أول 200 سطر.
خب...
...امیدوارم آماده باشی.
ام-هوم.
فکر کردی میتونی با من لاس بزنی؟
ایست!
وقت زیادی خواهد بود
برای کشتن یکدیگر در مسابقات.
هر دوی شما پذیرفته شدهاید.
یک ماه فرصت دارید تا یک اسپانسر پیدا کنید.
تا هزینه ورودی خود را پرداخت کنید.
حالا برو.
آخرین قطار. شهر لوکلانگ.
آخرین قطار. شهر لوکلانگ.
بعد از این همه سال تصمیم گرفتی برگردی
بدون اینکه کلمهای حرف بزنم.
فکر نکردی من ازش باخبر میشم، وگرنه چی؟
دلت برام تنگ شده بود، داداش کوچولو؟
همیشه که به تو مربوط نیست.
من برای مسابقات اینجا هستم.
مکس!
اون آشغال رو از اینجا ببر بیرون!
چه اتفاقی برات افتاده لعنتی؟
گورتو گم کن.
مکس، به من نگاه کن.
دارم باهات حرف میزنم.
-مکس! -میخواستی در مورد چی حرف بزنی؟
ما دوباره یه خانواده بزرگ و شاد شدیم، مگه نه؟
فکر اینکه من هم در این مسابقات باشم...
... واقعاً آدم رو اذیت میکنه.
فقط حتی نمیدونم چرا داری این کارو میکنی.
این مکان برای شما مناسب نیست.
من این کار را برای خیر و صلاح بیشتر انجام میدهم.
برای حفظ فضایلم به عنوان یک رزمی کار.
چیزی که تو هیچوقت نمیفهمی!
چرا منو امتحان نمیکنی؟
میبینی؟ به خودت نگاه کن. تو یه آدم مست و آشفتهای.
چطور انتظار داری تو این تورنمنت قهرمان بشی؟
-فکر میکنی سیفو اینو تایید میکنه؟ سیف-- -لعنت به سیفو!
لعنت به مصلحت بزرگتر.
لعنت بهت، باشه؟
تو این تورنمنت برنده نمیشی .
مطمئنش میکنم.
دارم باهات حال میکنم. (Man az ba tik tok konam.)
آره، از این میخوای؟
هی، مشکلت چیه؟
او را بگیر!
اوه، لعنت.
این برش شماست.
به پیروزی ادامه بده و پیروزیهای بیشتری هم خواهی داشت.
متشکرم، رئیس.
سلام، دکتر گرین!
هی، داداش!
یه نوشیدنی داری؟ بکش بالا.
بیا جشن بگیریم! گوش کن. لعنت...
اوه، لعنت. پسرعموی بدبخت من.
مم! (mm!)
امتحان ورودی مسابقاتم امروز بود.
من موفق شدم، داداش!
هی، هی، آره، منم! منم تونستم بیام، داداش!
-آره، رفیق! آره! اوه، لعنت! -روشنه.
رفیق، من خیلی بااستعدادتر از اینم که این کارو نکنم.
بوهان داره اسپانسر من میشه. این فقط یه قسمتی از معاملهست، میدونی؟
من هم به یک اسپانسر نیاز دارم.
داداش، راستش رو بخوای، هر کدوم از این احمقهایی که اینجا هستن، اسپانسرت میشن.
-آره؟ -مخصوصاً با اون مشت و لگد مستانهات.
مردم میخوان اون آشغال رو ببینن. من از این بابت ممنونم.
در نهایت در تستها با چه کسی شریک میشوند ؟
-برادرم. -واقعاً؟
آره. برادرم و سیفوی قدیمیم برگشتن شهر.
صبر کن. پس داری به من میگی
داره از کونِ تپلِ تو حمایت مالی میکنه،
برادرِ کُسِ پیشاهنگی و نه تو؟
- حدس بزن با کی شریکم کردن.
برندهی سال پیش. اون کِرچاک کینگ کونگ، حرومزادهی گنده، یارو.
بعضی از آن آشنایان سعی کردند به ما نزدیک شوند.
لعنت به هرزههای عجیب و غریبِ بیدیاسامنما.
من اینجوری بودم که «اه، اه، اه، اه، اه!»
لعنت بهشون، رفیق.
هی، یو. (Hey, yo)
هی، اون دختره کیه اونجا؟
قبلاً او را دیدهاید؟
اون وینا هست. - مم.
او به پوکر و ورزش علاقه دارد،
ماه جونگ، حرفه ای قمار و چرند.
و او، او حالا روی دعوا هم شرط میبندد.
-پس یه کم پول گرفت، درسته؟ -پولشو پر کرد داداش. هی، یو.
-باهاش حرف بزن. -میخوای باهاش حرف بزنی؟ هی، یه کم هم برای من نگه دار!
هی، یو، یو، یو. با کمی موفقیت برگرد ، داداش.
سلام.
سلام.
من مکس هستم.
آره، میدونم.
من همین الان پنج هزار دلار به خاطر دوستت از دست دادم.
روی آدم اشتباهی شرط بستی.
این اتفاق زیاد افتاده است.
این میتواند تغییر کند.
ممکن است خوش شانس باشید.
آره، باشه.
باشه، یه لحظه صبر کن. متاسفم.
-چی؟ -اون اشتباه اومد.
من باهات روراستم.
هفته دیگه قراره دعوا کنم.
روی من شرط ببند. من جنگجوی خوبی هستم.
من برات پول برنده میشم.
من تازه به مسابقات ناراکا راه پیدا کردم.
-اصلاً میدونی اون چیه؟ -معلومه که میدونم.
ما هم موفق شدیم وارد شویم.
هی، عزیزم. (Hey, baby)
«ما»؟ فهمیدم. -اممم-هم.
انگار هفته دیگه اینجا دعوام میشه .
این یک تمرین عالی برای مسابقات خواهد بود .
داداش چه خبر؟ من رین هستم.
چرا اینقدر ساکت؟
حالا که من اینجام، نمیخوای حرف بزنی؟
من مکس ین هستم. بهترین مبارز شهر لوکلانگ.
تا حالا اسمتو نشنیدم.
شما این کار را خواهید کرد.
باشه. بریم. (Biayā bashim begiram.)
خیلی جالب بود.
بیا دوباره با هم وقت بگذرونیم.
-لعنتی. -خیلی کنده.
شما شکست میخورید.
ببخشید، سیفو. نمیتونستم فکر کنم.
«فکر کردن»؟
فکر میکنی، شکست میخوری.
هوم.
شما دانشجوها رو میبینم.
تو از حال من خبر داری.
تو از وو خبر داری
و موفقیت و شهرت ما در خارج از کشور.
حالا برگشتیم.
شما آمدهاید و صف کشیدهاید
برای یادگیری تمام حرکات فانتزی.
اما این حرکات بیارزش هستند
اگر مجبور باشی به آنها فکر کنی.
آیا شیر... قبل از حمله به طعمه خود فکر میکند؟
یا فقط بلد است؟
حس میکند.
از غریزه اولیه استفاده میکند.
نه احساسات.
نه منطق.
چیزی عمیقتر.
همه شما آن را دارید.
اما آیا میتوانید آن را مهار کنید؟
این چیزی است که من تدریس میکنم.
مرد، این به نظر من خیلی چرت و پرته.
مکس؟
اینجا چیکار میکنی؟
حالا که سیفوی قدیمی من دوباره به کار افتاده،
مجبور بودم با چشم خودم ببینم .
حداکثر
خیلی وقته که گذشته.
داره، سیفو.
و تو هنوز با این عوضی هستی.
کمی احترام نشان دهید.
وقتی هوشیار شدی برگرد.
من الان هوشیارم. به اندازه کافی هوشیار که بدونم
که شما او را برای مسابقات حمایت مالی میکنید.
تو نمیفهمیدی.
درست است. من نمیفهمم.
شما باید از بهترین دانشآموز خود حمایت مالی کنید.
تو یه زمانی بودی.
-ببین، شنیدی سیفو چی گفت. برو! -هی.
داریم حرف میزنیم، باشه؟ -برو!
خب، چرا گورتو گم نمیکنی؟
هی، هی! نکن...
وای!
اینطوری انجام میشود.
وو. بسه دیگه!
مکس، برو خونه و یه نگاهی به خودت بنداز.
انگار دلم میخواد اینجا باشم.
برای امروز کافیه.
همگی، فردا برگردید.
وو، اینجا بمون.
وو، با من حرف بزن.
فقط...
...برمیگردم اینجا و...
... دیدن مکس اونجوری...
من قبلاً هرگز نمیتوانستم او را شکست دهم.
همیشه.
تو او را نکوبیدی.
احساسات او این کار را کرد.
سی... سیفو... چرا برگشتیم اینجا؟
ما اینجا چه کار میکنیم؟
یادت نمیاد دفعه قبل چی شد؟
این بار متفاوت خواهد بود.
مسابقات مانتیس.
این یک نمایش خالص از طمع و خشونت است.
پولی که از آن حاصل میشود، دنیای زیرزمینی را تغذیه میکند
که تمام این شهر را بلعیده است .
اما اگر به آنجا برویم
و با شرافت و افتخار بجنگ ...
...بهشون نشون میدیم که پول و کلک هاشون هیچ ارزشی نداره.
اما مکس چی؟
او نه به فضیلت اهمیت میدهد، نه به شرافت، نه به هیچ یک از اینها.
اون فقط میخواد منو بکشه.
امروز دیدیش، سیفو. از من متنفره.
مکس، داره فریاد میزنه و کمک میخواد.
برای فرار از زندگی که در آن گیر افتاده است.
بنابراین، شما باید به او کمک کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.