أول 200 سطر.
عملیات استتار علیه پلیس مخفی
!خب، کی میتونه جواب این سوال رو بده؟
.آنیا فورجر
!سه سوم
.خب، جواب کاملاً اشتباه
!خب، اوضاع چطور پیش میره، توایلایت؟
!وضعیت دخترت با درسش چطوره؟
مدیریت تخمین زده اون میتونه .در عرض 4 ماه 8 استلا رو بدست بیاره
... چهار
.مشکلی نیست
بذار ببینم ... حس میکنم قبلاً .بهتر از اینا میتونستی دروغ بگی
به هر حال، من کاملاً مطمئنم اون میتونه .توی 2 ماه 8 مدال تونیتروس رو به دست بیاره
.حالا هر چی
... ظمناً
.امروز خبرچینمون توی شهرداری دستگیر شد
.دشمن هر روز محتاط تر پیش میره
.مراقب خودت باش، توایلایت
،لازم نمیبینم این قضیه رو بهت تذکر بدم
،ولی چه توی مدرسه ادن یا جای دیگه
.ما نمیدونیم چه کسی ما رو زیر نظر گرفته
سرویش ضد جاسوسی این کشور .واقعا قدرتمنده
!آقایون، چطور می تونم کمکتون کنم؟
.سرویس امنیت ملی
!تو جیم هیوارد هستی، مگه نه؟
.تو متهم به جاسوسی هستی
!جاسوسی؟! شوخیت گرفته؟
!هی ... صبر کنید
!ولم کن! بزار برم
.برای شفاف سازی همراهمون میایی
!درست جلوی چشام این اتفاق افتاد !از سر صبحی حسابی بهم ریختم
ظاهراً مردی که امروز بردن
.اسناد بخش امور مالی رو لو میداد
.چه مرد وحشتناکی
.صبح بخیر
!آوه، صبح بخیر
.صبح بخیر، کامیلا سان
آه، درسته، یور سنپای، دوست پسرم .در مورد ازدواجت بهم گفت
!هنوز چیزی به برادرت نگفتی؟
!وای، حق با توئه! بلکل فراموش کرده بودم
!ها، فراموش کردی؟ !اونم کل یه سالو؟
!حـ...حالا باید چیکار کنم
به نظر میرسه برادرت گفته .بعداً باهات تماس میگیره
.درسته
!هنوز شماره جدیدم رو بهش ندادم
بعد از عقد عروسی اینقدر خیالم .راحت شد که همه چیزو فراموش کردم
!راستی،برادرت خوش تیپه؟
!وای، چقدر نازه
.آره. واقعاً جذابه
،اون همیشه بهم وابسته بود .و "نهسان" صدام میکرد
سرویس امنیت ملی
.ایش. یعنی اینقدر عاشقته؟! پس بیخیالش میشم
با وجود اینکه اینقدر دوست داره، بل کل یادت !رفته در مورد عروسیت چیزی بهش بگی؟! واقعاً دلم براش میسوزه
!خب، بیا دوباره از اول شروع کنیم
!چه نوع مدارکی از شهرداری خارج کردی؟
!اونا رو به چه کسی فروختی؟
!طرف چه شکلیه؟ !و چجوری باهاش ارتباط بر قرار میکنی؟
!کی، کجا و چند بار تا حالا باهاش ملاقات داشتی؟
.لطفاً بذارید برم خونه
.سرویس امنیت ملی
سازمانی که هدفش حفظ .صلح در داخل کشوره
از اونجایی که هر دوتامون حالمون خوبه !پس بیا به گپ زدن ادامه بدیم، هایوارد سان
وظایف اصلی اونا شامل شکار جاسوسان .و مراقبت از شهروندانه
!نظرت چیه؟
برای دستیابی به هدف، اغلب ،از استراق سمع، تهدید
.ترساندن، و شکنجه استفاده میکنن
شهروندان حسابی ازشون میترسن .و اسم"پلیس مخفی" روشون گذاشتن
،ستوان حسابی خسته نباشی .رئیس ازم خواست تا مسئولیت بازجویی رو بر عهده بگیرم
.بسیار خب، بقیه اش با خودت
.ستوان دوم بریار
.اطاعت. تمام سعیمو میکنم
.یوری بریار، 20 ساله
.اون یکی از اعضای پلیس مخفیه
!رئیس برا چی همچنین بچه ای رو پیشمون فرستاده؟
،اعتراف میکنم که کارش خوبه .ولی هر چی نباشه،بازم بچهست
اون یکی از ماموران وزارت امور خارجه ست !که به سرعت ارتقاع مقام پیدا کرده، مگه نه؟
... وقتی با رئیس در موردش حرف زدم
!چی؟! خب اون خیلی تو دل بروئه، مگه نه؟
.یجورایی شبیه توله سگ واقعی میمونه
.همچنین چیزی گفت
... که اینطور
خب، توی همچنین سازمانی به .افرادی مثل اون نیاز داریم
علاوه بر این، در صورت لوزم ،اون تا آخر راه میره
.حتی گاهی اوقات حسابی خشونت به خرج میده
.سلام، هیوارد سان
.من چیزی بهتون نمیگم
میدونستی که خواهرم مثل تو !توی شهرداری کار میکنه؟
!چی؟
شاید تو اونو بشناسی! اون خیلی مهربون !زیباست . خیلی برام باارزشه
بعد از کار قرار برم بخاطر .ازدواجش جشن بگیریم
ما خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم .و برای دیدنش لحظه شماری میکنم
پس با این وضعیت، دوست دارم این موضوع .رو در اسرع وقت فیصله بدم برم خونه
!پس ممنون میشم هر چی میدونی رو بریزی تو دایره
.من هیچی نمیدونم
.ولی عکسها یه چیز دیگه میگه
!این خودتی، مگه نه، هیوارد سان؟
... ستوان دوم، تو
!تا کی میخواستی همچنین مدارک مهمی رو مخفی نگه داری؟
.متاسفم. یادم رفت ارسالشون کنم
.بهت توصیه میکنم حقیقت رو بگی
خب، من طبق درخواستشون مدارک رو تحویلشون دادم ... و در عوض پول گرفتم
.تنها چیزی که میدونم اینکه اون از اهالی غربه .حتی اسمشو نمیدونم
!آیا توی گفتار یا حرکاتش متوجه چیز غیر عادی نشدی؟
!چیزی که توی سنش غیر معمول به نظر برسه
.خب، نه چیزی یادم نمیاد
... که اینطور. پس با این وضعیت
!اسم "توایلایت" برات آشنا نیست؟
!کی؟
،جاسوس وستالیس .استاد هزار چهره
آدم رذلی که میخواد کشورمون .رو به هرج و مرج بکشونه
.میشه گفت اون دشمن قسم خورده منه
،اگه کمکت کنم اونو بگیرین !از گناهانم چشم پوشی میکنین؟
!چیزی در موردش میدونی؟
.صبر کن، بذار ببینم چیزی یادم میاد یا نه
،اگه اطلاعات نادرست بهم بدی .مرتکب جرم دیگه میشه، پس مراقب باش
،من فقط میخواستم با دخترا خوش بگذرونم !اصلاً قصد بدی نداشتم
!ولی تو ازدواج کردی، مگه نه؟
!تو خودت مردی. مطمئنم که درکم میکنی
،من فقط چندتا سند فروختم .جنایتکار سیاسی نیستم
!پس ولم کن برم! لطفاً
... هیوارد سان، میدونی
من به خواهرم نگفتهام که .توی سازمان امنیت ملی کار میکنم
،شغلم حسابی خطرناکه .به همین خاطر نمیخوام نگرانش کنم
علاوه بر این، نمیخوام بدونه .که دست به چه کارهای کثیفی میزنم
هیوارد سان، کاری که تو انجام .دادی، وطن فروشیه
،شاید برای تو یه تیکه کاغذ باشه
ولی کی میدونه بخاطر اون چندتا از !هموطنهامون به خطر افتادن؟
!متوجهی چی میگم؟
.من بر خلافت تو عاشق خانواده ام ... خواهرم هستم
من بخاطر محافظت از کشوری که خواهرم .توش زندگی میکنه، حاضرم دست به هر کاری بزنم
.منظورم شامل هر کاری میشه
.هر چقدر میخوای شکنجه ام بده
.من هرگز ... رفقام رو لو نمیدم
!باندمن، عجب سگ جونه
کاش با همین شور و شوق میتونست .پای درس و مشقش بشینه
.فقط دوتا گلوله برام مونده
تپانچه باندمن چندتا گلوله !جا میگیره؟
،اگه اشتباه نکنم .خشابش باید هشت تایی باشه
!پس دو هشتم میشه
!آره! حق با توئه
!دو هشتم گلوله هاش باقی مونده
!اصلاً از کجا این حرفا رو یاد گرفتی؟
پس به وسیله کارتون راحتر میشه !همه چیز رو یادش داد؟
!یه مشکل بزرگ، لوید سان
.خوش اومدی، یور سان
!دو هشتم گلوله هاش باقی مونده
!یوری ... برادرم امروز داره میاد اینجا
!امروز؟
... بنابراین
!اصرار داره بیاد عروسی رو بهمون تبریک بگه
حالا چیکار کنیم؟! اون متوجه نمیشه !که ازدواجمون الکیه، مگه نه؟
.نگران نباش
من برای روز مبادا، لوازم جانبی .عشاق رو از قبل خریده بودم
.مامان و بابا دارن با همدیگه لاس میزنن
!نخیر، این جور نیست
!برادر مامان هنوز نرسیده؟
.منظورت داییه
... دایی
.دیگه خیلی دیر وقته. برو بگیر بخواب
... میخوام به دایی سلام
!به نظر میرسه تا دیر وقت کار میکنه
.اینقدر غرق کار شدم که زمان از دستم در رفت
... آه، ولی
بالاخره، میتونم خواهرم رو ببینم !خیلی وقته ندیدمش! لا لا
!ددم وای
،دندههای که قبلاً خواهرم شکسته .هنوزم گز گز میکنه
هر وقت به یاد آغوش پر مهرش میفتم .تمام وجودم به لرزه میفته
ولی برا چی خواهرم یک سال تمام منتظر !موند تا بهم بگه عروسی کرده؟
یعنی ممکن شوهرش اینقدر عوضی باشه !که از معرفی کردنش بهم میترسه؟
من این کشور از لوث وجود اونایی !که خواهرمو تهدید کنن پاک میکنم
!حتی شامل شوهرش میشه
... لوید فوجر
اگه اون آدم عوضی باشه که خواهرمو تهدید .میکنه، فوراً میندازمش زندون
!نه، آروم باش. اون نباید در مورد شغلم بدونه
،برای محافظت از شغل و خوشبختیم
.باید مطمئن بشم که هویتم لو نمیره
... یوری بریار
.تنها خویشاوند خونی فورجر
هر چقدر شخص بهمون نزدیکتر باشه .ریسک اشتباه کردن بالا میره. پس باید مراقب باشم
نمیتونم بخاطر هیچ و پوچ این خانواده !که کلی براش زحمت کشیدم از دست بدم
.همه یه جنبه پنهان دارن که به بقیه نشونش نمیدن
،نه به دوستانشون، نه به افرادی که براشون مهمن .و نه حتی به خانواده هاشون
!سلام! از دیدنتون خوشبختم !من برادر یور، یوری هستم
اونا هویت و خواسته هاشون رو زیر .دروغ ها و لبخند های نقاشی شده پنهان میکنند
.و هویت واقعیشون رو مخفی نگه میدارن
.خوش اومدی
...بدین شکل دنیا .لایه نازک صلحش رو حفظ میکنه
همونطور که کنفرانس شش روزه بین وزیر خارجه ...ویندسور و وزیر وستالیس برنتز آغاز میشود
.ما یه قدم به عادی سازی روابط بین دو کشور نزدیکتر میشویم
...باید بفهمم
...باید بفهمم
!که این یارو قصد داره به خانوادم آسیب بزنه یا نه
!که این یارو لیاقت خواهر منو داره یا نه
.نه، البته که لیاقتشو نداره
.اوه، کت و کیفت رو میتونی بذاری اینجا
.اوه، نه نیازی نیست، ممنون
،من میرم سریع یه چیزی براتون آماده کنم
.پس شما دوتا برید خوش و بشی با هم بکنید
.اوه، زحمت نکش
.عمرا چیزی که تو درست کنی رو بخورم
.اوه، صورتت خیلی ترسناک شده یوری .حتما خیلی استرس داری
No comments yet. Be the first to leave one.