أول 200 سطر.
'یادت باشه! باید تمامی این فایل ها رو آپلود کنی توی سیستم
کامپیوتر جدیده تا فردا آماده باشه
- 'متوجه شدی؟ - بله قربان
"داداش، داره میاد"
هی... هی...!
هی!
'برو کمکش کن'
شن بریزید روش نجاتش بدید
آقا
- اسم شما چیه؟ - مایکل
به نظر نمیاد که برای یه سری کارهای غیر قانونی کوچیکه اینجا باشی!
فعلاً که اینطوریه
باید کاریه من میگم فقط اینجا انجام بدی
- فهمیدی؟ - باشه آنا
- "اون کیه دا؟" - بدون اطلاع من
- اگر اینجا بخواهید کاری بکنید - اون توی زندان حکمرانی میکنه
همه زندانیان فقط به کارهایکه اون میگه گوش میکنند
-متوجه شدین؟ - "بله آنا"
- هان؟ - "بله داداش"
مغز متفکر بودن در جنایت
تو چرا اینجا هستی برای زنجیر قاپی.. برادر؟
اگر بخوایم کنترل شهر توی دستمون داشته باشیم
ما باید جزئیات تمامی جنایتکاران اون شهر رو بدونیم
فقط باید دستگیر بشم برای یه مورد کوچک، دا
پلیس چشم ما رو میبنده
"میدونی چرا الان اینجا هستم؟"
"من در حال راه اندازی یک تجارت جدید هستم"
من برای آن کسب و کار به نیروی انسانی نیاز دارم
گروهی که اینجا انتخاب میکنم گروه خوبی میشه
"اجازه بدید زندگی با سرعت خودش حرکت کنه میتونم با هر مانعی که هست جسورانه روبرو بشم
«تا زمانی که من زنده هستم، هر بحرانی که باشه من میدونم چطوری با اون مشکل کنار بیایم"
"مسیر من همیشه "
" واقعا برترین خواهد بود "
"مسیر من همیشه درجه یک ..
"اجازه دهید زندگی با سرعت خودش حرکت کند با هر مانعی که بتوانم شجاعانه با آن روبرو شوم"
«تا زمانی که من زنده هستم، هر بحرانی که باشد من می دانم چگونه با آن به راحتی کنار بیایم"
سلام! اینجا را نگاه کن
چیه مامان؟
من این پیراهن را چندین بار شسته ام
من فقط نمی توانم این لکه را پاک کنم
چرا اینجوری مشکل میخری؟
مردی زخمی شده و در جاده افتاده است کمکش کردم سوار ماشین بشه
و پیراهنم خونی شد چه می توانم بکنم؟
چقدر خوب نخ می ریسی چطور ممکنه؟
هر ماه 4-5 نفر خواهند بود در یک حوض خون، در یک تصادف؟
اگر مردی در جاده دراز کشیده باشد مردم فقط خیره می شوند و از کنارشان می گذرند
فکر میکنی من هم از این کار پیروی کنم، ها؟
فقط سامری های خوب خواهند داشت چنین لکه هایی روی پیراهن آنها، مادر
یه جورایی نمی تونم همه قصه هایت رو باور کنم
کارتی، من دوچرخه ام را برای سرویس داده ام عجله کن دارم تاخیر دارم
من آماده ام
اوست که هست طبق معمول ما را به تاخیر انداختن
شری، من برای دفتر دیر آمدم آیا سریع آماده می شوید؟
"رئیس بی وقفه مرا صدا می کند"
Pccht! می آید، کارتی
دای! این را در هر مغازه خشکشویی بدهید نزدیک نمایشگاه شما
- این برای چیه؟ - خداحافظ مامان
نزدیک به 40 نفر جان باخته اند فقط در تامیل نادو
این کاملاً 100٪ تقصیر ماست
- سلام! - آقا؟
ساعت چند است، دا؟
زمان! من ساعت نمی پوشم قربان
شما صاحب ساعت نیستید
این چه پیراهنی است!
با یک جلیقه رنگارنگ چندش آور!'
جوانی آقا
مد، آقا من اینجا می نشینم
هی...هی...ننشین
برو اونجا بایست تا جلسه به پایان برسد
او یک کمیسر است؟ یا مدیر مدرسه؟
-چی داری زمزمه میکنی؟ - هیچی قربان
باشه... باشه بچه ها بیایید یک جمع بندی داشته باشیم
چیه رفیق
در حال پیگیری هستیم این عمل در 6 ماه گذشته
در اسلحه خانه اداره پلیس ما
اسلحه، تپانچه و تفنگ که نیاز به تعمیر دارند
معمولا آنها را ذوب می کنیم
وقتی آنها را جابجا می کنیم به فرآیند مایع سازی
شخصی غیرقانونی وارد شده است و تمام وسایل را دزدیدند
آنها را از هم جدا کنید قسمت به قسمت'
"اسکنر، چاپگر، تلویزیون"
آنها مونتاژ و فروخته می شوند در تجهیزات الکترونیکی
100-150 سلاح به سرقت رفته است به این ترتیب در 1 سال گذشته
حالا 6 ماه بده یا بگیر
آنها سعی کرده اند اسلحه های سرقت شده را حمل کنند در یک محموله بزرگ
او مقصر اصلی است
پاندیان
باشه بچه ها در این عملیات
خریداران و فروشندگان
باید دستگیر شود شواهد ملموس، باشه؟
مخالفان مسلح خواهند شد
خود را مسلح کنید سلاح های لازم
فردی که رهبری می کند این عملیات خواهد بود
اوف! من باید انجام دهم همه کار تمام وقت
به من بگو هدف ما کیست؟
- دیوا - آقا!
- دیوا، این عملیات را رهبری کن - حتماً قربان
- بهترین ها - ممنون آقا
انتخاب خوب
آقا؟
بهترین ها آقا
ادامه بده
جی هند، آقا
زنده باد هند!
چه خبر از او؟
سلام! ببخشید رفیق
قسم میخورم که فکر میکردم این عملیات را هدایت کند
اما این کمیسر
چرا اینقدر با من رسمی باش؟
چگونه زمان را دریابیم و محل این محموله؟
من قبلا راه اندازی کرده ام یک خبرچین در باند آنها
من خوبم پسرم
- فردا برمی گردم - باشه بابا
گوشی رو میدم به این عمو، پدر
مورتی، زمان ارسال چه زمانی است؟
تا آنجایی که من میدانم گفتند ساعت 10 شب آقا
هوم... باشه
آقا من به شما اعتماد دارم و پذیرفتن این ریسک بزرگ
هیچ مدرسه ای حاضر نشد پسرم را بپذیرد ادعا می کند که او پسر یک قاتل است
"شما پسرم را برای من تربیت می کنید"
به همین دلیل این کار را برای شما انجام می دهم قربان
آنها بسیار خطرناک هستند
فردا اگر چیزی شدید برای من اتفاق می افتد، آقا مواظب پسرم باشید
مگه بهت نگفتم میگیرم مراقب او باش، مورتی؟
به من اعتماد کنید، روی کار خود تمرکز کنید
خوب، قربان ممنونم آقا
عمو، امیدوارم پدرم این کار را بکند سالم برگردی؟
سلام! داره دیر میشه عجله کنید و همه چیز را بارگیری کنید
پرابها، من فکر می کنم خبر دهنده شما گرفتار شده است، دا
آنها کی می آیند؟
- سلام؟ - آقا
"معامله" اینجا اتفاق نمی افتد
"به علاوه خبرچین ما دستگیر شده است"
"پس تو نرو داخل"
فقط ماموریت را متوقف کنید
بچه ها، ماموریت به خطر افتاده است
برای پیگیری آنها را دنبال خواهم کرد مخفیگاه نگهداری سلاح آنها
تو الان برو
از مهمان نوازی من استفاده کردی و داری به پلیس خبر میدی، نه؟
سلام! عجله کن سلاح ها را بارگیری کنید
پلیس ممکن است فرود بیاید
همه شما اسکوت کنید
"نشان دادن توانایی خود را به من!"
پسرت، خانواده ات من همه چیز را نابود خواهم کرد
"هیچکس زنده نخواهد بود"
"دوا، پرابها گم شده است"
چی؟
سلام! پرابها، به من گوش کن
هیچ کاری را با عجله انجام نده
خبرچینانی که در چنین عملیاتی می میرند چیزهای معمولی است، دا
من این ریسک را می کنم به شما اعتماد دارم قربان
"امیدوارم پدرم این کار را کند سالم برگردی؟
'سلام! تو به او نگاه می کنی فقط به عنوان یک خبردهنده
من به عنوان یک پدر به او نگاه می کنم
اگر شما اینقدر تکانشی هستید شما شغل خود را از دست خواهید داد
پرونده از بین رفته!
هی پرابها! به من گوش کن
جدا شده قسمت به قسمت'
آنها مونتاژ و فروخته می شوند در تجهیزات الکترونیکی مختلف
پلیس، بهتر است اسلحه خود را بیندازید و فرار کنید
"من می دانم که او چقدر برای شما مهم است"
اگه نکنی میکشمش
"اسلحه را رها کن"
اسلحه رو بنداز
به او شلیک کن
فقط به این دلیل که پدرت پلیس بود تحقیر شده جلوی همه ایستاد"
به همین دلیل هستم بهت میگم پرابها
هرگز نباید این لباس خاکی را بپوشی
آرزوی مادرت را برآورده کردی در پایان، درست است؟
امضا کن و برو
باشه
آخرین شانس
اگر احتمال دارد به دست آورید یک بار دیگر همان وضعیت
آیا بخش را انتخاب می کنید؟
یا احساسات خود را انتخاب خواهید کرد؟
باشه اگه انتخاب کنی اداره
این را پاره کن، سطل زباله عذرخواهی کن و برو
اگر احساسات اولویت دارد بیش از احساس وظیفه
این را امضا کنید و می توانید خارج شوید
آن خبرچین به من اعتماد داشت، قربان
من نمی توانم او را در بیراهه رها کنم
ساتیامورتی آقا
شما از آلزایمر رنج می برید
این احتمال وجود دارد که شما به آرامی فراموش کنید فعالیت های روزانه بالاست
مرحله بعدی زوال عقل است
ممکن است به کمک بالینی نیاز داشته باشید
یک پرستار یا یک نفر باید باشد کنارت باشه و مراقبت باشه
دکتر 25 سال پیش پدرم از ناحیه سر آسیب دید
شاید دلیلش همین باشد
بعد از ضربه سرش
استرسی که او متحمل شده است
باید دلیلش همین باشد
آن هنر و موسیقی درمانی
امیدوارم دنبالش کنی؟
- بله دکتر - "خوب"
"گوش دادن به آهنگ های مورد علاقه او"
یا کشیدن جزئیات کوچک او به یاد می آورد
"اینها می توانند از دست دادن حافظه او را کاهش دهند"
ببینمت، پدر
- پرابها - پا
No comments yet. Be the first to leave one.