The Blacklist - Tenth Season

The Blacklist - Tenth Season

تنزيل الترجمة Farsi Persian

الموسم 10

معلومات الإصدار

The Blacklist S10E13 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
تعليق من Theo_S

الوسوم

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
x264
480p
480
نشرت في: 2023-05-22
تنزيلات: 27
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

برایتون، انگلستان هزارونهصد و نودوهشت

چچنی‌ها؟ واقعاً نایجل؟

از بین تمام اون گنگسترهایی که می‌تونستی باهاشون جور بشی

اون سازمان تبهکاری رو انتخاب کردی که

بقیۀ سازمان‌های تبهکاری رو تا حد مرگ می‌ترسونه؟

آروم باش، باشه؟ من-من می‌دونم دارم چکار می‌کنم

مسکو رو یادت میاد؟

دو جین رئیس مافیای روسی

با یه عده گنگستر چچنی نوظهور ملاقات کردن

تا سر شام با هم صلح کنن

اجازه نداشتن اسلحه ببرن

تا موقع دسر، همۀ روس‌ها مرده بودن

با کارد و چنگال خودشون سلاخی شدن

شاید روس‌ها نباید استیک فروشی رو انتخاب می‌کردن

برای اون ملاقات

این خنده‌دار نیست، نایج

قرار بود ما همکار بشیم

ببین، نمی‌دونم تو ام‌آی6 چطوریه

ولی اگه رئیسم تو سی‌آی‌ای کوچکترین چیزی

دربارۀ بقیۀ

...درگیری‌هات بشنوه

و اون چجوری ممکنه اتفاق بیفته همکار؟

حرف‌ها همیشه می‌پیچه نایجل

رازها هیچوقت راز نمی‌مونن

امیدوار باش که اون درست نباشه

دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMoviez@

بلند شو، میری خونه

:مترجمین سعید و فائزه

ما یه قدم به گرفتن طرفمون نزدیک‌تر شدیم

کارت خوب بود، افسر ساتن

...نمی‌خواستم با کس دیگه‌ای انجامش بدم

مأمور مالیک

«لیست سیاه» «فصل دهم، قسمت سیزدهم: خطای رنگی سیسیلی»

اونجا چکار می‌کنی؟

ممم

!هربی! سلام اونجا چکار می‌کردی؟

رفته بودم تماشای اجرای

گروه هالی تو مرکز شهر

کارش عالی بود، مثل همیشه

حتی چندتا منتقد هم اونجا بودن یکی از پانک پلنت

و فکر کنم شنیدم که گفت یکی هم از رولینگ استونز

شگفت‌انگیزه - کاملاً -

ولی من-من فکر کردم بیام سری به تو بزنم

تا موقعی که هالی سو رو تو هتل می‌خوابونه

بعداً برای خدمات اتاق می‌بینمش

شاید کمی بوسیدن و اینا

خط چشم کشیدی؟

آره، برای کلزمره

مطمئنم که نمی‌دونستم

بگذریم، اون جریان

از پنجرۀ پشتی دید زدن ردینگتونت در چه حاله؟

تا جایی که می‌دونم

دو روز و نیمه که داخله

سایه‌اش رو می‌بینم که بین

پنجره‌ها جابجا میشه

خب، حداقل اینه که می‌دونیم اون کجاست

اون هیچی نیست

اوه، قبل از اینکه برم

می‌خواستم در مورد تحقیق دی‌ان‌ای آپدیتی بهت بدم

همونی که دارم از وقتی که فهمیدی

تو و میرا مالیک

با هم ارتباط ژنتیکی ندارین، انجام میدم

کسی رو مطابق من پیدا کردی؟

متأسفانه، چیزی پیدا نشده

تو هیچکدوم از مراکز دادۀ نیروهای قانونی

که من بهشون دسترسی دارم

...حتی حالا، بعد از اینکه زمانی گذاشتم تا اون موضوع رو هضم کنم

میرا هنوزم حس مادر رو برام داره

منظورم اینه... منو ببین

من مثل اون یه کار تو حوزۀ اطلاعاتی پیدا کردم

چرا نباید بهم بگه از کجا اومدم؟

الآن حس می‌کنم قرار نیست به هیچ جوابی برسم

برای هیچ سؤالی

به کمک گرفتن از ریموند فکر کردی؟

با توجه به چیزایی که دربارۀ رد می‌دونم

شرط می‌بندم میرا رو بهتر از چیزی که

اون فکر می‌کرد می‌شناخت

وقتی من کارم تو این گروه عملیاتی رو شروع کردم

اولین چیزی که مأمور رسلر درباره‌اش بهم هشدار داد

این بود که مدیون ردینگتون نشم

حس یه شیب لغزنده رو داره

مطمئن نیستم که بخوام سر بخورم

خب، من فقط می‌دونم که رد کمک بزرگی برام بوده

تو زمینه‌های زیادی

من باید برگردم هتل

نمی‌خوام هالی پیش سو خوابش ببره

خب، موفق باشی، تو اون بوسیدن و اینا

من اینجا با

دوربینم و بوی عرقم می‌مونم

آره شاید باید یه پنجره رو باز کنی

خداحافظ

چیزی از سناتور پنبیکر دربارۀ

گروه عملیاتی هشتصد و سی‌وشش رسیده؟

سناتور هنوزم جواب نداده قربان

دوباره با دفترش تماس می‌گیرم - نه، نه زحمت نکش -

پنبیکر طفره میره بیا اون رو دور بزنیم

با سناتور دورف تو کمیتۀ تخصیص بودجه

تماس بگیر و قرار ملاقات بزار

به دستیارش بگو مسئله اضطراریه

هیچ گروه عملیاتی نباید بدون

تعادل مالی عمل کنه

کجایی؟

سناتور دورف نبود بعداً تماس می‌گیرن

ولی حداقل برای یه ماه آینده جای خالی ندارن

بیا دربارۀ کلیتون دورف کمی تحقیق کنیم

شاید از راه دیگه‌ای بتونیم نظرش رو جلب کنیم

هیچ نفوذ امنیتی که من باید بدونم صورت گرفته؟

باعث شدی تقریباً سکته کنم

من-من فکر می‌کردم اونجایی از کجا اومدی؟

برای تو

هویج-سیب-زنجبیل با زنجبیل اضافه

من تازه از آگوئاسکالینتس مکزیک برگشتم

ولی چراغ‌ها خاموش و روشن می‌شدن

من-من سایه دیدم

اوه اون یکی از افرادیه که پاره وقت استخدامشون کردم

جریان اون شاخ‌ها چیه؟

چرا نمیای با من؟

یه چیزی آماده می‌کنم که بخوری

و من دربارۀ اونها بهت میگم

خب، با تشکر از مبادلۀ اون روزمون

جای اون مینکوف عوضی رو پیدا کردیم

اون فقط به ببرهای تامیل پول نمی‌داده

به نظر میاد یه بمب‌گذاری دیگه تو معبد هم

قراره تا چند هفتۀ آینده اتفاق بیفته

...فکر می‌کنم قدم بعدی ما باید

اینجا نیومدم تا دربارۀ قدم بعدی حرف بزنم میرا

لعنتی اونها تو رو تو مشتشون دارن، مگه نه؟

بهت هشدار دادم داری با آتش بازی می‌کنی نایجل

یکی به نفع مأمور مالیک

شاید اگه دیگه اونجوری نگاه نکنی

بتونی بفهمی چی میگم

من یه لطفی لازم دارم

...من

من پول می‌خوام تا چیزی که نمی‌تونم رو پوشش بدم

صدهزار دلار

اونقدر پول ندارم

ولی می‌تونی جورش کنی

تو باهوش و با منابع زیادی

چیزی که می‌خوایی رو می‌بینی

یه راهی برای گرفتنش پیدا می‌کنی، مگه نه؟

باورم نمیشه داری این کارو می‌کنی

ای کاش می‌تونستم راه دیگه‌ای ...برای گرفتن پول پیدا کنم، ولی

همۀ منابعی که داشتم رو از دست دادم

رئیس من تو ام‌آی6 کاملاً داستانی که بهش گفتم

دربارۀ اینکه چطوری زخمی شدم رو باور نکرد

حالا اون داره سؤالاتی می‌پرسه

و داره تمام حرکات من رو نظارت می‌کنه

به کمکت نیاز دارم تا چچنی‌ها دست از سرم بردارن و همۀ این جریانات تموم بشه

من---من قرار نیست شغل

خونه و خانواده‌ام رو به خاطر چندتا تصمیم اشتباه از دست بدم میرا

همونجور که تو نمیخوای تصمیمات بدت

شغل و امنیت خانواده‌ات رو به خطر بندازن

...چون اون

تو این مرحله از شغلت اصلاً چیز خوبی نیست

تا کی پول رو می‌خوای؟

تا دو روز آینده

باهات در تماس خواهم بود

ششش سیا

اوه سیای عزیز مامان

سلام عزیزم

مشکلی نیست سلام

اون بهترین فریتاتایی بود که خوردم

و تو اون رو خیلی راحت درست کردی

آره، خب، ممنون ولی تو فقط این رو به این دلیل میگی که

این اولین غذای درست‌وحسابیه که این چند روز خوردی

شاید

پس چرا این چیزهای عظیمی که

حدس می‌زنم شاخ باشن رو با خودت حمل می‌کنی؟

اونها شاخ گاو نر هستن نه هر گاو نری

اونها به ایسلروی افسانه‌ای تعلق دارن

اون گاو میورایی که مانولته رو کشت

نمی‌شناسم

اون ماتادور؟ مانولته؟

احتمالاً مسحورکننده‌ترین ماتادور تمام دوران؟

باوقار در کارش، اگه نگیم زندگیش

اون مرد برای مدت زیادی

یه قهرمان غمگین با قلبی بزرگ بود

چی باعث میشه که یه فرد

اونجور چیز خطرناکی رو دنبال کنه؟

تو با تو خطر زندگی کردن بیگانه نیستی مأمور مالیک

شاید، ولی تو من رو به عنوان یه کسی

هیولای پونصد کیلویی می‌رقصه و بهش ضربه می‌زنه نمی‌بینی

مانولته نگهبان سنت‌ها در گاوبازی بود

پدرش هم یه ماتادور بود

عموش هم همینطور

یه ماه قبل از اینکه بمیره

مانولته به یه مصاحبه کننده گفت

اونها چیزی بیشتر اونچه من می‌تونم ارائه کنم می‌خوان

همیشه بیشتر و بیشتر

اون دوست داشت که بازنشسته بشه

ولی برگشت

اون دوباره برگشت تا کاری رو انجام بده

که بهتر از بقیه انجام میداد

و به محض اینکه

ایسلرو رو کشت

رو پاهاش ایستاد

خیلی عصبانی شد

نفس داغ مرگ ددمنش رو حس می‌کرد

قبضۀ خنجر دقیقش رو

...در اون لحظه

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left