أول 200 سطر.
اوایل سال 1995 یکی از پیادهگردان در کوههای دورافتاده مرکز اورگن ناپدید شد
پس از چند مورد رویت، برخی از افراد محلی شروع به گمانهزنی کردند
که مرد ناپدیدشده ممکن است به ویروسی مبتلا شده باشد که از طریق حیوانات منتقل میشود و آن را «تب تپهها» مینامند
اما مردمان بومی که پیش از آنها در آن منطقه بودند، نام متفاوتی روی آن گذاشته بودند
ماتینجان اودینجوان یا چهرهی گرگ
خبردار
.وسایل شکارت رو جمع کن ساعت 7 صبح میریم
این منظره هیچوقت تکراری نمیشه، نه؟
مهم هم نیست چند دفعه بهش نگاه کنی
نزدیک اونا نشو
.اینا قارچهای کلاهک مرگن با کسی شوخی ندارن
یه دونهش رو بخوری، درجا میکشتت
مگر اینکه یه کبد نو برای پیوند بهت
در دسترس باشه
بلیک، بلیک
بلیک
شنیدی چی گفتم؟
بله، قربان
چی گفتم؟
ماشرومها رو نخور
اسمشون چی بود؟
...آه
.میبینی، منظورم همینه گوشت با من نیست
توی دنیای خودتونی
،اینجا جای قشنگیه ولی خطرناک هم هست
اگه دقیق بدونی باید چی کار کنی میتونی توش زنده بمونی
چشم، قربان
آدمها مثل آب خوردن میمیرن
مُردن سخت نیست
آسونترین چیز توی دنیاست
...همهمون
چند سانت باهاش فاصله داریم
و من تا ابد قرار نیست پیشت و مراقبت باشم
ولی حتما بهت یاد میدم که
...چطور زنده بمونی
بلیک
بلیک
میدونی که باید نزدیکم بمونی
درست کنار خودم، پسر
،اگه کاری که میگم رو نکنی آسیب میبینی
میخوای آسیب ببینی؟ هان؟
میخوای آسیب ببینی؟
.نه، قربان، نمیخوام ...فقط
خواستم زاویه بهتری برای شلیک به آهوئه داشته باشم
برو توی اون برجک
فوراً
گوشهات رو بگیر
چی بود، بابا؟
خرس
همهشون اینطرف درهن
تا هوا کامل تاریک نشده
بلند شو تا بریم
کیل 714، لاول 819 هستم
کیل 714، لاول 819 هستم
.کیل 714، لاول 819 هستم صدام رو میشنوی؟
کدوم گوری هستی، دن؟
چی شده، گریدی؟
دن
دیدمش
چی رو دیدی؟
خودت میدونی کی رو میگم
همون پیادهگرده؟
چهرهی گرگ؟
دن، واقعیه
توی تیررسم بود
نزدیک بود بزنمش
گریدی، چه فایدهای داره که
توی تاریکی بری تو کوه
و دنبال چیزی بگردی که نمیخواد پیدا بشه؟
نرفتم دنبالش
داشتم یه آهو رو کنار رودخونه شکار میکردم
و اومد سراغ پسرم
گیرش میندازم، دن
و تو هم باید باهام بیای
نمیخوای از پسرت محافظت کنی؟
میشه یهکم بستنی بخریم؟
،تو رو خدا، تو رو خدا، تو رو خدا ...تو رو خدا، تو رو خدا
توی موزه برات هاتچاکلت گرفتم دیگه
اون که دسر نیست
نوشیدنیه
بهنظرم دسره، خانوم کوچولو
خب، میدونستی که تو بهترین بابای کل دنیایی؟
آره، مطمئنم اینکه الان گفتی
هیچ ربطی به بستنی نداره
نداره. فقط خواستم بهت بگم
جدی میگم
خیلی معاملهگرانه بهنظر میاد
نمیدونم یعنی چی
هی، بیا پایین
جینجر
فوراً بیا پایین
خیلیخب، نیای پایین از بستنی خبری نیست
سه، دو، یک
نه، سگ قلادهش رو درنمیاره
هی، هی، هی
بهت گفتم بیا پایین
چرا به حرفم گوش ندادی، لعنتی؟
چرا به حرفم گوش ندادی؟
ببخشید
ببخشید، از کوره در رفتم
من همچین آدمی نیستم
دوست ندارم این شکلی رفتار کنم
فقط وقتی یه چیزی بهت میگم به حرفم گوش بده
چون وظیفهی من چیه؟
محافظت از دخترت
آره. درسته
وظیفهی تو چیه؟
ذهن خوندن
میتونی حدس بزنی الان تو ذهنم چی میگم؟
«دختر کوچولوم رو دوست دارم»
ترکوندی
دقیقا به همین فکر میکردم
چطور هر دفعه درست حدس میزنی؟
خیلی خوب کارت رو بلدی
خیلیخب
ببخشید. ترسوندیم، باشه؟
یه دلار بهم بدهکاری - چرا؟ -
چون فحش دادی
.نه، فحش ندادم توهم زدی
.توهم نزدم، بابایی فحش دادی
خیلیخب، بذار برای تو هم یه خرده بزنم
وای خدا. خیلیخب، سریع بزن
خوشگل شد - خوبه؟ -
آره - چطوره؟ -
خیلی کریه شدی
منظورت اینجوریه؟
منظورت اینجوریه، جینجر؟ - بابا -
نه، درک میکنم
خیلیخب، برو بشین پشت میز
نه، ولی یه منبع دیگه دارم
یه لحظه
خب، منتشرش میکنی
یا میخوای باز بذاری تایمز ازمون پیشی بگیره؟
سلام - سلام، مامانی -
خب، پس قبوله دیگه؟
این مسخرهست
قبلا همچین چیزی نخواسته بودی
توی این مدت زمان
میتونستیم از همه پیشی بگیریم
ولی بهنظرم لازم نیست انجامشون بدیم
.از این به بعدش رو قول میدم فقط میشه پخشش کنی؟
میشه توی اون اتاق صحبتت رو ادامه بدی؟
نباید این کار رو بکنم
منتشرش میکنی یا نه؟
شارلوت، میشه توی اون یکی اتاق صحبت کنی؟
گوش کن، میدونم دارم چی کار میکنم
،تو هم میدونی که میدونم چون خودت یادم دادی
خداحافظ، شارلوت
خیلیخب، خداحافظ
...میشه
میشه لطفا این کار رو نکنی؟
چی کار کردم؟
با سردبیرم یه صحبت مهم داشتم
آره، چون تو تنها کسی هستی
که کارهای مهم داره، درسته؟
سرِ من اصلا شلوغ نیست
اگه یه وقت بچهدار بشم، هیچوقت جلوشون دعوا نمیکنم
ما که دعوا نمیکنیم، عزیزم
صرفا یه گفتگوی پرشوره
خیلیخب
...خب، آم
همین تازه متوجه شدم که پدرم مُرده
دولت ایالتی اورگن، مرگش رو تایید کرده
آم، متاسفم
طوری نیست
چه حسی داری؟
یعنی میدونستیم یه روزی این نامه میرسه
...ولی حالا که قطعی شده
میدونی، همچنان شوکهکنندهست
آره
ناراحتی، بابایی؟
آره، ناراحتم
بابت خیلی چیزها ناراحتم
ایکاش بیشتر میشناختمش
ولی همیشه من رو از خودش میترسوند
به محض اینکه به سن قانونی رسیدم از پیشش رفتم
خیلی وقت بود صحبت نکرده بودیم
چون انتخابم این بود
...و حالا که نمیتونم باهاش صحبت کنم
یهو دلم میخواد صحبت کنم...
کل روز
امکان نداره. کلا مسخره بود، میدونی؟
اوه
بعداً صحبت میکنیم
خیلیخب
سلام
سلام
غافلگیرم کردی
برات ناهار آوردم
ممنون
یه مدتی هست از این کارها نکردیم
آره
ته دلت خوشحالی، شارلوت؟
آره
آره
تو چی؟
چرا همچین سوالی پرسیدی؟
چون فکر میکنم که میونهمون زیاد خوب نیست
اومدم اینجا، چون
...وقتی این نامه به دستم رسید
No comments yet. Be the first to leave one.