أول 200 سطر.
این آرتور رایلیه،
کشیش کلیسای 'مونت کالواری'.
من یه پدرم و به زودی پدربزرگ میشم.
من یه مرد خدام.
من اینو برای دخترم، نائومی، میذارم.
اگه کس دیگه ای هم گوش میده، شاید اونم بهش نیاز داشته باشه.
اگه اینو پیدا کردین، یعنی موشها برگشتن.
اگه برگشتن، حواستون رو جمع کنین.
اعتــــراف
زيرنويس از مهدي shine021
امشب عالی بودی.
آره.
هیچکس اهمیتی نمیده، فقط میخوان بشنون
آهنگای ده سال پیش رو.
اونا هنوز آهنگای جدید رو نمیشناسن، عزیزم.
آره، حتماً همینه.
تو برای آلبوم جدید خیلی انگیزه داشتی.
این انگیزه رو از دست نده فقط به خاطر اینکه یه سری آدم توی یه
بار داغون ازش خوششون نیومد.
مامان!
مامان، بهت احتیاج دارم!
یه لحظه، عزیزم.
ممنونم، رفیق. واقعاً ممنونم.
باشه. فهمیدم.
وای. صبحونه میخوری؟
من اینجا رو دوست ندارم. میخوام برم بیرون.
پرستار بچه جدید دیشب چطور بود؟
به نظر خیلی خوب میاد--من اینجا رو دوست ندارم.
خب، اگه من اینجا این کارو باهات بکنم دوست داری؟
یا اینجا یا اینجا یا اینجا؟ -نه، نه، نه، نه!
و اینجا، و اینجا، و اینجا. -نه، نه، نه، نه!
صبح بخیر، ساموس.
اینجا هنوز عجیبه، مامان.
چرا نمیتونیم برگردیم کالیفرنیا؟
شاید وقتی آلبومم تموم شد،
ولی اگه خوشت اومد و خواستی بمونی چی؟
عمراً اتفاق نمی افته.
عمراً؟
هی، ساموس.
امروز با ما حرف میزنی؟
بیا اینجا.
فقط باید یه کوچولو...
نائومی؟
گریسون؟
فکر کردم خودتی.
خدای من، خیلی وقته ندیدمت...
نمیدونم چقدر. حالت چطوره؟
اوه، خوبم.
یه چند هفته ایه که تو لس آنجلس بودم، خوبه.
اوه، لعنتی!
دیلن!
دیلن، چی شده؟ -بذار ببینم.
حالت خوبه؟ -بذار ببینم.
بذار ببینم، بذار ببینم. -زود باش، رفیق.
زود باش، حالت خوبه، زود باش.
بریم، بریم، حالت خوبه.
پس تو هیچی درباره این بز نمیدونی،
خیلی مفیده.
از وقتی که گذاشتی ممنونم. مرسی.
حالش چطوره؟
اوه، حالش خوبه، ام، یه شکاف رو بخیه زدن،
ولی خیلی بدتر از چیزی که بود به نظر میرسید، خدا رو شکر.
پرستار داره الان پانسمانش میکنه.
هی، ببخشید اگه حواستو پرت کردم یا...
چی؟ نه.
خدای من. بز عوضیه.
اون دی رو گاز گرفت.
آره، اون عوضی بود.
همینجوری اومدی یا...
آره، شنیدم خونه ای، میخواستم ببینم
میتونم یه نگاهی به اسطوره راک بندازم.
آره.
هی، میدونم خیلی وقته گذشته، ولی فقط میخواستم
بگم که خیلی متاسفم برای فوت پدرت.
ممنونم. -مرد خوبی بود.
آره.
فکر میکنی تا حالا قهرمان مسابقات کتاب مقدس
با این همه خالکوبی وجود داشته؟
نمیدونم، شاید یارو از گروه 'کرید'؟
آره.
باید برگردم پیش دیلن.
هی، اگه چیزی لازم داشتین بهم بگین، باشه؟
ممنونم. -آره.
خب، میبینمت. -باشه.
میتونی این کارو بکنی؟
عالیه. دوباره انجامش بده.
هوم.
اوه، نزدیک بود، ولی این یکی رو شنیدی؟
این یه 'ترای تون' هست.
این نوع آکورد توسط کلیسا ممنوع شده بود،
چون میگفتن باعث میشه مردم کارای دیوونه وار انجام بدن.
بهتون اجازه نمیدادن موسیقی بزنید؟
این حتی دیوونه وارترین کاری که اونا کردن نیست.
به هر حال.
هوم، وقت خوابه، بریم.
نه، بیا یه چیز ممنوعه بزنیم.
فردا. بریم.
خیلی خب، آماده ای؟
یک. -نفس عمیق.
دو. -آره.
سه.
اوه! تو یه متقلب کوچولو هستی.
من بردم، من بردم.
مامان، میشه اتاق رو چک کنی؟
یه شب یه صدایی شنیدم.
لازم نیست تو اتاق رو چک کنی.
اینجا عجیبه، مامان.
عجیب نیست، فقط قدیمیه.
بهش عادت میکنی.
خب، ببین، اینو بده من.
یه چیزی اینجا هست و تو میتونی لمسش کنی، واقعیه.
اگه نتونی، وجود نداره.
نمیتونی هیولاها رو لمس کنی، چون تو سرتن.
پدر چی؟
مردم میگن دوباره میبینیمش.
این واقعیه؟
اگه چشماتو ببندی و بهش فکر کنی،
هروقت بخوای میتونی پدر رو ببینی.
باشه. من الان میرم ببینمش.
چی؟
آره.
این آرتور رایلیه،
کشیش کلیسای 'مونت کالواری.
من یه پدرم و به زودی پدربزرگ میشم.
من یه مرد خدام.
من اینو برای دخترم، نائومی، میذارم.
اگه کس دیگه ای هم گوش میده، شاید اونم بهش نیاز داشته باشه.
اگه اینو پیدا کردین، یعنی موشها برگشتن.
اگه برگشتن، حواستون رو جمع کنین.
من معتقدم عیسی به ما درست و غلط رو یاد داد،
قوانین خدا رو به ما یاد داد،
ولی من بزرگترین گناه رو مرتکب شدم.
من زندگی یه مرد رو گرفتم.
اسمش رویس کاب بود.
فکر کردم کار درستی بود.
میترسیدم این چیز
مردم، بچه ها رو نابود کنه.
این کارو کردم تا از نسل های آینده محافظت کنم.
من اونو اینجا دفن کردم.
اگه کسی گوش میده و بهش نیاز داره،
پیدا کردن جسدش سخت نیست.
من اونو اینجا دفن کردم.
اگه کسی گوش میده و بهش نیاز داره،
پیدا کردن جسدش سخت نیست.
دی؟
دیلن؟
رفیق؟
حالت خوبه؟
هی، رفیق؟
حالت خوبه؟
چی شده؟
مامان. یه چیزی درست نیست.
منظورت چیه؟
فکر نکنم اینجا دستشویی باشه.
اوه.
عیب نداره. عیب نداره.
بیا لباستو عوض کنیم.
خوبی؟
لطفا بمون.
بیا.
اگه به من نیاز داشتی، تا جایی که میتونی تو این فوت کن
و من فورا میام.
قول میدم.
باشه، باشه. تو بردی.
ما با هم بهش عادت میکنیم، باشه؟
کارت تموم شد، رفیق؟
لطفا سر میز بازی نکن.
اتفاق بدی اینجا افتاده؟
چرا اینو میگی؟
فقط چون هر روز عجیب و غریب تر میشه،
انگار یه اتفاقی داره برای مغزم میفته.
چه اتفاقی؟
نمیدونم. فقط چیزای عجیب و غریب.
خب، دفعه بعد هر اتفاق عجیبی افتاد،
میشه به من بگی؟
باشه.
باشه. ممنونم.
اوه، مرد.
دی، بهت گفتم سر میز بازی نکن.
تو منو کشتی. کارت عالی بود.
خوشت میاد اگه من تو رو بکشم؟
اه، من یه بازی رو تموم کردم.
و اگه کونتو نرسونی به اتوبوس،
امروز اصلا بازی نمیکنی.
باشه. من از اینجا متنفرم.
فکر کردم کار درستی بود.
میترسیدم این چیز
مردم، بچه ها رو نابود کنه.
این کارو کردم تا از نسل های آینده محافظت کنم.
خدا گفت از سیل و طاعون استفاده نمیکنه،
ولی وقتی من جوون بودم از سیل استفاده کردن.
من اونو اینجا دفن کردم. اگه کسی...
چی؟
ساموس، کجایی، ای عوضی کوچولو؟
اوه، لعنتی!
ولی اونا از سیل استفاده کردن.
اونا شهر رو غرق کردن، و اون اومد سراغمون.
ما دیگه هیچوقت مثل قبل نشدیم.
هی، رفیق.
ماشین بستنی امروز اینجاست.
No comments yet. Be the first to leave one.