أول 200 سطر.
رسوايي در سرزمين بوهِم
گيرتون انداختم
حالا اينجا رو نگاه كن
اما خانم
پنجره رو ببند جان
براي شرلوك هولمز، او هميشه «آن خانم» بود
ارينا آدلر، بانوي زيبايي كه از او خاطرهاي نه چندان درخشان به يادش مانده بود
زماني كه من و هولمز درگير پروندهي ارينا آدلر شديم
وقتي بود كه براي چند سال مشتركاً در منزلي
واقع در خيابان بيكر زندگي ميكرديم
به دليل نوع كارم، ممكن بود
چند روز خارج از شهر باشم
هميشه وقتي هولمز را براي مدتي تنها ميگذاشتم
موقع برگشتن نگران حال و روزش بودم
سلام خانم هادسِن
تمام لباسهاتون خيس شده دكتر واتسُن
آره، تعجبي نداره
بيست دقيقه زير بارون شديد
منتظر درشكه بودم
خيس شدن ممكنه باعث بشه
اون زخم كهنه اذيتتون كنه دكتر
ميدونم
كت و كلاهتون رو بدين به من
تا بذارم درست و حسابي خشك بشن
تمام روز چيزي نخوردم خانم هادسن
ممكنه شام رو زودتر آماده كنين؟
راستش شك دارم
نميدونم چي به سر آقاي هولمز اومده
خيلي بيصبر و حوصله شده
گفته تا صدام نكرده شام رو نبرم بالا
اين دستور خودشونه
ممنون خانم هادسن
هولمز هزيزم
امشب چي مصرف كردي؟ مورفين يا كوكايين؟
اگه نظر من رو ميخواي
محلول هفت درصد كوكايين رو توصيه ميكنم
دوست داري امتحان كني؟
معلومه كه نه
به عنوان دوستت حرف نميزنم، به عنوان يه پزشك ميگم
چرا كاري ميكني كه به تواناييهات آسيب برسه؟
چه سودي به حالت داره؟
نميتونم برات توضيح بدم
چطور فكر رو باز و روشن ميكنه
بله! در همون زمان مغز رو هم نابود ميكنه
ذهن من اگه در سكون باشه ميميره
از من بخواين مسئلهها رو حل كنم، ازم كار بخواين
حل مشكلترين رمزنگاري ها رو ازم بخواين
پيچيدهترين تحليلها رو بهم بدين، اونوقت حالم خوب ميشه
اون موقع ديگه از تحريك كنندههاي مصنوعي استفاده نميكنم
اما من از اين زندگي بيتحرك روزمره متنفرم
دوست دارم زندگي شاد و پرتحركي داشته باشم
براي همين اين حرفه رو انتخاب كردم
يا به عبارت ديگه ابداعش كردم
چون من اولين و تنها كارآگاه غير رسمي
در دنيا هستم
تنها كارآگاه «مشاور» غير رسمي
در پروندهها به دنبال پول نيستم
فقط خودِ كار
لذت از اينكه ميتونم از قدرتهاي خاص خودم در جايي استفاده كنم
بهترين پاداش براي من هست
كشو رو ببند دكتر
تشخيصت اشتباه بود
داروي محرّك من اينجاست
اميدوارم از كار بيرون شهر لذت برده باشي
اشتهام رو كه خيلي بهتر كرد
در واقع خيلي دوست دارم زنگ بزني همين الان شام رو بيارن
اين چيه؟
آره! بايد براي ديدن يه نفر آماده بشم
همين امروز صبح رسيده
نظرت رو در موردش بهم بگو
خب تاريخ كه نداره، نشاني و امضا هم نداره
خوبه، با صداي بلند بخونش
آقاي هولمز عزيز
امشب ساعت هشت و ربع
آقايي به ملاقات شما خواهد آمد
خدايا، چند دقيقه بيشتر وقت نداريم هولمز
ادامه بده
تا با شما در مورد امر بسيار مهمي
مشورت كند
خدمات اخير شما به يكي از خانوادههاي سلطنتي اروپا
نشان ميدهد شما كسي هستيد كه ميتوان به او اعتماد كرد
آن هم در مسائلي بياندازه پراهميت
بياغراق بايد گفت اهميت مسئله بسيار زياد است
ما در مورد شما گزارش گرفتهايم از منابع مختلف
لطفاً در زمان مقرر در منزل باشيد
واقعاً پر رمز و رازه
به نظر خودت معنيش چيه؟
هنوز اطلاعاتي در دست ندارم
اشتباه بزرگيه كه انسان قبل از داشتن اطلاعات، فرضيه بافي كنه
اما نامه رو نگاه كن
از اون چي ميفهمي؟
نويسنده مرده
خوبه
بايد آدم ثروتمندي باشه، كاغذ گرونقيمتيه
يهجور خاصي محكم و خشكه
خاص! توصيف خيلي خوبيه
اين كاغذ در انگليس شاخته نشده
جلوي نور بگيرش
يه "ايي" بزرگ، يه "جي" كوچك، "پي" و "جي" بزرگ
و يك "تي" كوچك كه در بافت كاغذ قرار داده شده
و اينها چي هستن؟
نشان اختصاري سازندهي كاغذ
عاليه واتسن
بيا جلو
بيا از فرهنگ جغرافياي قاره كمك بگيريم
اينهم سيگارهات ... ميبيني؟ خيلي هم به برگشتنت بيتوجه نبودم
هولمز
كمي ويسكي ميل داري؟
شايد بعداً، وقتي كمي غذا خورديم
Papier Gesellschaft اين يه نشانه مخفيه براي كلمهي
به آلماني يعني شركت كاغذسازي
Egria ايناهاش
منطقهاي آلماني زبان در سرزمين بوهم
كه به خاطر كارخانههاي متعدد بلورسازي
و كاغذسازياش معروف است
بوهم ( كشور چك فعلي)، امپراتوري بوهم
نامه توسط يك نفر آلماني زبان نوشته شده
ببين : ما در مورد شما
گزارش گرفتهايم از منابع مختلف
فقط يه آلماني ممكنه اينقدر به ترتيب كلمات بيتوجه باشه
به اين ترتيب بايد منتظر يك آلماني از سرزمين بوهم باشيم
فكر كنم خودش باشه
با يك كالسكهي دو اسبهي زيبا آمده
واتسن عزيز، توي اين پرونده اگه هيچي نباشه، پول هست
فكر كنم مشتري شما نخواد در حضور من صحبت كنه
ابداً دكتر! همونجا بشين
بدون "بازوِل" خودم ( بيوگرافي نويس مشهور اسكاتلندي ) كار من پيش نميره
اما به نظر طرف ميخواد رازش حفظ بشه
ممكنه من به كمكت نياز پيدا كنم، اونهم همينطور
حالا بشين روي اون صندلي و تمام حواست رو جمع كن
داره مياد
ببخشيد قربان
اما شما نبايد همينطور بيخبر وارد بشيد
آقاي هولمز كسي رو بدون قرار قبلي نميبينن
خيلي متاسفم آقاي هولمز
كاري نتونستم بكنم
اصلاً مشكلي نيست خانم هادسن
ممكنه لطف كنيد و ما رو تنها بذاريد؟
بله
در رو هم ببنديد
البته
متشكرم
نامهي من را خوانديد؟
بله ... لطفاً بنشينيد
ايشون دوست و همكار من دكتر واتسن هستند
كه گهگاه به من در پروندهها كمك ميكنن
حالتون چطوره قربان؟
ممكنه بفرماييد افتخار ملاقات با چه كسي رو دارم؟
ميتوانيد من رو كنت فون كرام، نجيب زادهي اهل بوهم بناميد
من ترجيح ميدهم تنها با شما صحبت كنم
نه! يا هر دو يا هيچكدام
شما ميتونيد در حضور اين آقاي محترم
هر چيزي رو كه ميخواستيد به من بگيد، بفرماييد
خيلي خب، من حرف شما را قبول ميكنم
قبول ميكنم كه ايشان مرد شريف و محتاطي هستند
اما بايد از هر دو شما بخواهم، براي مدت دو سال
در مورد اين موضوع، تمام و كمال رازدار باشيد
واقعاً؟
در پايان اين زمان
موضوع ديگر اهميتي نخواهد داشت
اما در حال حاضر چنان مهم است
كه حتي ممكن است تاريخ اروپا را تحت تاثير قرار بدهد
من قول ميدهم
من هم همينطور
من رو بخاطر استفاده از اين نقاب ببخشيد
ولي نعمتِ والانسبِ من
ميل ندارند هويت نمايندهشان بر شما آشكار باشد
در واقع بايد اعتراف كنم لقبي كه به شما اعلام كردم
در حقيقت لقب واقعي من نيست
از اين نكته مطلع بودم
مسئله خيلي پيچيدهست
حداكثر احتياط بايد بهعمل آورده شود تا از يك رسوايي عظيم
كه ممكن است دامن يكي از
خانوادههاي سلطنتي اروپا را بگيرد جلوگيري شود
اگر بخواهم بيپرده صحبت كنم
بايد بگويم مسئله به خاندان بزرگ اورمشتاين مربوط ميشود
پادشاهان موروثي سرزمين بوهم
از اين نكته هم آگاه بودم اعليحضرت
حق با شماست
من پادشاه هستم
چرا بايد پردهپوشي كنم؟
واقعاً چرا؟
اعليحضرت هنوز حرفي نزده بودند
كه من مطلع شدم در حضور
ويلهلم گوتشريك سيگموند فون اورمِشتاين هستم
دوك بزرگ كاسل فالشتاين و پادشاه موروثي سرزمين بوهم
در زمان خودتون يكي از بهترين دوئلكنندهها در اروپا بوديد
چهار بار رقيبهاتون رو كشتهايد
با كمال افتخار
البته
موضوع بهصورت خلاصه از اين قرار است
حدود ده سال پيش طي يك مسافرت طولاني به ورشو
با زن ماجراجوي مشهوري به نام ارينا آدلر
آشنا شدم
بدون شك اين اسم را ميشناسيد
واتسن، لطفاً اسم رو در برگهدان من پيدا كن
به اين ترتيب من تصور ميكنم اعليحضرت گرفتار اين بانو شده باشند
نامههايي براي ايشان نوشتهاند
و حالا مايل هستند نامهها را پس بگيرند
دقيقاً همينطور است
No comments yet. Be the first to leave one.