Cover-Up

Cover-Up

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

Cover-Up (2025) 720p WEBRip x264
تعليق من shine021
زیرنویس فارسی مستند پوشش

الوسوم

webdl
نشرت في: 2025-12-31
تنزيلات: 23
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

زیرنویس shine021

در ایالات متحده پنج پایگاه اصلی وجود دارد

برای تولید سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی

و تحقیق در مورد آن‌ها.

آیا تا به حال حادثه‌ای رخ داده است؟

شما حادثه 'داگ وی' را دارید.

یک یکشنبه، یه روز یکشنبه،

تعدادی از گوسفندداران متوجه شدند که گوسفندهایشان دارند می‌میرند.

تا دوشنبه، ۶۰۰۰ راس تلف شده بودند.

آن‌ها از دهه ۶۰ در حال آزمایش گاز اعصاب در آنجا بوده‌اند.

یه اتفاقی افتاد. یه هواپیمای نیروی هوایی

۴۰ گالن گاز اعصاب قرمز رنگ داشت.

به سمت 'سالت لیک سیتی' وزید.

خانواده شما چطور؟

آیا آن‌ها هیچ اثر بدی از این موضوع داشته‌اند؟

خب، نمی‌دونم مال اینه یا نه.

ما همگی شنبه آنفولانزای معده داشتیم

و تمام شب استفراغ می‌کردیم.

چه ربط داشته باشه چه نداشته باشه، آدم رو می‌ترسونه.

پرسنل پزشکی، دامپزشکی

و سایر پرسنل فنی 'داگ وی پروینگ گراند'

در حال بررسی علت این مشکل هستند.

در حال حاضر، صرفاً گمانه‌زنی خواهد بود

تلاش برای تعیین علت خاص مرگ گوسفندان.

برام مهم نیست ارتش چی میگه. من در این مورد تحقیق کردم،

ام، برای مقاله‌ای که برای یک مجله نوشتم،

و این گاز اعصاب بود که گوسفندها را کشت.

و ارتش می‌خواد وقت تلف کنه، اما این گاز اعصاب بود.

همه این را غیررسمی می‌گویند

و هیچ‌کس حاضر نیست بگوید، 'خب، می‌دانید،

ارتش داره دروغ می‌گه.'

خیلی خب.

بیا دیگه. بیا، درست انجامش بده.

نوشته،

'به نظر می‌رسد 'هرش' اطلاعات زیادی

در مورد آنچه آن‌ها در حال بررسی آن بودند، دارد.

اما اشکالی نداره، رئیس. او از پنهان‌کاری آگاه نیست.'

خیلی عجیبه. من اینو تا حدود یک سال پیش ندیده بودم.

خیلی خب. وقت نمایشه. -خیلی خب.

می‌خوای چیکار کنی؟ شما همه اینا رو فیلم گرفتین، درسته؟

ما دوست داریم در مورد منابع صحبت کنیم.

بذار اینجوری بگم. شما دوست دارید در مورد منابع صحبت کنید

و من دوست ندارم در مورد منابع صحبت کنم.

لزومی نداره منابع خاصی باشن.

چه جور آدمایی رو پیدا می‌کنی؟

ما قبلاً در مورد برخی از افرادی که پیدا می‌کنم صحبت کردیم.

و من دیشب به دفترچه‌ها نگاه کردم

و اسم‌ها همه جا هست.

من هرگز در تمام عمرم...

اینا همش قرار بوده بعد از مرگ باشه.

'سی'، ما هیچ‌کدوم از این افراد رو افشا نمی‌کنیم.

بعضی از این افراد ممکنه زنده باشن، می‌فهمی؟

و خیلی از اون‌ها از من متنفر بودن ولی بازم با من حرف می‌زدن.

و فکر می‌کنی چرا دوست داشتن باهات ملاقات کنن؟

نمی‌دونم. اگه تو دنیای مخفی کار کنی،

و یه نفر اون بیرون باشه که داره تلاش می‌کنه

و وارد اون دنیا می‌شه، می‌دونی، چرا با من حرف نزنه؟

نمی‌دونم، نمی‌دونم...

می‌دونی، من کسایی که باهام حرف می‌زنن رو روانکاوی نمی‌کنم.

همون‌طور که خودمو روانکاوی نمی‌کنم، خدا رو شکر.

که می‌دونم تو می‌خوای این کارو کنم. ولی نمی‌خوام.

نمی‌خوام وارد اون بحث بشم.

بذار ببینم، دارم به یه سری آدما فکر می‌کنم.

این یه نفره که برای 'کیسینجر' کار می‌کرده.

و بعد این...

این یه زن از 'سیا' هست.

دونستن اینکه به کی اعتماد کنی سخته.

می‌دونی، من به شماها هم به زور اعتماد دارم.

لورا اولین بار در سال ۲۰۰۵ از سای خواست که فیلم بسازد. تقریباً بیست سال بعد، او موافقت کرد .مارک با سای در سه مستند تحقیقاتی همکاری کرده است

یاد گرفتم زیاد نگران این نباشم

که بقیه چی فکر می‌کنن.

چون همیشه داستان‌هایی می‌نوشتم

که یه سری آدم‌ها رو عصبانی می‌کرد.

یه تاریخچه‌ای از آمریکا هست که نوشتنش خیلی سخته.

همیشه یه سطح دیگه هم وجود داره.

وظیفه من به عنوان یه خبرنگار روزنامه

اینه که رازها و حقایق رو پیدا کنم.

اگه این... اگه مسئله اینه.

و شما اون‌ها رو منتشر می‌کنید. چرا اون‌ها رو منتشر می‌کنید؟

ما اون‌ها رو منتشر می‌کنیم در حالی که می‌دونیم داریم قوانین رو نقض می‌کنیم

و قوانین، و امنیت ملی رو زیر پا می‌ذاریم.

این اطلاعات فوق محرمانه است... بالاتر از فوق محرمانه...

چون فکر می‌کنیم دلیل قانع‌کننده‌ای وجود داره.

ما فکر می‌کنیم اینجا داستانی از مسئولانی وجود داره که مسئولیت دارن

و امور خودشون رو درست انجام نمی‌دن.

و این مسئله‌ایه که من دارم سعی می‌کنم مطرح کنم.

و نباید هیچ مانعی برای مطبوعات وجود داشته باشه، از نظر تئوری،

برای انتشار هر چیزی که می‌خوایم،

چون این اتفاقاً همون‌طوریه که

قانون اساسی و منشور حقوق تنظیم شده.

پوشش

وقتی وارد یه رقابت از هر نوعی می‌شیم،

مردم آمریکا دوست دارن این‌جوری اوج بگیرن.

و دوست دارن که مخالفان این‌جوری سقوط کنن.

حالا این...

این اون نوع جنگی نیست که ما در ویتنام داریم می‌جنگیم.

فکر می‌کنم ما بیشتر داریم این‌جوری حرکت می‌کنیم.

و فکر می‌کنم اونا بیشتر دارن این‌جوری حرکت می‌کنن

به جای اینکه مستقیم بالا و مستقیم پایین بریم.

ما داریم پیشرفت می‌کنیم.

ما از نتایجی که داریم می‌گیریم خوشحالیم.

ما داریم تلفات بیشتری وارد می‌کنیم تا تلفاتی که می‌دیم.

می‌دونی، 'پنتاگون' جای عجیبیه.

منظورم اینه که میری اونجا و فنجون قهوه‌تو میگیری

و گپ می‌زنی، روزنامه‌ها رو می‌خونی.

حدود ساعت ۱۰:۳۰ میان و یه گزارش مختصر بهت میدن.

یه چیز کوچیکی از اون در میاری.

می‌دونی، این بچه‌ها پول خیلی زیادی می‌گیرن

برای انجام کارایی مثل گوش دادن به کنفرانس خبری

و یه ساعت منتظر موندن تا متن تایپ بشه،

و بعد یه داستان ۵۰۰ کلمه‌ای ازش در میارن.

این کاریه که اونا تمام روز برای امرار معاش انجام میدن.

این خیلی زیاد نیست.

فکر می‌کنم چیزی که تو آمریکا داری سانسور نیست،

بلکه خودسانسوری توسط مطبوعاته.

وقتی من تو 'پنتاگون' برای 'AP' بودم،

به جای اینکه با همکارام برم ناهار،

می‌رفتم افسرهای جوون رو پیدا می‌کردم.

می‌دونی، یکم در مورد فوتبال حرف می‌زدیم،

باهاشون آشنا می‌شدم.

من تو ارتش بودم. تو ذخیره ارتش بودم.

در نهایت، بچه‌های ارتش شروع می‌کردن به گفتن،

'خب، می‌دونی، اونجا یه شرکت آدم‌کشیه.'

چی؟ گفتم، 'منظورت چیه؟'

من، به عنوان رئیس جمهور این کشور،

برنامه خروج

همه نیروهای خودمون رو روی میز می‌ذارم...

یه عالمه شستشوی مغزی داره انجام می‌شه.

و، می‌دونی، خیلی از آدما دارن تصمیم می‌گیرن

که مردم چی باید بشنون یا گوش بدن.

و ما در مرحله قتل آشکار در ویتنام هستیم.

من عموماً، ام، یه جورایی احساس بی‌فایده بودن می‌کردم.

فقط یه حس ناخوشایند داشتم

در مورد اینکه کجا هستم و جنگ کجاست.

یه داستان بزرگ وجود داشت که غیرممکن به نظر می‌رسید.

یه چیزی هست به اسم حقیقت.

فقط این حقیقت عظیم اون بیرون بود،

و فقط... من راهی برای رسیدن بهش نمی‌دیدم،

و نگرانش بودم.

منظورم اینه که، من به اون چیزا فکر می‌کردم.

بعد از یه دعوا با سردبیر،

از 'ای پی' استعفا دادم.

من و همسرم 'Liz' ازدواج کرده بودیم و یه بچه داشتیم

و پول زیادی نداشتیم.

شروع کردم به کار آزاد زیاد.

یه روز یه تماسی از یه پسری که نمی‌شناختم دریافت کردم

و گفتم، 'چی شده؟' گفت، 'یه فاجعه وحشتناک،

یه فاجعه وحشتناک تو ویتنام اتفاق افتاده

که دارن سرپوش می‌ذارن روش.'

مبهم بود.

اون این‌جوری توصیفش کرد که یه سرباز دیوونه شده

و به یه عالمه آدم شلیک کرده.

اون زیاد در موردش نمی‌دونست،

ولی ارتش در موردش وحشت‌زده بود.

من اسمی نداشتم. هیچی نمی‌دونستم.

چند بار رفتم 'پنتاگون'،

و یه سرهنگ بود که خیلی ازش خوشم می‌اومد.

و به طور اتفاقی به اون سرهنگ برخوردم، و حالا یه ستاره داره.

متوقفش کردم، و گفتیم، 'سلام، می‌دونی، وای،

سال‌هاست همدیگه رو ندیدیم.'

گفتم، 'زانو چی شده؟'

گفت، 'آه، یه گلوله خوردم.'

گفتم، 'اوه، خدای من، به خودت تو زانو شلیک کردی

که ژنرال بشی و مدال بگیری، درسته؟'

خندید و گفت، 'برو خودتو ...'

به راهمون ادامه دادیم.

پس گفتم، 'خب حالا چیکار می‌کنی؟'

گفت، 'من برای رئیس ستاد کار می‌کنم.'

'وستمورلند؟' گفت، 'آره.'

و گفتم، 'در مورد یه پسری که

به یه دهکده شلیک کرده چی می‌دونی؟'

و گفت، 'سی، بذار بهت بگم،

اون پسر، 'کالی'، امیدوارم بره به جهنم.'

هرچی که گفتی.

'کالی'؟ من یه اسم داشتم.

البته داشتم اشتباه تلفظش می‌کردم.

اما در نهایت، یه کلیپ از 'The New York Times' پیدا کردم،

و یه مربع کوچیک اونجا بود

که یه ستوان به اسم 'ویلیام ال. کالی جر.'

به جرم قتل غیرعمد بازداشت شده بود.

و 'کالی'، 'کالی'، درسته؟

فهمیدم یه وکیل به اسم 'لاتیمر' داره.

بهش زنگ زدم و گفتم، 'هی، اسم من 'هرش' هست.'

و گفتم، 'می‌دونی، من تو پروازم به سمت ساحل غربی هستم

که تو 'دریاچه نمک' توقف داره.

اشکالی داره تو دفترت توقف کنم و یه سلامی بکنم؟'

گفت، 'حتما، بیا.'

می‌دونی، اینجوری نبود.

فقط می‌خواستم در موردش معمولی باشم.

و به دفترش رسیدم

و یه تیکه کاغذ درآورد.

یه برگه اتهام وجود داره.

ستوان 'کالی' متهم شده بود به کشتن ۱۰۹ نفر.

اون کاغذ رو جلوی روش داشت، وارونه.

با خودم گفتم،

تو می‌خوای یه مکالمه رو ادامه بدی

و می‌خوای وانمود کنی که داری یادداشت برمی‌داری،

و می‌خوای تقریباً حرف به حرف

تا جایی که می‌تونی بنویسی.

پس من دینامیت دارم.

More Farsi Persian subtitles for Cover-Up

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left