أول 200 سطر.
ساخته شده بر اساس افسانه ان دال در کتاب تاریخ سه ایالت
شخصیت ها، حادثه ها و تاریخ ها با واقعیت های تاریخی مطابقت ندارند س
من حقوق نظامی فرمانده گو گون رو ازش سلب کردم
...بخاطر همین
...میخوام که تو
به من کمک کنی و جنگ رو رهبری کنی
طبق فرمانتون عمل میکنم
استراحت خوبی داشتی؟
خیلی هم خوب نبود سرورم
...چون شما بخاطر اون احمق های گوگوریویی
به وفاداریم شک کردید
...تو، یک نجیب زاده
و یکی از اعضای اصلی دیوان منی
واقعا فکر کردی بهت شک میکنم و شایستگیتو زیر سوال میبرم؟
...در مدتی که استراحت میکردی
...من از خشم گو گون استفاده میکردم
تا تجهیزات جنگی رو افزایش بدم
...باید از شر ارباب هه
و دخترش خلاص شیم
نه فقط اون دو تا
...همینطور از شر اون خودسر احمق گوگوریویی
که اونقدری که توقع داشتم ازش استفاده نشد
اونم باید از بین بره
تونستی بال های فرمانده گو رو بِبُری
ولی نقشه بعدیت چیه؟
فرمانده گو
...حتی اگه تبدیل به "هیچکس" بشه
عشقت بهش از بین نمیره؟
از بین نمیره
ای خدا
...واسه همین میگم اون مشکلاتی که
با پول حل نمیشن، بدتر از همه ان
...عشق کورت کرده
واسه همین نمیتونی پایانشو ببینی
مویونگ
...چشمای پدرت
پایانو میبینه
مردان ارشد پنج قبیله همین الانشم آماده ی جنگ شدن
حتی سربازای پنج قبیله هم بهشون پیوستن
دِدِرو به جای من حواست به پایتخت باشه
تمام تلاشم رو میکنم که مردم احساس نا امنی نکنن
...سرورم، لطفا
سلامت و پیروز برگردید
سربازان شیلا نقشه دارن به شاهزاده خانم و فرمانده ان حمله کنن
...ما برای نجات اون ها تمام تلاشمون رو میکنیم
و قلعه آدان رو پس میگیریم
درود بر امپراطور- درود بر امپراطور-
درود بر امپراطور- درود بر امپراطور-
گریه نکن
...تو پسر امپراطور پیونگ ونی
و شاهزاده گوگوریو
...در طی سال ها
من کارهای اشتباه زیادی کردم
باید با جونم تاوان پس بدم
ولی به جاش، فقط مجبور به ترک قصر شدم
امپراطور لطف زیادی به من نشون دادن
دیگه قرار نیست ببینمتون؟
...تا الان
تنها رویای من دیدن روزی بود که تاج و تخت رو به ارث میبری
...روزی که
...رویای من به حقیقت بپیونده
دوباره هم رو ملاقات میکنیم
مادرجان
باید قوی باشی
تا وقتی اون روز برسه
قلعه آدان
فرمانده
فرمانده، پیشگام ها دیوار شرقی رو شکستن
...ما باید قبل از اینکه ارتش اصلی
دروازه شرقی رو ببنده وارد شیم
واسه زنده موندن آماده اید؟
ما پیروز میشیم- ما پیروز میشیم-
...اگر شکست بخوریم
میمیرید
ما پیروز میشیم- ما پیروز میشیم-
!مردان شجاع گوگوریو
!ما جنگ رو مدیریت میکنیم
فرمانده کجا میرید؟
اگه بهت بگم، دنبالم میای؟
سپاه شیلا سپیده دم حرکت کرد
...پس میتونم به آرومی
دنبالشون کنم
...حتی اگر به قلعه برید
فکر میکنید میتونید شاهزاده خانم رو ببینید؟
...پس
این اون چیزیه که تو نامه ای که سوخت نوشته شده بود
...کسی که به امپراطور گفت
...ارباب هه بود
یا تو درسته؟
بله
من گفتم- چرا؟-
چون میترسیدم بخاطر شاهزاده خانم به پیشواز مرگ برید
چون میترسیدم خودتون رو تو مخمصه ای بندازید که غیر قابل برگشت باشه
برای همین باید جلوتون رو میگرفتم
!این اوج حماقتت رو میرسونه
نه، کارهایی که تا الان کردم احمقانه تر بودن
...ولی الان برای نجات شما
عاقلانه تر رفتار میکنم
...بانو هه، حتی اگه تو منو نجات بدی
من نمیتونم زنده بمونم
چرا اینو نمیفهمی؟
هرگز منو نبخش
...صد بار در روز
...تا روزی که در پیری بمیری
...نفرینم کن
...ازم متنفر باش
دلخوریتو پنهون نکن
...تو هیچ حقی
برای دلخور شدن نداری
میدونم
چون منم
سرورم، از قلعه آدان خبری رسیده
این خبر بسیار خوبیه
سه هزار سربازمون قلعه آدان رو پس گرفتن
شاهزاده خانم و ژنرال ان چیشدن؟
جاشون امنه؟
بله
فرمانده سا پونگ گه هم جاشون امنه
وقتی ارتش اصلی شیلا برسه همه چیز بدتر میشه
باید عجله کنیم
خیلی دیر کردیم؟
بنظر میرسه فرماندار زیاد دووم نیاورد
نیروهامونو پخش کنید
بلافاصله حمله نمیکنی؟
باید یه شانس برای تسلیم شدن بهشون بدیم
پخش بشین
ارتش شیلاست
ارتش شیلا اینجاست
اون پرچم امپراطوره
امپراطور شخصا اومده
! پیک امده
ایست
چی میگه؟
گفته باید تسلیم بشیم؟
... تا فردا صبح زود
باید اسلحه هامونو غلاف کنیم و دروازه ها رو باز کنیم
گفته اگر بجنگیم تک تکمونو میکشن
اون دیوونه چطور جرات میکنه اینو بگه؟
ژنرال، شما چیکار میکنید؟
...مردم گوگوریو
نمیتونن زمین گوگوریو رو ترک کنن
تا وقتی اخرین نفر بمیره من میجنگم
منم باهاتون میجنگم
من هم همینطور، ژنرال
شاهزاده خانم
...اینجا جاییه که
وظیفت تموم میشه
من نیمخوام برم
میمونم و میجنگم
نه، باید از ژنرال اطاعت کنید
زخمی هارو ببرید به پایتخت
ولی- ...منم-
میخوام جات امن باشه
عزیزم
چرت و پرت نگو
من نمیتونم بدون تو برم
نمیرم
تو کاری که براش اومده بودی رو انجام دادی
...تو در کنارم جنگیدی
و ما میراث پدرت رو پس گرفتیم
همین کافیه
گاجین از اینجا به بعد من از این میراث محافظت میکنم
نمیخوام
باهات میمونم
لجباز نباش
...این یه دستوره
نه از طرف شوهرت بلکه از طرف فرمانده ارتش
با جین و سربازای زخمی برگرد
ما قلعه رو پس گرفتیم
ولی خیلی نیرو از دست دادیم
افراد زیادی برامون باقی نمونده
این جنگ بی معنیه
...پس دال
چه ببریم چه ببازیم
سرنوشت یه جنگجو اینه که هیچوقت شمشیرشو زمین نذاره
...اگر سربازی میخواد بره
من با همین مجروحا میفرستمشون برن
حرفم همینه
خیله خب، الان برای رفتن اماده میشم
... سربازان مجروح
با شاهزاده خانم به پیونگ یانگ برگردین
بله قربان- بله قربان-
جین، باید بریم
وایسا
چیشده، شاهزاده خانم؟
جین، نمیتونم اینطوری برم
منظورتون چیه؟
فکر میکنید اگر برگردید ژنرال ان خوشحال میشه؟
حتی بهتون اجازه جنگیدن هم نمیده
نه
من نمیخوام برگردم پیش ژنرال ان
چی؟
شمارو امپراطور فرستاده ؟
شاهزاده خانم؟
اینکارو نکنید
کی اونجاست ؟
تو کی هستی؟
عالیجناب، شاهزاده خانم از گوگوریوست
شاهزادهی پیونگ یانگ
از شجاعت و قدرتتون زیاد شنیدم
No comments yet. Be the first to leave one.