أول 200 سطر.
.: قسمت 11 :.
!هي
من اومدم دنبالت
چندين بار
گفتن شما اثاث کشي کردين
بازم به اميد اينکه سر و کله ت پيدا بشه
رفتم تمام اطراف مدرسه رو گشتم
رفتم خونه تون
همه ش دور و ور کتابفروشي مي پلکيدم
مي دونم
بعدا همه چيو شنيدم
گو نام سون
... بيا همه چيو تموم کنيم
درباره ي اون اتفاق
و هر کدوم راه خودمون رو بريم
هيچ راهي نداره
خيلي وقته همه چي تموم شده
... من و تو
... دوباره دوست شدنمون
... تو منو مي بيني دلت مي سوزه و
... من... دلسوزيتو مي بينم
احساس بدي دارم، بدم مياد
پس من مسائل مربوط به بچه ها رو ميذارم به عهده ي خودتون دو نفر
لطفا بعدا بهم بگيد که مي خوايد چيکارش بکنيد
چشم
چقد وقت داريم تصميممون رو بهتون بگيم؟
... عجله اي نيست، ولي
نميشه هم زياد طولش داد
پس من ديگه ميرم
بله
پس، يعني مشکل، سر همون ماجراي دوره ي راهنماييشونه؟
بله
اينکه نماينده گو مقصره و پارک هونگ سو قربانيه، قطعيه
و اين قانون که مقصر و قرباني نبايد توي يه مدرسه باشن هم قانون خيلي سفت و سختيه
نمي تونيم همينجوري از کنارش بگذريم
حتي اگه توي پرونده ي دوره ي راهنماييشون ثبت نشده باشه؟
با اينکه هيچ جايي ثبت نشده
حقيقتش اينه که ما مي دونيم. مشکل اينجاس
... وقتي مقصر و قرباني توي يه مدرسه ان، يعني
مدرسه مي دونسته و هيچ کاري نکرده
اگه همچين چيزي بر ملا بشه
توي دردسر مي افتيم
پس اونا ميگن که بايد يکيشون رو بندازيم بيرون؟
بله
شايد چيز خوبي باشه
شايد براي هردوتاشون سخت باشه هر روز همو ببينن
بايد زياد همو ببينن تا آشتي کنن
چه بچه هاي خوش شانسي
مطمئنيد اونا خوش شانسن؟
اين موضوع به يکيشون فرصت ميده معذرت خواهي کنه
و به اون يکي هم يه بهونه ميده که ببخشدش
پس ما بايد جلوي اين کارو بگيريم
چيکار کنيم؟
خب فعلا
بيايد بريم خونه دربارش فکر کنيم
امروز روز خيلي خسته کننده اي بود
باشه
بريم
باشه
!داري چيکار مي کني؟
مثلا من وسط يه کاري هستم
وااااي... اينو ببين
اين کيه؟
!سوال نکن
!خداي علوم انساني، فرشته ي نگهبان زبانهاي خارجي
قلبم به اون فکر مي کنه! گرِيس هوووووونگ
معلم کلاس آنلاين
خيلي خوشگله
هي
Oh, hi! "اوه، سلام"
چشمات گود رفته
انگار ديشب درس مي خوندي
گفتم برم درس بخونم، ولي انقد سرم شلوغه
يه کم رفتم مرکز خريد، يه کم توي اينترنت چت کردم
رفتم ابروهامو درست کردم، يهو ديدم صبح شده
حالا چيکار مي کني؟
ابروهات بالا پايينه
!چي
واقعا اينطوريه
!سلام مين کي
حرفي نداري به من بزني؟
نه ندارم
!واقعا؟ هيچي؟
بايد داشته باشم؟
بعد از جلسه ي صبح
بايد برم بگم که توي مسابقه ي مقاله نويسي شرکت مي کنم يا نه
که چي؟
!هي، سونگ ها کيونگ
من همچينم مشتاق نيستم توي مسابقه شرکت بکنم
... ولي
ولي چي؟
توقع داري بهت التماس کنم نري تا من به جات برم؟
خودت نگفتي حتي اگه تو نري، من صلاحيتشو ندارم برم؟
بفرماييد - خيلي ممنونم -
بشينيد - بله -
ناراحتيد، نه؟
بله
من درک مي کنم که بچه ها زياد فرصتي ندارن
که تدريسم نواقصي داره
من احساس مي کنم صداقتم ناديده گرفته شده، اين روحيه مو تضعيف مي کنه
به نظر شما صداقت بچه ها چه جوريه؟
اگه مي خوايد صداقت واقعي رو احساس کنيد
بايد به صداقت بچه ها نگاه کنيد
... بچه ها، همشون
اگه عصبانيتشون بزنه بالا، کنترلشون رو از دست ميدن
اونا انقدر درگير احساسات ظاهريشون هستن
که نمي دونن چطور بايد احساسات واقعيشون رو بيان کنن
فکر کنم توي اين چيزا خيلي ضعيفم
اين يعني داريد راه درستي رو ميريد
چون تا الان داشتيد زياده روي مي کرديد
با اين مشکلات روبرو شديد
... اگه وقتي به بن بست رسيديد، کم بياريد
نمي تونيد يه معلم باشيد
اگه يه کم به اطراف نگاه کنيد
حتما به جواب ميرسيد
يه معلم، بايد هميشه دنبال جواب باشه
داره کلافه م مي کنه
گفتنش چه فايده داره؟
واقعا اين کارا رو بخاطر ما بچه ها مي کنن؟
بخاطر اين نيست که بلد نيستن درس بدن؟
... ولي خانوم
من امتحان امروزمو خراب کردم
حتما به چشم بزرگترا مشکلات بچه ها
خيلي پيش پا افتاده س
نمي ريم سر کلاس؟
آقاي کانگ
نام سون و هونگ سو رو چيکار کنيم؟
آقاي اوم همين روزا مياد دربارشون مي پرسه
فعلا
ازش فرار مي کنيم
از آقاي اوم
دفعه ي بعد چي؟
... دفعه ي بعد مي تونيم
مي تونيم يه راه ديگه پيدا کنيم
به نام سون و هونگ سو چه جوري بگيم؟
نه، نه، فعلا نمي تونيم به اونا بگيم
... درسته
!هي، بيا بيرون
بعدا ميام
!گفتم بيا بيرون
الان زنگ رو زدن
با جونگ هو چيکار کردي؟
من شما دوتا رو گذاشتم که با هم آشتي کنيد
!هي، لي يي کيونگ
!برو بيرون
تو جديدا خيلي خودموني رفتار مي کنيا
فکر کنم اشتباه شنيدم
الان چي گفتي؟
... انقد جَو کلاسو خراب نکن و
يا مثل اوه جونگ هو از اين مدرسه برو، يا ساکت باش
يکيشو خودت انتخاب کن
وقتي اوه جونگ هو اينجا بود، جيکت هم در نميومد
آره، جيکم در نميومد
اما شما دوتا يه کم فرق مي کنيد
شماها بدون اوه جونگ هو هيچي نيستيد، مگه نه؟
تا حالا چون آدماي کثيفي بوديد هيچي بهتون نمي گفتم
اما ديگه نمي تونم کاريتون نداشته باشم
لطفا ساکت باشيد
... واقعا که
شماها داريد چيکار مي کنيد؟
يي کيونگ
ميز رو بذار زمين
کيونگ مين، بعد کلاس يه سر بيا پيش من
خبر تازه اي براتون ندارم
اگه لي يي کيونگ اومد تو، بگيد يه سر بياد پيش من
لي کانگ جو، کيم مين کي، هر دوتاتون يه سر بيايد پيش من
فکر ديگه اي به سرت نزنه. تو هر طوري شده توي مسابقه شرکت مي کني
تصميمتون رو گرفتيد بچه ها؟
من شرکت مي کنم
منم همينطور
... ولي
چرا قيافه هاتون مثل کشتي شکست خورده س؟
!قرار نيست بِبَرن اونجا سَرتون رو ببُرن که
خيله خب. مي تونيد بريد
برات سخته، نه؟
... بخاطر کلاس من استرس گرفتي و
کلاس هم که خيلي فشرده س
بايد بهم بگي چي اذيتت مي کنه
تا من بتونم يه کمکي بهت بکنم
لطفا نمره هامو ببريد بالا
اين به من کمک مي کنه
چيکار مي تونم بکنم نمره ت بهتر بشه؟
لطفا هيچ کاري نکنيد
روش هاي جديد روي ما امتحان نکنيد
اوه جونگ هو رو نياريد مدرسه
... طرف هيچکسم نگيريد و
درباره آرزوهامون و اينجور چيزا سوال نکنيد
حتي اگه احساس بدي داريد کاريش نمي تونم بکنم
خودم مي دونم، من خيلي پرروئم
ديگه؟ اگه حرف ديگه اي هم داري بهم بگو
چون وقتم کمه اينجوري ام
... اينکه انقد غرغر مي کنم رو
خودمم خوشم نمياد
ولي من عجله دارم
براي بچه هايي مثل کيم مين کي، مادرشون همه کارا رو مي کنه
خانواده ي سونگ ها کيونگ هرچي بخواد براش فراهم مي کنن مثل کلاس آموزشگاه و معلم سرخونه
ولي من خودم همه کارا رو ميکنم
... زياد وقت ندارم و همه هم، همش حرف مي زنن
معلمتونم هي ميگه شعر حفظ کنيد، درسته؟
ممنونم نام کيونگ مين، که باهام صادقانه حرف زدي
No comments yet. Be the first to leave one.