیگه پیدا کنم
.کار از درست کردن لبه لباس گذشته
... کل هیکلش خیلی بزرگه
... از همه مهمتر
!این لباس باید درخور اسم یاناگیدا سان باشه...
میگم، حالش خوبه؟
... فکر نکنم خیلی روبراه باشه
چقدر وقت داریم؟
.کمتر از یک دقیقه
.اون موفق نمیشه
... وای، نه
... یاناگیدا سان، اصلا خوب نیست
میتونیم یکی از کارکنای بلند قد رو .بعنوان مدل جایگزین بفرستیم
نظرتون چیه، یاناگیدا سان؟
.به من نگا کن
تو توی اینکار خوبی، یادته؟
.توی فوقالعاده کردن من
.وقتشه
چی؟
!برو
.نمایش شروع شده
... من سیزده دقیقه دیگه میرم رو صحنه
از پسش برمیای؟
... الان
... دستای فوجیتو سان میلرزیدند
.خب بایدم بلرزن
... من تنها کسی نیستم که توی یه گوشه گیر افتاده
... اما
.هعی
.همیشه من رو مجبور می کنی، فوجیتو سان
.ازت متشکرم
.الان دیگه حالم خوبه
.میتونی همه چیزو به من بسپاری
.لطفا همینجور صاف وایسا
... یکی از نطقهقوت های فوجیتو سان
.اینه که فرم بدنی خوبی داره
وقتی که عکسشو دیدم، بدنش درست شبیه .به یه مدل حرفهای بود
،کوتاهی قدش یه مشکل بزرگه .اما خب تناسب هیکلش بد نیس
.نطقه قوت دیگهش حضور قدرتمندشه
.پر از انرژیه
،بخاطر همین قدرتش .تونست منو از سردرگمی دربیاره
.حالا دیگه نوبت لباسه
این لباس طراحی شده تا بطور ظریفی .خطهای بدن رو بپوشونه
،برای اینکه این لباس بتونه برای فوجیتو سان نطقه قوتی بشه
بافت ویژهای لازم داره تا با انرژی جوانیش هماهنگ باشه
میخوام لباسی براش درست کنم که .تمام کمبودهاشو جبران کنه
سومورا کون؟
!خب، با اجازه
ها؟
هوی، داری چه غلطی میکنی احمق؟
هوی، داری چه غلطی میکنی احمق؟ !آخ! اوخ
.باید یه فکری برای قدش بکنیم
این لباس یه کوسن داره که کارش .نگه داشتن ریخت کار تو یه حالت خاصه
.باید اول اونو دربیاریم
!اصلا نگران نباش، اینجا تاریک تاریکه
!هیچی پیدا نیس
!به جون خودم
!خیلی بیشعوری
.وقت نداریم
!لطفا بهم اعتماد کن
همین دو دقیقه پیش چنتا زن لخت دیده بود ... داشت پس میافتاد
خاک به سرم! نکنه بوی عرق میدم؟
... کل راه تا اینجا دویدم
فوجیتو سان، میشه پاهاتو بیشتر باز کنی؟
!اوخ! ای آخ
.میخوام ازینجا کوتاهش کنم
چی؟ پس میبریش؟
!بله، میبریم
... اگه نمیتونم کاری واسش بکنم
!پس باید یجوری غیبش کنم...
... خب
!لولهش کرد
!اینم از کمربند
واسه کسی که لباس رو میپوشه، پشت لباس .به اندازهی جلوش اهمیت داره
عمرا بتونم یه دسته از این پارچهی کلفتو .به هم بدوزم
... به همین خاطر
!گرهش میزنم...
!قارچی! پنج دیقه وقت داری
... به هر قیمت باید کاری کنم که
!فوجیتو سان بتونه روی صحنه نمایش شرکت کنه
.لطفا بیحرکت وایسا
!باید سروقت تمومش کنم
... وای
!فکر کن
!وقتی واسه هدر دادن ندارم
،جنس پارچه ... نوع دوخت نیمرخ
... بدون هیچ الگویی... حتی بدون امتحان کردن
!همهشو باید یکباره تموم کنم
... یکم بیشتر
... فقط یکم بیشتر
... فقط یکم
! لعنتی
هنوز آماده نیست، درسته؟
.نگران نباش
.میتونیم یکم برات وقت بخریم
.موسیقی یکم ملایمتر شده
.بخاطر ظرافت بیشتر کاره
.میتونی از طرز راه رفتن مدلم اینو بفهمی
.درسته
.دارن آرومتر راه میرن
هربار که از روی صحنه برمیگردیم، لباست .تغییر کرده
.همه مشتاقن کارتو ببینن
.موفق باشی
.فوجیتو سان
هم؟
... اون رویای من که برات درموردش حرف زدم
.همین الانشم به واقعیت تبدیل شده...
ها؟ منظورت چیه؟
.اینکه میخواستم تو بازم لباسای منو بپوشی
چی میگی؟ .اینکه به حساب نمیاد، چون این برند مال تو نیست
.بهتره زودتر دست بکار شی
اگه عجله نکنی، وقتی بعنوان طراح کارتو شروع میکنی شاید نتونی !منو واسه کار استخدام کنی، چون تا اونموقع من یه هایپرمدل توپ شدم
،تو که داشتی چند لحظه پیش از نگرانی ویبره میرفتی !باریکلا اعتماد به نفس
داشتی نگام میکردی!؟
.میشه گفت... حسش میکردم
!ا-ای حال بهمزن
!فوجیتو سان، مواظب باش قندت نیوفته بخوری زمین
فکر کردی من بچهام؟
!مدل آخر تا ده ثانیه دیگه برمیگرده
.خیلی خب، فوجیتو سان
.بسلامت
چیشده؟ خسته شدی نینوما؟
.قیافه همهی مدلها خیلی بیروحه
.این نمایش مخصوص عرضهی لباسه
،خواسته اصلی جلب توجه به چهره مدل نیست
.به همین خاطر مدلها اجازه ندارن روی صحنه لبخند بزنن
.این بیشتر یه عرف کاری بهحساب میاد .درضمن این شکلی بهتره
... اون فقط داره ارزشها و اطلاعاتشو به من تحمیل میکنه
خودم میدونم که هروقت که لباس شیک میپوشم
.هیچوقت عالی بنظر نمیام
.حتی اگه لباسام شیکم باشن، کسی متوجه نمیشه
... هیچکس
.به قدکوتاهی مثل من نگاه نمیکنه...
اون... دیگه چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.